تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
از كسى كه رضامند باشيد از گواهان تا اگر فراموش كند يك زن ياد دهد يكى ديگر را و بايد كه سربازنزنند گواهان آنگاه كه طلبيده شوند و مانده مشويد از آنكه نويسيد حق را اندك باشد يا بسيار تا ميعاد وى اين باانصاف‌تر است نزديك خدا و درست‌تر براى گواهى و قريب‌تر از آنكه در شك نشويد مگر وقتى كه باشد آن معامله سوداگرى دست بدست كه دست گردان مىكنيد آن را ميان خويش پس نيست بر شما گناه در آنكه نه نويسيد آن را و گواه گيريد هرگاه كه خريد و فروخت كنيد و بايد كه رنج داده نشود نويسنده و نه گواه و اگر بكنيد اين كار پس هر آئينه اين گناه است شما را و بترسيد از خدا و مىآموزد شما را خدا و خدا بهر چيز داناست ( 282 )
شرح
مِمَّنْ تَرْضَوْنَاز ان كسانى كه پسنديد و راضى باشيدمِنَ الشُّهَداءِاز گواهان پس بيان مىكند علت اعتبار عدد را در امرأتين يعنى دو زن براى آن بايدأَنْ تَضِلَّتا چون فراموش كندإِحْداهُمايكى از آن دو زن معامله را كه بران گواه بودهفَتُذَكِّرَپس بايد كه ياد دهدإِحْداهُمَا الْأُخْرىيكى از ايشان آن ديگرى را چون به جهت غلبه رطوبت نسيان بر امزجه نسوان غالب است پس دو زن بايد كه بتذكير يكى نسيان ديگرى زائل گرددوَ لا يَأْبَ الشُّهَداءُو بايد كه سرباز نزنند گواهان از تحمل شهادت يا آزادى آنإِذا ما دُعُواچون خوانده شوند براى ادا يا تحمل آنوَ لا تَسْئَمُواو ملول مشويدأَنْ تَكْتُبُوهُاز آن كه بنويسيد حق راصَغِيراًدر حالتى كه خرد باشد آن حقأَوْ كَبِيراًيا بزرگ يعنى اندك و بسيار آن را بنويسيدإِلى أَجَلِهِتا مدتى كه او مقرر شده باقرار مديونذلِكُمْاين كتابت شماأَقْسَطُراست‌ترستعِنْدَ اللَّهِنزديك خداوَ أَقْوَمُو صوابترلِلشَّهادَةِمر گواهى دادن را چه كتاب مذكر شهودستوَ أَدْنىو نزديكتر است كتابتأَلَّا تَرْتابُواآن را كه به شك نشويد در مقدار حق و مدّت آن و تعين شهود حق چون رجوع نمائيد بكتابإِلَّا أَنْ تَكُونَمگر آنكه باشد معاملهتِجارَةً حاضِرَةًبازرگانى بحضورتُدِيرُونَها بَيْنَكُمْكه مىگردانيد آن را يك ديگر يعنى معامله دست بدست و نقد به نقدفَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌتا پس نيست بر شما گناهىأَلَّا تَكْتُبُوهاآنكه نه نويسيد آن راوَ أَشْهِدُواو گواه گيريدإِذا تَبايَعْتُمْچون خريد و فروخت كنيد بنقد و حكم اين آيت منسوخ است به آيت فان امن بعضكم بعضا الآيةوَ لا يُضَارَّ كاتِبٌو بايد كه رنج رسانيده نشود نويسنده يعنى او را به اكراه و اجبار كتابت نه‌فرمايندوَ لا شَهِيدٌو نه گواه را ضرر رسانند بر قبول شهادت چون مانعى داشته باشد اين معنى كه گفته شد بر تقدير آنست كه يضار فعل مجهول باشد پس اگر معلوم اعتبار كنند منطوقش آنست كه بايد كه كاتب نرنجاند كسى را و وثيقه درست نويسد و از خيانت در كتابت احتراز كند و گواه نيز تحمل شهادت كند و از راستى در نه گذرد و گواهى نپوشد بوقت طلبيدن و بازنگيردوَ إِنْ تَفْعَلُواو اگر بكنيد اى معاملان اين‌ها كه نهى كردم از اضرار كاتب و شهيدفَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْپس آن فعل منهى كه گفتم نافرمانى باشد لاحق به شماوَ اتَّقُوا اللَّهَو همه شما بترسيد از خدا و فرمان او را خلاف مكنيدوَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُو مىآموزاند خداى شما را مصالح دين و دنياى شما راوَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍو خدا به همه چيزهاعَلِيمٌداناست .