27 / 88
و ببينى كوهها را پندارى آن را بر جائى ايستاده و آن مىروند مانند رفتن ابر دستكارى آن خدا كه استوار ساخت هر چيزىرا هر آئينه وى خبردار است به آنچه مىكنيد ( 88 )
27 / 89
هر كه بيارد نيكى پس او را بهتر باشد ازان و ايشان از اضطراب آن روز ايمن باشند ( 89 )
27 / 90
و هر كه ببارد بدى پس نگونسار كرده شود روى ايشان در آتش جزا داده نمىشود مگر بوفق آنچه مىكرديد ( 90 )
27 / 91
بگو يا محمد ص جزين نيست كه فرموده شدم كه عبادت كنم خداوند اين شهر را يعنى مكه آنكه محترم ساخت آن را و به تصرف اوست هر چيز و فرموده شد مرا كه باشم از مسلمانان ( 91 )
شرح
وَ تَرَى الْجِبالَو بينى تو كوهها در ان روزتَحْسَبُهاپندارى آن راجامِدَةًبر جاى ايستادهوَ هِيَ تَمُرُّو حال آنكه آن جبال مىرود و مىگذردمَرَّ السَّحابِرفتن ابر در سرعت و آن حركت مدرك نمىشود زيرا كه اجرام كبار چون به رسمى واحد حركت كنند حركت ايشان نيك ظاهر نيست چنانچه در سير سحاب مشاهده مىرود و محققى فرموده كه اوليا نيز در ميان خلق بر حد رسوم واقفاند و خلق از حركات بواطن ايشان كه به يكدم عالمى را طى كنند خبر ندارند نظمتو مبين آن پاىها را بر زمين * زان كه بر دل مىرود عاشقيقين از ره و منزل ز كوتاه و دراز * دل چه مىداند كه هست او دلنوازآن دراز و كوته اوصاف تنست * رفتن ارواح ديگر رفتن استدست نى و پاى نى رو تا قدمآن چنان كه تاخت جانها در عدمصُنْعَ اللَّهِبكرد خداى تعالى كردنىالَّذِي أَتْقَنَآن خداى كه استوار كردكُلَّ شَيْءٍآفريدن همه چيزها را و بياراست بر وجهى كه شايدإِنَّهُ خَبِيرٌبه درستى كه او دانا استبِما تَفْعَلُونَبهآنچه شما مىكنيدمَنْ جاءَهر كه بيايدبِالْحَسَنَةِبه نيكوئىفَلَهُ خَيْرٌ مِنْهاپس او را جزاى است بهتر از ان زيرا كه فانى دهد و باقى بستاند و يكى را هفت صد عوض يابد و اگر حسنه را كلمهء شهادت دارند پس مر او را خيرها حاصل است از ان كلمهوَ هُمْو نيكىكنندگانمِنْ فَزَعٍاز ترس و هوليَوْمَئِذٍآن روز يعنى قيامتآمِنُونَايمناندوَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِو هر كه بيايد به بدى كه آن شرك استفَكُبَّتْپس نگونسار كرده شودوُجُوهُهُمْرويهاى ايشانفِي النَّارِدر آتش يعنى ايشان را نگونسار در دوزخ افگنندهَلْ تُجْزَوْنَو گويند آيا جزا داده شديد يعنى جزا ندادند شما راإِلَّا ما كُنْتُمْمگر آنچه بوديد كه در دنياتَعْمَلُونَمىكرديدإِنَّما أُمِرْتُجز اين نيست كه فرموده شدهامأَنْ أَعْبُدَبهآنكه پرستش كنمرَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِخداوند اين شهر را كه مكه استالَّذِي حَرَّمَهاآن خداوند كه به جهت حرمت حرام كرد اين بلده را تا خارهاى او را نمىبرند و حشيش او را نمىدروند و صيد او نمىربايندوَ لَهُو مر خداوند اين بلده راستكُلُّ شَيْءٍهمه چيزها يعنى همه مخلوق و مملوك وىاندوَ أُمِرْتُو مأمور شدهامأَنْ أَكُونَآنكه باشممِنَ الْمُسْلِمِينَاز ايستادگان بر ملّت اسلام .