تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
2 / 243 آيا نديدى اى بيننده بسوى كسانى كه كه بيرون آمدند از خانه‌هاى خويش و ايشان هزاران بودند از بيم مرگ پس گفت ايشان را خدا بميريد باز زنده گردانيد ايشان را هر آئينه خدا صاحب بخشايشست بر مردمان و ليكن اكثر ايشان سپاس نمىكنند ( 243 ) 2 / 244 و جنگ كنيد در راه خدا و بدانيد كه خدا شنوا داناست ( 244 ) 2 / 245 كيست آنكه دام دهد خدا را دام دادن نيك پس دو چند سازد خدا آن مال را براى او مراتب بسيار و خدا تنگ مىسازد و گشاده مىكند روزى را و بسوى او بازگردانيده شويد ( 245 )
شرح
أَ لَمْ تَرَآيا نديدى اى بيننده يا نادانسته و به نظر تعجب نگاه نه كردهإِلَى الَّذِينَ خَرَجُوابسوى آنان كه بيرون رفتندمِنْ دِيارِهِمْاز ديهها و سراهاى خودوَ هُمْ أُلُوفٌو ايشان هزاران بودند امام سدى رحمه اللّه گويد كه در قريه داوردان از حوالى واسط طاعون پديد آمد بعضى بيرون رفتند و اكثر به سلامت ماندند و برخى بايستادند و اغلب مردند سال ديگر كه طاعون معاودت كرد همه اهل ديه كه هشت هزار بودند يا چهل هزار يا هفتاد هزار به‌يك‌بار از ديه بيرون رفتندحَذَرَ الْمَوْتِاز جهت احتراز كردن از مرگ و همچنان مىرفتند تا در وادى ميان دو كوه فرود آمدندفَقالَ لَهُمُ اللَّهُپس گفت مر ايشان را خداى كهمُوتُوابميريد همه به‌يك‌بار بمردند در معالم آورده كه حق سبحانه دو فرشته فرستاد تا يكى از اعلى وادى و ديگرى از اسفل آن ندا كردند كه بميريد همه به‌يك‌بار بمردند با چهارپايان خود مردم از اطراف و جوانب بدفن ايشان آمده عاجز كشتند آخرالامر ديوارى در گردد ايشان كشيدند و از آنجا درگذشتند مدتى بر ايشان بگذشت و از ايشان جز استخوان نماندثُمَّ أَحْياهُمْپس زنده گردانيد ايشان را و اين صورت بر آن وجه بوده كه روزى حزقيل بن يوزى را كه ثالث خلفاى موسى بود بران موضع گذر افتاد و آن توده‌هاى استخوان مشاهده نمود و گفت الهى چنانچه اثر هيبت بر ايشان نموده نظر رحمت بر ايشان افگن از حق سبحانه ، خطاب رسيد كه فلان كلمه بگوئى تا من ايشان را زنده گردانم حزقيل آن كلمه بر زبان راند حق سبحانه ايشان را زنده ساختإِنَّ اللَّهَبه درستى كه خداىلَذُو فَضْلٍهر آئينه خداوند فضل و رحمتستعَلَى النَّاسِبر مردمانوَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِو ليكن بسيارى از مردمانلا يَشْكُرُونَسپاس‌دارى نمىكنند خصوصا بنى اسرائيل كه چنين معجزها ديدند فرمان حق را گردن ننهادند شما اى مسلمانان عبرت گيريدوَ قاتِلُواو كارزار كنيدفِي سَبِيلِ اللَّهِدر راه خدا براى آشكارا كردن دين خداوَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَو بدانيد كه خداسَمِيعٌشنواست قول مخالفان را از جهاد كه با عذار ناپسنديده تمسك مىنمايندعَلِيمٌداناست بضمائر ايشانمَنْ ذَا الَّذِيكيست آنكه بخلوص نيتيُقْرِضُ اللَّهَوام دهد خداى را يعنى بندگان درمانده او را كه وام خواهندقَرْضاً