26 / 52
و وحى فرستاديم بسوى موسى كه بوقت شب روان كن بندگان مرا هر آئينه شما تعاقب كرده شويد ( 52 )
26 / 53
پس فرستاد فرعون در شهرها نقيبان ( 53 )
26 / 54
كه هر آئينه بنى اسرائيل گروهى اندكاند ( 54 )
26 / 55
و هر آئينه ايشان ما را بخشم آوردند ( 55 )
26 / 56
و هر آئينه ما جماعتىايم سلاح پوشيده خدا مىفرمايد ( 56 )
26 / 57
پس بيرون كرديم قوم فرعون را از بوستانها و چشمهها ( 57 )
26 / 58
و گنجها و منزل نيك ( 58 )
26 / 59
چنين كرديم و ميراث داديم اين اشيا بنى اسرائيل را ( 59 )
26 / 60
پس تعاقب ايشان كردند بوقت اشراق درآمده ( 60 )
26 / 61
و پس چون يكديگر را ديدند هر دو گروه گفتند ياران موسى هر آئينه بما رسيدند ( 61 )
شرح
وَ أَوْحَيْناو وحى كرديمإِلى مُوسىبسوى موسىأَنْ أَسْرِ بِعِبادِيآنكه ببر به شب بندگان ما را يعنى بنى اسرائيل را كه نجات شما و هلاك كفره در آنستإِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَبه درستى كه شما از پى درآمده شويد يعنى فرعون و قوم او از پى شما درآيند شما را از بحر بگذرانيم و ايشان را غرق سازيم در مختار آورده كه موسى عليه السلام بنى اسرائيل را فرمود تا پيرايها و زيورها از قبطيان به بهانه آنكه عيد ما نزديك شده و مىخواهيم كه اهل خود را بدان بياريم عاريت گرفتند و وعده فرمود كه فلان شب مهيّا شده بوقت طلوع قمر در فلان موضع جمع شوند ايشان اين صورت بتقديم رسانيدند چون وقت رحيل شد راه دروازه بر ايشان مشتبه گشت و معلوم كردند كه يوسف صديق على نبينا عليه السلام دعا كرده بود كه تا بنى اسرائيل تابوت وى با خود بيرون نبرند از مصر بيرون نتوانند رفت و از ان قوم كسى را بر مدفن يوسف ع اطلاع نبوده موسى عليه السلام بر قوم خود ندا مىزد كه هر كه مرا بر صندوق يوسف ع مطلع گرداند هر مرادى كه خواهد بدهم از تمام قوم عجوزه مسنّه به شرط آنكه زن موسى ع باشد در بهشت او را خبر داد كه آن صندوق در قعر درياى نيل است پس باستخراج آن اشتغال نموده وقتى كه قمر بوسط سماء رسيد مهم ساخت روى به راه نهادند و آخر روز خبر خروج ايشان به قبطيان رسيد چه مىپنداشتند كه بنى اسرائيل به تهيّه اسباب عيد در خانهاى خود اقامت نمودهاند روز دوم خواستند كه از عقب ايشان روند در خانه هر قبطى يكى از اعزه قوم بمرد و به تعزيت او مشغول شدند و درين روز فرعون بجمع كردن لشكر امر كردهفَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدائِنِپس فرستاد فرعون در شهرستانهائى كه بهپاى تخت نزديك بودحاشِرِينَجمعكنندگان لشكر را و گفتإِنَّ هؤُلاءِبه درستى كه گروه بنى اسرائيللَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَگروهى اندكاند و حال آنكه عدد مردان كارى بنى اسرائيل كه در سن از بيست درگذشته و به شصت نرسيده بود شش صد و هفتاد هزار بوده و عدد مجموع قوم از نسا و صبيان و كهول و شبّان هزار هزار و دويست هزار و كسرى اما فرعون ايشان را نسبت با لشكر خود اندك شمرد و گفت اينان گروه بسيار اندكاندوَ إِنَّهُمْ لَناو ايشان ما رالَغائِظُونَبه خشمآرندگانند چه از ما گريختهاند يا پيرايهاى قوم ما را بردهوَ إِنَّا لَجَمِيعٌ حاذِرُونَو ما همه يعنى لشكر ما سلاحدارانيم و دانندگان بمراسم حرب تعريضست با آنكه قوم موسى ع نه سلاح تمام دارند و نه بعلم حرب دانااندفَأَخْرَجْناهُمْپس بيرون آورديم فرعونيان را يعنى داعيه خروج در دل ايشان پديد آورديم تا بيرون آمدندمِنْ جَنَّاتٍاز بوستانهاوَ عُيُونٍو از چشمهسارهاوَ كُنُوزٍو از گنجهاى زر و نقرهوَ مَقامٍ كَرِيمٍو از منزلهاى نيكوكَذلِكَهمچنين كرديم با ايشانوَ أَوْرَثْناهاو ميراث داديم باغ و بوستان و گنج و منزل ايشانبَنِي إِسْرائِيلَفرزندان يعقوب ع را چه قولى آنست كه بنى اسرائيل بعد از هلاك فرعونيان بمصر آمده همه اموال قبط را به تحت تصرف درآوردند و اصح آنست كه در زمان دولت داود و سليمان عليهما السلام بر ملك مصر استيلا يافته متصرف جهات قبطيان شدند القصه فرعون ششصد هزار سوار بر مقدمه لشكر روانكرد و ششصد هزار بر ميمنه تعين نموده و ششصد هزار بر ميسره نامزد نموده و ششصد هزار در ساقهء لشكر مقرر كرد و خود با خلق بسيار در قلب لشكر قرار گرفت نظميكى لشكر سرا با غرق جوشن * شده در موج چون درياى آهنچو چشم دلبران پركين و خونريز * به قصد خون مردم تيغها تيزفَأَتْبَعُوهُمْپس از پى درآرند ايشانمُشْرِقِينَقصدكنندگان به جهت مشرق كه لشكر بنى اسرائيل بدان صوب رفته بودند يا داخلشدگان در وقت شروق آفتاب يعنى هنگام طلوع آفتاب به بنى اسرائيل رسيدند و در آن زمان لشكر موسى به كنار درياى قلزم رسيده تدبير مرور و عبور مىكردند ناگاه اثر فرعونيان پديد آمدفَلَمَّا تَراءَا الْجَمْعانِپس آن هنگام كه ديدند هر دو گروه يكديگر راقالَ أَصْحابُ مُوسىگفتند ياران موسىإِنَّا لَمُدْرَكُونَهر آئينه ما دريافتهشدگانيم يعنى لشكر فرعون ما را در خواهند يافت و بدست ايشان گرفتار خواهيم شد .