27 / 81
و نيستى تو راه نماينده كوران را تا بازآيند از گمراهى خويش نمىشنوائى مگر كسى را كه ايمان آورده است به آيتهاى ما پس اين جماعت گردن نهندگانند ( 81 )
27 / 82
و چون متحقق شود وعده عذاب بر ايشان بيرون آريم براى ايشان جانورى از زمين كه سخن گويد به ايشان بسبب آنكه مردمان بآيات ما يقين نمىآوردند ( 82 )
27 / 83
و آن روز كه برانگيزيم از هر امتى طائفه را از آنان كه دروغ مىشمردند آيات ما را پس ايشان بعض را تا رسيدن بعض ايستاده كرده مىشود ( 83 )
شرح
وَ ما أَنْتَو نيستى توبِهادِي الْعُمْيِراهنماينده كورانعَنْ ضَلالَتِهِمْاز گمراهى ايشان چه هدايت حاصل نمىشود الا ببصر بصيرت و ايشان ندارندإِنْ تُسْمِعُنشنوانى توإِلَّا مَنْ يُؤْمِنُمگر كسى را كه بگرودبِآياتِنابسخنان ما يعنى فهم كلام تو نمىكنند مگر گرويدگانفَهُمْ مُسْلِمُونَپس ايشان گردننهادگان فرماناند و مخصصان عالم ايقاناند نظمگوش جان را نهاده بر فرمان * ديده دل گشاده در عرفانزنده از نغمهاى گلشن قدس * معتكف در فضاى عالمبردهاند از مضايق لا شىء * به قل اللّه ثم ذرهم پىوَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُو چون واقع شود قول يعنى واجب گردد عذاب و سخط رب الاربابعَلَيْهِمْبر آدميان وقتى كه دست از امر معروف و نهى منكر بازدارندأَخْرَجْنابيرون آريملَهُمْبراى ايشاندَابَّةً مِنَ الْأَرْضِجنبنده از زمينتُكَلِّمُهُمْسخن گويد با ايشانأَنَّ النَّاسَآنكه مردمانكانُواهستند كهبِآياتِنابه سخنهاى ما از وعده و وعيد و حشر و نشر يا بآيات قدرت و دلائل حكمت مالا يُوقِنُونَيقين نمىآرند يعنى در ان متيقن نيستند ببايد دانست كه خروج دابة الارض نشانه است از علامات قيامت صاحب معتمد آورده كه چون زوال دنيا نزديك رسد حق سبحانه دابه از زمين بيرون آورد چنانچه ناقه صالح على نبينا و عليه السلام را از سنگ بيرون آورده آن دابه گويا باشد و در حديث آمده كه خروج دابه و طلوع آفتاب از مغرب متقارب باشد هر كدام كه پيش بود آن ديگر در عقبش ظاهر گردد و از كتب بعضى از ائمه چنان معلوم مىشود كه از شرائط ساعت اوّل آيات سماوى طلوع شمس بود از مغرب و اوّل آيات ارضى خروج دابه و او جانورى است طول او شصت گز بود و چهار قائمه دارد و او را زغب يعنى مويهاى زرد و باريك باشد چنانچه بچه هر مرغى را باشد و دو بال دارد و در تيزروى هيچ هارب ازو فوت نشود و هيچ طالب او را درنيابد و روى او چون روى مردم اما در غايت روشنى و درخشندگى بود و در تيسير از ابن زبير رضى اللّه عنه نقل مىكند كه سر او شبيه سر گاو باشد و در عين المعانى آورده كه چشم او چون خوك بود و گوش او چون گوش فيل و شاخ او مانند شاخ گاو كوهى و لون او مثل لون پلنگ و گردنش چون گردن شترمرغ و سينهاش چون سينه شير و پهلويش چون پهلوى يوز و قوايمش چون قوايم شتر و دمش چون دم غوچ بيرون آيد از كوه صفا يا از ميان صفا و مروه يا از كوه اجياد يا وادى از اوديه تهامه يا از بحر سدوم و در حديث آمده كه از اعظم مساجد يعنى از مسجد حرام بيرون آيد و در كتاب علامت الساعة آورده كه از ركن خانه كعبه بدر آيد و مردم درمىنگرند و او مانند آفتاب سير مىكند و بلند مىشود بعد از سه روز ثلث او بيرون آيد و بعضى برآنند كه جز سر و گردن او از زمين بيرون نيايد قول اشهر آنست كه تمام او بيرون از زمين آيد و عصاى موسى و خاتم سليمان بادى بود و روى مؤمنان بعصاى موسى مس كند سفيد گردد و خاتم بر ميان دو چشم كافران مالد روى ايشان سياه شود كسى نماند در دنيا مگر سفيد روئى و سياه روى و مردم يكديگر را بنام و لقب نخوانند بلكه سفيد روى را گويند اى بهشتى و سياه روى را گويند اى دوزخى و ازين است كه بعضى معنى آيت برين وجه گفتند كه چون واقع شود قول ما به تميز مؤمنان از كافران بيرون آريم دابة الارض را و اللّه اعلموَ يَوْمَ نَحْشُرُو ياد كن روزى را كه حشر كنيممِنْ كُلِّ أُمَّةٍاز هر امتىفَوْجاًگروهى كه رؤسا ، و اشراف باشندمِمَّنْ يُكَذِّبُاز آنها كه تكذيب مىكنندبِآياتِنابآيات كلام ما يا بدلائل قدرت مافَهُمْ يُوزَعُونَپس ايشان بازداشته مىشوند تا اراذل و اسافل قوم بديشان رسند .