تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 817

مساهمون:

ص٨١٧
26 / 70 چون گفت به پدر خود و قوم خود چه چيز را مىپرستيد ( 70 ) 26 / 71 گفتند مىپرستيم بتان را پس مىباشيم بر ايشان مجاورت‌كننده ( 71 ) 26 / 72 گفت آيا مىشنوند آواز شما چون مىخوانيد ( 72 ) 26 / 73 يا سود مىرسانند بشما يا زيان مىدهند ( 73 ) 26 / 74 گفتند نى بلكه يافتيم پدران خود را كه چنين مىكردند ( 74 ) 26 / 75 گفت آيا ديديد آنچه مىپرستيديد ( 75 ) 26 / 76 شما و پدران پيشين شما ( 76 ) 26 / 77 پس هر آئينه آنها دشمنان من‌اند ليكن دوست مىدارم پروردگار عالمها را ( 77 ) 26 / 78 آنكه بيافريد مرا پس همون راه نمايد مرا ( 78 ) 26 / 79 و آنكه او طعام مىخوراند مرا و مىآشاماند مرا ( 79 )
شرح
إِذْ قالَياد كن آن را كه گفت ابراهيملِأَبِيهِمر پدر خود آزر راوَ قَوْمِهِو گروه خود را يعنى اهل بابل و از ايشان پرسيدما تَعْبُدُونَچيست آنچه مىپرستيدقالُوا نَعْبُدُگفتند مىپرستيمأَصْناماًبتان رافَنَظَلُّپس هميشه مىباشيملَهامر آن راعاكِفِينَمجاور و ملازم بر عبادت مراد تمثالهاست كه ساخته بودند از انواع فلزات بر صور مختلفه و بر عبادت آنها مداومت مىكردندقالَگفت ابراهيم كه بتان شماهَلْ يَسْمَعُونَكُمْآيا مىشنوند خواندن شما راإِذْ تَدْعُونَچون بخوانيد ايشان را و خواننده را اجابت مىكنندأَوْ يَنْفَعُونَكُمْيا سود مىرسانند شما را كه پرستش ايشان را مىكنيد و روزى مىدهندأَوْ يَضُرُّونَيا زيان مىرسانند بشما اگر اعراض كنيد از عبادت ايشان و ايشان را نكوهش نمائيد قوم ابراهيم عليه السلام نتوانستند كه او را بنعم جواب دهند پس بهانه تقليد پيش آوردندقالُواگفتند كه از ايشان آنچه گفتى درنيافته‌ايمبَلْ وَجَدْنابلكه دريافته‌ايمآباءَناپدران خود را كه ايشانكَذلِكَ يَفْعَلُونَهمچنين مىكردند يعنى اينان را پرستش مىنمودند و بر ان مقيم بودندقالَگفت ابراهيمأَ فَرَأَيْتُمْ *آيا ديديد و دانستيد يعنى بدانيد كه بهر حالما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَآنچه هستيد كه مىپرستيد آن راأَنْتُمْ وَ آباؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَشما و پدران ديرينه شما نيز پرستيده‌اندفَإِنَّهُمْپس به درستى كه اين معبودان شماعَدُوٌّ لِيدشمنانند مرا يعنى شما كه پرستندگان ايشانيد تصوير كرد امر را در نفس خود بر سبيل تعريض ايشان چه آن در نصيحت از تصريح انفعست و دشمنى بتان مر عبده خود را ظاهر است چه ضررى كه از عبادت ايشان رسد از هيچ دشمنى متصور نيست يا معنى آنست كه من دشمنم مر ايشان را چه هر كرا دشمن دارند او نيز دشمن دارد پس دشمنى خود را در لباس دشمنى ايشان ظاهر كرد يعنى من مخالف و معادى ايشانمإِلَّا رَبَّ الْعالَمِينَمگر دوست من پروردگار عالميانستالَّذِي خَلَقَنِيآنكه بيافريد مرا و از عدم بوجود آوردفَهُوَ يَهْدِينِپس او راه مىنمايد مرا به راستى در قول و فعل يا بيافريد مر براى اقامت حق و راه مىنمايد مرا به دعوت خلقوَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِيو آنكه او مىخوراند مرا غذاى كه قوام اجزاى بدن من به‌آنستوَ يَسْقِينِو مىآشاماند مرا شرابى كه موجب تسكين عطش و سبب تربيت اعضاى منست در عين المعانى آورده كه مراد از طعام الفت است و از شراب زلفت صاحب بحر فرموده كه طعام عبوديتست كه دلها به آن زنده بود و شراب ظهور تجلى به صفت ربوبيت كه ارواح به آن تازه گردد و در كشف الاسرار از ذو النون مصرى قدس سره نقل مىكند كه اين طعام طعام معرفتست و اين شراب شراب محبت و اين بيت خوانده‌اند بيتشراب المحبة خير الشراب * و كل شراب سواه السرابو از فحواى اين كلمات محققان به شمه‌اى از اسرار كلام حقايق نظام ابيت عند ربى يطعمنى و يسقينى پى مىتوان برد نظمترا نواله دمادم ز خوان يطعمنى * ترا پياله مدام از شراب يسقينىمرا تو قبله دينى از ان سبب گفتم * به مردمان كه لكم دينكم و لى دينى .
قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 817 | ترجمه شاه ولى الله دهلوى ( 910 ه - ) وتفسير ملاحسين الواعظ الكاشفى ( 1176 ه - )