21 / 10
هر آئينه فروفرستاديم بسوى شما كتابى كه درو هست پند شما آيا نمىفهميد ( 10 )
21 / 11
و بسيار شكستيم از ديهى كه ستمكار بودند و نوپيدا ساختيم بعد آن گروه ديگر را ( 11 )
21 / 12
پس چون ديدند عذاب ما ، ناگهان ايشان از آنجا مىدويدند ( 12 )
21 / 13
مگريزيد و بازرويد بسوى مكانى كه آسودگى داده شد شما را در آن و به خانههاى خود تا بود كه پرسيده شويد ( 13 )
21 / 14
گفتند اى واى ما را هر آئينه ما بوديم ستمكار ( 14 )
21 / 15
پس هميشه اين بود گفتار ايشان تا وقتى كه گردانيديم ايشان را مثل زراعت دروده مانند آتش فروبرده ( 15 )
شرح
لَقَدْ أَنْزَلْناهر آئينه فرستاديمإِلَيْكُمْبسوى شما اى گروه قريشكِتاباً فِيهِكتابى كه درو استذِكْرُكُمْشرف و نام و آوازه شما يا پند و موعظه شماأَ فَلا تَعْقِلُونَآيا در نمىيابيد يا تعقل نمىكنيد تا شما را بر آن دارد كه بدان بگرويد درين آيت اهل قرآن را تشريفى تمام و تكريمى ما لا كلام است و خبر اشراف امتى حملة القرآن مؤيد و مؤكد اين اجلال و اكرام است مثنوىاهل قرآنند اهل اللّه و بس * اندر ايشان كى رسد هر بوالهوساهل باشد جنس و جنس اين كلام * نيست جز مرغى كه بگريزد ز دامهر كه اندر دام نفس است و هوا * اهل شيطان است نى اهل خداآوردهاند كه در ولايت شام ديهى بود كه آن را حضور يا حضورا گفتندى - حضرت عزّت پيغمبرى بديشان فرستاد او را از روى ستيزه و عناد بكشتند غضب ربانى بختنصر را بر ايشان گماشت تا شمشير در ايشان نهاد و ندا از آسمان بيايد كه يا ثارات الانبياء يعنى اى قصاصات پيغمبران بيائيد كه وقت هلاك شما درآمد ، ايشان نادم شدند و ندامت در آن وقت نفع نكرد به تمامى هلاك گشتند كما قال اللّه تعالىوَ كَمْ قَصَمْناو چند درهم شكستيممِنْ قَرْيَةٍ كانَتْاز اهل ديهى كه بودظالِمَةًستمكار يعنى هلاك كرديم و معذب ساختيم اهل شهرى و ديهى را كه بسبب شرك بودند بيدادگر و ستمكاروَ أَنْشَأْناو پديد كرديمبَعْدَهاپس از هلاك اهل آن موضعقَوْماً آخَرِينَگروهى از ديگران بجاى ايشان ، تهديد مىكند كفار عرب را كه آن قادرى كه عاجز نبود از هلاك پيشينيان توانا است بر اهلاك پسآمدگانفَلَمَّا أَحَسُّواپس آن هنگام كه اهل آن ديه يعنى حضوريان دريافتندبَأْسَناعذاب ما را و مشاهده كردند بحس كه لشكر بختنصر گرد ايشان درگرفتندإِذا هُمْناگاه ايشانمِنْهااز ان ديههيَرْكُضُونَهزيمت مىكردند و بشتاب مىراندند چهارپايان خود را پس ملائكه بطريق استهزاء گفتندلا تَرْكُضُوامرويد و پاى مجنبانيد و از عذاب خداى مگريزيدوَ ارْجِعُواو بازگرديدإِلى ما أُتْرِفْتُمْ فِيهِبسوى آن چيزى كه متنعم شديد در آن چيزوَ مَساكِنِكُمْو بازآئيد به مسكنهاى خودلَعَلَّكُمْ تُسْئَلُونَشايد كه شما پرسيده شويد از قتل پيغمبر خود چون اهل حضور مقدمات عذاب را ديدند و خلاصى را وجهى نيافتندقالُواگفتنديا وَيْلَنااى واى بر ماإِنَّا كُنَّابه درستى كه بوديم ماظالِمِينَستمكاران بر نفس خود كه پيغمبر را بقتل رسانيديمفَما زالَتْپس همه بودتِلْكَ دَعْواهُمْاين خواندن ايشان يعنى كلمه يا ويلنا مىگفتندحَتَّى جَعَلْناهُمْتا وقتى كه گردانيديم ايشان راحَصِيداًگياهى درو ده يعنى چنانچه گياه را به داس دروند ايشان را به شمشير درويدند و ساختيم ايشان راخامِدِينَمردگان و افسردگان