« لبيد » از اين تهمتِ ناروا سخت برآشفت ، شمشير كشيد ، به سوى آنها آمد و فرياد زد كه مرا متهم به سرقت مىكنيد ؟ در حالى كه شما به اين كار سزاوارتريد .
شما همان منافقانى هستيد كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را هَجْو مىكرديد و اشعار هجو خود را به قريش نسبت مىداديد ، يا بايد اين تهمت را كه به من زدهايد ثابت كنيد ، يا شمشير خود را بر شما فرود مىآورم !
برادران سارق كه چنين ديدند ، با او مدارا كردند ، اما چون با خبر شدند جريان به وسيلهء « قتاده » به گوش پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده ، يكى از سخنوران قبيلهء خود را ديدند كه با جمعى به خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله بروند و با قيافهء حق به جانب سارقان را تبرئه كنند ، و « قتاده » را به تهمت ناروا زدن ، متهم سازند .
پيامبر صلى الله عليه و آله طبق « وظيفهء عمل به ظاهر » شهادت اين جمعيت را پذيرفت و « قتاده » را مورد سرزنش قرار داد .
« قتاده » كه بىگناه بود از اين جريان بسيار ناراحت شده ، به سوى عموى خود بازگشت و جريان را با اظهار تأسف فراوان بيان كرد .
عمويش او را دلدارى داده ، گفت : نگران مباش خداوند پشتيبان ما است !
آيات فوق نازل شد و اين مرد بىگناه را تبرئه كرد و خائنان واقعى را مورد سرزنش شديد قرار داد . « 1 »
شأن نزول ديگرى براى آيه نقل شده كه : زرهى از يكى از انصار در يكى از جنگها به سرقت رفت ، آنها به يك نفر از طايفهء « بنىابيرق » ظنين شدند .
سارق هنگامى كه متوجه خطر شد ، زره را به خانهء يك نفر يهودى انداخت و از قبيلهء خود خواست نزد پيامبر صلى الله عليه و آله گواهى به پاكى او بدهند و وجود زره را در خانهء يهودى دليل بر برائت او بگيرند .
هامش
( 1 ) « مجمع البيان » ، ذيل آيهء مورد بحث ؛ « بحار الانوار » ، ج 22 ، ص 22 و 23 ؛ « تفسير تبيان » ، ج 3 ، ص 316 و 317 ؛ « تفسير ابن كثير » ، ج 1 ، ص 563 و 564 .