تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
2 / 282 اى مؤمنان اگر معامله كنيد بيك ديگر بوام دادن تا ميعاد مقرّر پس بنويسيد آن را و بايد كه بنويسد ميان شما نويسنده بانصاف و سربازنزند نويسنده از آنكه نويسد چنان كه آموخته است او را خدا پس بايد كه وى بنويسد و انشا كند آنكه دام بر ذمه ويست و بايد كه بترسد از خدا پروردگار خود و نقصان نه كند از ان دام چيزىرا پس اگر باشد كسى كه وام بر ذمه ويست بىخرد يا ناتوان يا نمىتواند انشا كردن پس بايد كه انشا كند كارگذار او بانصاف و گواه گيريد دو شاهد را از مردان خويش يعنى مسلمانان پس اگر نباشند دو مرد پس يك مرد و دو زن كفايت است
شرح
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوااى جماعت گرويدگانإِذا تَدايَنْتُمْچون معامله كنيد با يكديگربِدَيْنٍبه وامى يعنى عقدى بنديد از عقود شرعيه كه بدل در آن دين باشدإِلى أَجَلٍ مُسَمًّىتا وقت نام برده و معلوم بتوقيت سنين و شهورفَاكْتُبُوهُپس بنويسيد آن را در صحيفه كه مشتمل باشد بر وصف معامله و اسم معاملين و مبلغ حق و مقدار اجل تا وقت حاجت رجوع بدان كنيدوَ لْيَكْتُبْو بايد كه بنويسد آن وثيقه رابَيْنَكُمْدر ميان شماكاتِبٌنويسندهبِالْعَدْلِبداد و راستى يعنى كم و زياده نه كند در اجل و مالوَ لا يَأْبَو بايد كه سرباز نزندكاتِبٌهيچ نويسنده تنكير كاتب بعد از نفى افاده عموم مىكند و اين كتابت بقول بعضى فرض كفايت است و بقولى فرض عين به شرط فراغ كاتب و قولى آنست كه فرض بوده و منسوخ شده لقوله و لا يضار كاتب و گفته‌اند مستحب است يعنى اولى آنست كه ابا نه كند كاتب چون التماس كنندأَنْ يَكْتُبَآنكه بنويسد وثيقه معامله راكَما عَلَّمَهُ اللَّهُهمچنانچه بياموزانيد او را خداى تعالى يعنى بدان نوع كه امر شرعى واقع شدفَلْيَكْتُبْبس بايد كه بنويسدوَ لْيُمْلِلِو بايد كه املا كند كاتب راالَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّآن كسى كه بر ويست دين و به زبان خود اقرار كندوَ لْيَتَّقِ اللَّهَو بايد كه بترسد املاكننده از خداىرَبَّهُكه پروردگار اوستوَ لا يَبْخَسْو كم نه كند در وقت اقرارمِنْهُ شَيْئاًاز ان حق كه بر اوست چيزى رافَإِنْ كانَپس اگر باشدالَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّآن كسى كه بر اوست حق يعنى بر ذمه اوستسَفِيهاًجاهلى بىوقوف يعنى بالغى غير رشيد چون مجانين و مردم مبهوتأَوْ ضَعِيفاًيا عاجزى ناتوان چون كودك خرد يا پيرى نيك رسيدهأَوْ لا يَسْتَطِيعُيا آنكه مطلقا توانائى ندارد و نمىتواندأَنْ يُمِلَّ هُوَآنكه املا كند او كه مديون است به جهت آنكه اخرس باشد يا به‌واسطه آنكه مرض لكنت در زبانش پديد آيد يا آنكه بدان لغت كه متعارف قوم است گويا نه بودفَلْيُمْلِلْپس بايد كه املاى آن حق كندوَلِيُّهُولى يكى ازين‌ها كه گذشت يعنى متولى امر او و آن قيم است مر طفل و مجنون را و وكيل و مترجم غير مستطيع را و بايد كه ولى اقرار كندبِالْعَدْلِبه راستى و انصاف يعنى زياده و كم املا نه‌كندوَ اسْتَشْهِدُواو گواه گيريد بر معامله خودشَهِيدَيْنِدو گواهمِنْ رِجالِكُمْاز مردمان شما يعنى مسلمانان بالغ آزادفَإِنْ لَمْ يَكُوناپس اگر اين دو گواه نباشندرَجُلَيْنِدو مرد يعنى اتفاق نيفتد كه دو مرد گواه شوندفَرَجُلٌپس يك مردوَ امْرَأَتانِو دو زن گواه شوند و شهادت زنان بىمردمان در بكارت و ولادت و عيوب نسائى در موضع مستور مسموعست و با مردان در حدود و قصاص مطلقا مسموع نيست و در غير آن از حقوق مالى و غير مالى چون نكاح و طلاق و عتاق و وكالت و وصيت و امثال آن مقبولست و گواه بايد گرفت .