تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 914

مساهمون:

ص٩١٤
31 / 16 گفت لقمان اى پسرك من هر آئينه خطيئه اگر باشد هم سنگ دانه از سپندان پس باشد در ميان سنگى يا در آسمانها يا در زمين بهر حال حاضر كند آن را خدا هر آئينه خدا باريك بين خبردار است ( 16 ) 31 / 17 اى پسرك من برپادار نماز را و بفرما به كار پسنديده و منع كن از ناپسنديده و صبر كن بر هر چه برسد به تو هر آئينه اين مقدمه از كارهاى مقصود است ( 17 ) 31 / 18 و متاب رخسارهء خود را از طرف مردمان يعنى بتكبّر و راه مرو در زمين خرامان هر آئينه خدا دوست نمىدارد هر نازنده را خود ستاينده را ( 18 ) 31 / 19 و ميانه روى كن در رفتار خود و فرودآر آواز خود را هر آئينه بدترين آوازها آواز خران باشد ( 19 )
شرح
يا بُنَيَّاى پسرك منإِنَّهابه درستى كه آن فعلى كه آدمى را باشد يعنى كردارى از خير و شرإِنْ تَكُاگر باشد در خردىمِثْقالَ حَبَّةٍهم سنگ‌دانهمِنْ خَرْدَلٍاز سپندان كه اصغر حبوبستفَتَكُنْپس باشند آنفِي صَخْرَةٍدر زير صخره سبز كه صما گويند و آن در زير هفتم زمين استأَوْ فِي السَّماواتِيا آن عمل در آسمانها باشد با وجود رفعت وسعت آن يا در بالاى سماواتأَوْ فِي الْأَرْضِيا در زمين در مكانى پنهانيَأْتِ بِهَا اللَّهُبيارد خداى تعالى آن را و حاضر گرداند و بر آن حساب كندإِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌبه درستى كه خداى تعالى باريك‌دان است و علم او بهر خفى يا احاطه‌كننده استخَبِيرٌدانا است به مكان هر چيزىيا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَاى پسرك من به‌پاى دار نماز را تا نفس تو كمال يابدوَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِو بفرماى به نيكوئىوَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِو بازدار از منكر تا ديگران از تو كامل شوند معروف آنست كه موافق شرع و سنت باشد و منكر آنكه مخالف عقل و نقل بودوَ اصْبِرْو شكيبائى كنعَلى ما أَصابَكَبه آن چيزى كه به تو رسد از شدائد خصوصا در اوامر و نواهىإِنَّ ذلِكَبه درستى كه آنچه فرموده شدمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِاز واجبات امور است يعنى آنچه خداى قطع كرده است قطع ايجابى استوَ لا تُصَعِّرْو به يك‌سو مبرخَدَّكَ لِلنَّاسِروى خود را يعنى بوجه تكبر روى از مردم متاب بلكه اقبال كن بريشان از روى تواضعوَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِو مرو در زمينمَرَحاًبراى بازى و فسوس و خودكامى يعنى مخرام مانند جاهلان و دنياپرستانإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّبه درستى كه خداى تعالى دوست نمىداردكُلَّ مُخْتالٍهر خرامنده را كه چون متكبران رودفَخُورٍنازكننده كه باسباب تنعم بر مردمان تطاول نمايدوَ اقْصِدْو ميانه‌رو باشفِي مَشْيِكَدر رفتن خود يعنى ميان سرعت و بطء مىرو كه زود رفتن علامت خفت و سبكسارى است و دير رفتن نشانه تجبّر و بزرگوارى است بلكه ميانه روش و بطريق تواضع قدم نهوَ اغْضُضْو فروآر و كم كنمِنْ صَوْتِكَاز آواز خود يعنى فريادكننده و نعره‌زننده و دراز زبان و سخت‌گوئى مباشإِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِبه درستى كه زشت‌ترين آوازلَصَوْتُ الْحَمِيرِآواز حمارست يعنى در ارتفاع صوت فضيلتى نيست و صوت حمار با وجود رفعت او مكروه طباع و موجب وحشت اسماع است در عين المعانى آورده كه مشركان عرب برفع اصوات تفاخر مىكردند بدين آيت رد كرد بر ايشان فخر ايشان را و حضرت رسالت‌پناه صلى اللّه عليه و سلّم آواز نرم را دوست داشتى و جهر را كاره بودى و در انجيل مذكورست كه بفرماى بندگان مرا كه چون با من مناجات كنند آوازهاى خود را بخوابانند كه من مىشنوم و آنچه در دل ايشان است مىدانم و در جواب كسى كه گويد وجه تخصيص انكريّت بصوت حمار به‌آنكه آواز بعضى حيوانات كه انكر از صوت اوست چه تواند بود آن گفته‌اند كه آواز او نزد عرب مثلست در كراهيت سفيان ثورى رح فرمود كه فرياد هر حيوانى تسبيح اوست الا حمار كه صيحه او از رؤيت شيطان است و در حديث آمده كه اذا سمعتم نهيق الحمار تعوذ و باللّه من الشيطان الرّجيم خانه راى شيطانا و در كتاب فيه ما فيه از حضرت مولوى قدس سره وجه انكريت صوت حمار چنين نقل كرده‌اند كه در غالب آواز او براى طلب كاه و جو است يا به جهت اجراى شهوت يا جنگ با درازگوش ديگر و صدائى كه از غلبه صفات بهيمى و سبعى زايد زشت‌ترين صداها باشد و ازينجا معلوم مىشود كه ندائى كه از صاحب اخلاق ربانى و ملكى آيد خوب‌ترين نداها خواهد بود بيتنغمهاى عاشقان بس دلكش است * استماع نغمه ايشان خوش است .