25 / 44
آيا مىپندارى كه بيشترين ايشان مىشنوند يا مىفهمند نيستند ايشان الا مانند چهارپايان بلكه ايشان غلطكنندهتراند راه را ( 44 )
25 / 45
آيا نديدى بسوى پروردگار خود چگونه دراز كرد سايه را و اگر خواستى گردانيدى آن را آرميده باز برگماشتيم آفتاب را بر وى رهنمائى ( 45 )
25 / 46
باز برگرفتيم سايه را بسوى خويش فرا گرفتن آسان ( 46 )
25 / 47
و اوست آنكه ساخت براى شما شب را پوششى و خواب را راحتى و ساخت روز را وقت برخاستن ( 47 )
شرح
أَمْ تَحْسَبُبلكه گمان مىبرىأَنَّ أَكْثَرَهُمْآنكه بسيارى از مشركانيَسْمَعُونَمىشوند به گوش هوشأَوْ يَعْقِلُونَيا تعقل مىكنند بدل مر دلائل توحيد را بقيد اكثر عاقل معاند و آنها كه ايمان خواهند آورد خارجاندإِنْ هُمْنيستند ايشانإِلَّا كَالْأَنْعامِمگر مانند چهارپايان در عدم انتفاع بسماع كلام و عدم تدبر در ادلّه قدرت ملك علامبَلْ هُمْبلكه ايشانأَضَلُّ سَبِيلًاگمراهتراند از انعام چه ايشان انقياد متعهد خود مىكنند و اينها از عبادت پروردگار خود ابا مىنمايند و ديگر چهارپايان طالب آن چيزاند كه ايشان را سود دارد و مجتنب از آنچه ضرر رساند و مشركان از ثواب كه اعظم منافع است مىگريزند و در سيئات كه موجب اشد مضارست مىآويزندأَ لَمْ تَرَآيا نمىبينى و نظر نمىكنىإِلى رَبِّكَبصنع پروردگار خود كه از محض قدرتكَيْفَ مَدَّ الظِّلَّچگونه بكشيد و بسيط كرد سايه را از ظهور صبح تا برآمدن آفتاب و زمان آن ظل خوشترين ازمنه است چه ظلمت خالص سبب نفرت طبع و انقباض نور بصر است و شعاع شمس مسخّن هوا و مفرق نور باصره و دران هنگام هر دو منتفى است و لهذا يكى از نعيم بهشتى ظل ممدود استوَ لَوْ شاءَو اگر خواستى خداى تعالىلَجَعَلَهُهر آئينه گردانيدى آن سايه راساكِناًثابت و آرام يافته بر يك منوالثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِپس گردانيديم آفتاب را بر شناختن سايهدَلِيلًاراهنما چه سايه جز به آفتاب شناخته نشودثُمَّ قَبَضْناهُپس گرفتيم سايه راإِلَيْنابسوى خودقَبْضاً يَسِيراًفراگرفتن آسان يعنى اندك اندك شعاع شمس را بحسب ارتفاع او بجاى سايه آورديم و او را فرا گرفتيم چه اگر يكبار مقبوض شدى مهمات مردمان كه به سايه بازبسته است معطل ماندى و نزد بعضى مراد از ظل زمينست يعنى ظلمت شب و ضمير قبضناه راجع بدليل و معنى آنست كه خداى در شب بسط سايه زمين كرد و عالم را تاريك ساخت و آن را دوامى نداد بلكه آفتاب را طالع ساخته دليل شناخت او گردانيد تتبيّن الاشياء باضدادها اوقات روز را نيز دايم نساخت بلكه آن دليل كه شمسست قبض كرد با قول تا باز شب درآمد و اين دو زمان به جهت آرامش و آرايش خلق معين گردانيد و در عين المعانى آورده كه مد ظل اشارت به زمان فترت است كه مردم در ظلمت حيرت بودند و شمس اشارت بنور اسلام بطلوع جمال سيد انام عليه الصلاة و السلام كه از افق اكرام طالع گشت و اگر آن سايه دايم بودى خلق در تاريكى غفلت مانده به روشنى آگاهى نرسيدندى بيتگرنه خورشيد جمال يار گشتى رهنمون * از شب تاريك غفلت كس نبردى ره برونصاحب كشف الاسرار گويد اين آيت از روى ظاهر معجزه نبويست صلى اللّه عليه و سلّم بفهم اهل تحقيق اشارتست بقرب و كرامت اما بيان معجزه آنست كه حضرت رسالتپناه در سفرى بوقت قيلوله زير درخت فرود آمد ياران بسيار بودند و سايه درخت اندك بود حق سبحانه بقدرت كامله سايه آن درخت را ممدود گردانيد چنانچه همه لشكر اهل اسلام در آن سايه بياسودند و اين آيت نازل شد و نشانه خصوصيت و قربت آنست كه فرمود أ لم تر الى ربك موسى را بوقت طلب ارنى داغ لنترانى بر دل نهاد و اين حضرت عليه السلام را بىطلب فرموده كه نى مرا مىبينى و در من نمىنگرى و ديگر چه خواهى بيتفرقست ميان آنكه يارش در بر * با آنكه دو چشم انتظارش بر درو از حقايق سلمى چنان مفهوم مىشود كه مد ظل بسط ظلال نوال عصمتست بر حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و سلّم و آفتاب معرفت كه از مطلع دل منورش طالع شده دليل آن ، و قبض اشارت است بر سقوط رسوم و وسائط در لمعات مذكورست كه چون آفتاب محبّت از مشرق غيب بتافت محبوب سراپرده سايه خود را بصحراى ظهور كشيد آنگاه محب را گفت مصرع آخر نظر بسوى او مىكنىأَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّو در امتداد او مرا نهبينى - مصرعدر خانه به كدخدائى ماند همه چيزقل كل يعمل على شاكلته و اعتبار نكنى كه اگر حركت شخص نباشد سايه متحرك نشودوَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناًو اگر آفتاب احديت ما از مطلع عزت نتابد از سايه اثر نماند چه هر سايه كه همسايه آفتاب شود آفتابش به حكم ثم قبضناه الينا قبضا يسيرا دربرگيرد بيتروى صحرا چو همه پرتو خورشيد گرفت * نتواند نفسى سايه به آن صحرا شددقايق و حقايق اين آيت بسيارست مطالعه بعضى از ان حواله بجواهر التفسير است و من اللّه المعونة و المدد و اليسروَ هُوَ الَّذِي جَعَلَو او آنكسست كه ساختلَكُمُ اللَّيْلَبراى شما شب رالِباساًپوششى تا درو آرام مىگيريدوَ النَّوْمَ سُباتاًو خواب راحتى تا بدان آسايش مىيابيدوَ جَعَلَ النَّهارَگردانيد روز رانُشُوراًبراى برخاستن و در طلب معيشت پراگنده شدن و گفتهاند نوم مشابه موتست و نشور برانگيخته شدن باشد از خواب مماثل بعث امواتست بعد از مرگ و در حكم لقمان ع است كه كما تنام فتوقظ كذلك تموت و تنشر .