حَسَناًوام‌دادنى نيكو يعنى در وام دادن تعجيل كند يا منت ننهد يا طالب عوض نباشد و بحديث صحيح ثابت شده كه ثواب قرض دادن از صدقه زياده است و برين تقدير مضاف محذوف باشد اى يقرض عباد اللّه و اصح آنست كه اينجا حذف مضاف و اضمارى نيست و مراد از قرض صدقه است تشبيه كرده صدقه را فى سبيل اللّه در لزوم جزاء به‌آنكه بىشبه اعطائى عوض در آن لازمست و قرض حسن برين تقدير آنست كه خالص براى خدا دهد يا از مال تصدق كند امام اعظم رح استفهام را حمل بر تمنى مىكنند يعنى آيا كسى هست كه قرض دهد خداى رافَيُضاعِفَهُپس تا خدا مضاعف گرداند و زياده بر زياده سازد اجر آن قرض رالَهُاز براى اوأَضْعافاً كَثِيرَةًضعفهائى بسيار بهم گذاشت تا اضعاف كثيره را بيرون از حيّز شمار تصور كنند چون اين آيت نازل شد يهود بطعنه گفتند مگر خداى چيزى ندارد كه از ما قرض مىطلبد و چون مؤمنان بوعده حق واثق بودند در معامله اين قرض مبادرت نمودند اوّل ابو الدحداح انصارى رض پيش آمد گفت يا رسول خدا اين قرض چرا مىطلبد آن حضرت فرمود كه مىخواهد تا شما را به‌واسطه آن به بهشت برد ابو الدحداح گفت يا رسول اللّه مراد و خرماستانهاست و بهترين آن خرماستان جنيه نام دارد اگر آنها به قرض خدا دهم شما ضامن بهشت من مىشويد سيد عالم فرمود كه من ضامن مىشوم كه حق سبحانه ، ده چند آن در رياض جنان به تو ارزانى دارد گفت اى سيد به شرط آنكه كه فرزندان من و مادر ايشان با من باشد خواجه عالم فرمود كه آرى چنين باشد پس دست مبارك رسول بگرفت و جنيه را در راه حق سبحانه ، صدقه داد في الحال بدر خرماستانها آمد مادر فرزندان را گفته يا ام الدحداح اين حديقه را صدقه دادم به شرط آنكه در بهشت ده چند بستانم و تو و كودكان تو با من باشيد ام الدحداح گفت خوش سودايست بارك اللّه لك فيما اشتريت و حضرت رسالت پناه ص درباره او فرمود كه كم من غرف رواح و دار فياح فى الجنة لابى الدحداحوَ اللَّهُ يَقْبِضُو خدا فرا مىگيرد و تنگ مىكند روزى را بعضى بعلم و حكمت خود و صلاح حال ايشان در آن استوَ يَبْصُطُگشاده مىگرداند رزق را بجمعى بتدبير و به قسمت خود كه مصلحت و منفعت ايشان در آنستوَ إِلَيْهِو بسوى حق يعنى به پاداش اوتُرْجَعُونَبازگرديده خواهد شد در معنى قابض و باسط محققان را سخنان است در بحر حقائق گفته فرا مىگيرد از اغنيا تا دانند كه ستاننده اوست منت بر فقرا ننهند و بسط مىكند بر فقرا تا آن را از حق بينند و منت اغنيا نكشند قابض اوست تا ديده شهود اغنيا جز وى نه‌بيند يا باسط اوست تا بصر بصيرت فقرا جزوى مشاهده نكند عارفى چنين فرموده كه يكى را بقبض در زندان خودى گرفتار گرداند و يكى را بسط از خودى رهانيده به خود متوجه سازد پير طريقت قدس سره گفته كه الهى هرگاه به خود نگرم گويم از من بزرگوارتر كيست رباعىگاهى كه به خود در نگرم پست شوم * گاهى كه به دو نگه كنم مست شومگاهى كه به دو نگه كنم مست شوم * در حيرتم از حالت خود با دلدارحيران شده‌ام فتاده در دست شوم .