2 / 247
و گفت مر ايشان را پيغامبر ايشان هر آئينه خدا پادشاه مقرر كرده است براى شما طالوت را گفتند چگونه باشد او را پادشاهى بر ما و ما سزاوارتريم به پادشاهى از وى و داده نشده است ويرا فراخى از مال گفت هر آئينه خدا برگزيده است او را بر شما و داده است او را فراخى در دانش و افزونى در بدن و خدا مىبخشد پادشاهى خود را بهر كه خواهد و خدا جواد داناست ( 247 )
2 / 248
و گفت ايشان را پيغامبر ايشان هر آئينه نشان پادشاهى او آنست كه بيايد بشما صندوقى كه در ان آرام دلست از پروردگار شما و بقيه از تبركاتى كه گذاشتندش آل موسى و آل هارون برمىدارند او را فرشتگان هر آئينه درين صورت نشانه است شما را اگر باوردارندهايد ( 248 )
شرح
وَ قالَ لَهُمْو گفت مر بنى اسرائيل رانَبِيُّهُمْپيغمبر ايشانإِنَّ اللَّهَبه درستى كه خداىقَدْ بَعَثَ لَكُمْبتحقيق برانگيخت براى شماطالُوتَ مَلِكاًطالوت را پادشاهى فرمان فرماىقالُواگفتند از روى استبعادأَنَّى يَكُونُچگونه باشد و از كجاستلَهُ الْمُلْكُمر طالوت را پادشاهىعَلَيْنابر ماوَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِو ما سزاوارتريم به پادشاهى كه از سبط يهوداايممِنْهُازو كه از سبط ابن يامين است و در ان سبط نه مملكتست و نه نبوت و با وجود آنكه از سبط او مملكت نيست مردى سقاستوَ لَمْ يُؤْتَو او را عطا نهكردهاندسَعَةًبسيارى و فراخىمِنَ الْمالِاز مال دنيا يعنى اگر نسبت و نسبت عاريست بارى بايستى كه صاحب خزائن و دفائن بودى تا تجهيز لشكر و تهيه اسباب جنگ توانستى كردقالَگفت پيغمبر در جواب ايشانإِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُبه درستى كه خداى برگزيد او راعَلَيْكُمْبر شماوَ زادَهُو افزونى داد او رابَسْطَةًگشادگى و بسيارىفِي الْعِلْمِدر دانش يعنى علم حرب و گويند دانا بود بامور سياست و تدبير ممالكوَ الْجِسْمِو ديگر بيفزود او را در جسم آوردهاند كه طالوت مرد نماينده با جمال بود و نيكسير و گردن از اهل زمان خود بلندتر مىنمودوَ اللَّهُ يُؤْتِيو خداى كه مالك الملك علىالاطلاقست مىدهدمُلْكَهُملك خود رامَنْ يَشاءُهرك را مىخواهد و مىداند كه او را صلاحيت مملكت دارى هست - بيتملك ده و ملكستان اوست بس * راه به حكمش نبرد هيچكسوَ اللَّهُ واسِعٌو خداى فضل بسيارست در دادن زمام اختيار بقبض اقتدار هر كه خواهدعَلِيمٌداناست .
باستحقاق كسى كه او را برمىگزيند ، بارى ديگر چنانچه بنى اسرائيل داب ايشان بود از طريق ابرام و الحاح درآمده گفتند ما را بر اصطفائى طالوت حجتى و علامتى بايد تا دلهاى ما را به فرمانبردارى و هوادارى او رغبتى پديد آيد اشموئيل ع از خداى درخواست و خداى از علامت پادشاهى او اعلام دادوَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْو گفت مر ايشان را پيغمبر ايشانإِنَّ آيَةَ مُلْكِهِبه درستى كه نشان پادشاهى طالوتأَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُآنست كه بيايد بشما تابوت سكينه و آن صندوقى بود صورت همه انبياء در آن منقوش بودفِيهِ سَكِينَةٌدر آنجا سكينه استمِنْ رَبِّكُمْاز نزد پروردگار شما يعنى چيزى كه تسكين خاطر شما بدان باشد و گفتهاند سكينه جانورى بود به مقدار گربه دو چشم داشت چون دو شعله افروخته كه كسى را قوت ديدن او نبود و از مرتضى على كرم اللّه وجهه منقولست كه روى او مشابه روى انسان بود دو بال داشت بوقت كارزار از تابوت بيرون آمدى و مانند بادى كه سخت وزد بر دشمنان جستى و ايشان را متفرق ساختى و لهذا هميشه بنى اسرائيل اين تابوت را در پيش صف لشكر بداشتندىوَ بَقِيَّةٌو ديگر درين تابوت باقى چيزيستمِمَّا تَرَكَاز آنچه بگذاشته استآلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَيعنى موسى و هارون ع آل شخصى را گويند كه در لغت نفس او مىتواند بود چنانچه ان اللّه اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهيم اى نفسه و در حديث آمده كه اوتيت مزمارا من مزامير آل داود مراد نفس داود عليه السّلام و آنچه از موسى ع و هارون ع در آن تابوت مانده بود نعلين موسى ع بود و عمامه هارون و پاره ترنجبين كه در تيه بديشان مىباريد و ريزه الواح و خاتم سليمان ع و آن تابوت را عمالقه از بنى اسرائيل گرفته بولايت خود برده بودند و در هر موضع كه داشتندى آفتى باهل آن موضع رسيدى آخر بحوالى مزبله دفن كردند حق سبحانه فرشتگان را فرمود تا آن را برداشته نزد اشموئيل آوردند حق سبحانه فرمود كهتَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُكه بردارند ملائكه آن تابوت را و بشما آرندإِنَّ فِي ذلِكَبه درستى كه در رسيدن تابوت بشمالَآيَةً لَكُمْهر آئينه حجتيست شما را بر صدق قول پيغمبر در پادشاهى طالوتإِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَاگر هستيد شما باور دارندگان پس بنى اسرائيل بعد از رسيدن تابوت حكم او را منقاد گشتند و تهيه مقاتله جالوت نموده هفتاد هزار مرد در ركاب طالوت روان شدند و هوا بهغايت گرم بود .