20 / 97
گفت پس برو هر آئينه ترا در زندگانى سزا اينست كه گوئى دست رسانيدن ممكن نيست و هر آئينه ترا وعده ديگرست كه خلاف كرده نشود در حق تو و ببين سوئى معبود خود كه مجاور شده بودى بر آن البته بسوزانيم آن را پس پراگنده سازيم آن را در دريا پراگنده ساختن ( 97 )
20 / 98
جز اين نيست كه معبود شما خداست آنكه نيست هيچ معبودى به حق جزا و فرا رسيده است هر چيز را از روى دانش ( 98 )
20 / 99
يا محمد ص اين چنين قصه مىخوانيم بر تو از اخبار از آنچه گذشته است و هر آئينه دادهايم ترا از نزديك خويش پندى ( 99 )
20 / 100
هر كه روى بگرداند ازانپس وى بردارد روز قيامت بارى را ( 100 )
20 / 101
جاويدان دران بار و وى بد بارى است ايشان را روز قيامت بار كشيدن ( 101 )
شرح
قالَگفت موسى ع مر سامرى را كه چون مرا از قتل تو منع كردندفَاذْهَبْپس بيرون رو از ميان مافَإِنَّ لَكَپس به درستى كه هست ترا از عقوبتفِي الْحَياةِدر زندگىأَنْ تَقُولَآنكه گوئى هرك را كه نزديك تو آيدلا مِساسَمس مكن مرا دور شو چه مقرر شده بود كه هر كه نزديك شود بوى او را و آنكس را هر دو را تب گيرد پس مردمان از وى متنفر شدند و او تنها چون وحشيان در صحراها مىگشت و هرك را از دور مىديد مبالغه مىكرد كه نزد من ميا و در بعضى تفاسير هست كه جمعى از اولاد سامرى درين زمان نيز همان حال دارند القصه موسى ع سامرى را حكم كرد به رفتن و لا مساس گفتن و فرمود كه اين عقوبت دنياستوَ إِنَّ لَكَو به درستى كه مر تراستمَوْعِداًوعده در آخرت كه بههيچوجهلَنْ تُخْلَفَهُخلاف نكنند با تو در ان بلكه به وفا رسانندوَ انْظُرْو نگاه كنإِلى إِلهِكَبه آن معبودىالَّذِيكه توظَلْتَ عَلَيْهِبودى پيوسته بر پرستش اوعاكِفاًمقيملَنُحَرِّقَنَّهُهر آئينه بسوزانيم او را به آتش و اين كسى است كه گويد آن گاو را گوشت و پوست بود يا به سوهان او را براده سازيم و اين بران قول است كه او را جسد بود زرين بىحياتثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُپس پراگنده سازيم خاكستر يا برادهء او رافِي الْيَمِّدر دريانَسْفاًپراگنده ساختنى تا بدانند كه چيزى كه او را توان سوخت و مىرود توان ساخت صفت الوهيت برو اطلاق كردن عين جهالت و محض ضلالتستإِنَّما إِلهُكُمُجزين نيست كه معبود شما كه مستحق عبادتستاللَّهُ الَّذِيآن خداى است كهلا إِلهَ إِلَّا هُوَنيست معبودى فى الحقيقة بجز اووَسِعَفرا رسيده هستكُلَّ شَيْءٍبه همه چيزهاعِلْماًاز روى دانش يعنى خداى به حق آنست كه علم او محيط باشد به همه آشيانه قالب گوساله اگر چه زنده نيز باشد مثلست در غباوت و نادانى پس موسى ع بفرمود تا آن عجل را بسوزانيدند و خاكسترش در دريا ريختند مصرعه با دست موسى چه زند سحر سامرىكَذلِكَهمچنانكه قصّه موسى ع بر تو خوانديمنَقُصُّ عَلَيْكَمىخوانيم بر تو اى محمد صمِنْ أَنْباءِاز خبرهاما قَدْ سَبَقَآنچه بتحقيق گذشت يعنى از امور سابقه و قرون ماضيه به تو خبر مىدهيم تا معجزهء نبوّت تو بود و تنبيه و تذكير مستبصران امت تووَ قَدْ آتَيْناكَو به درستى كه ما دادهايم ترامِنْ لَدُنَّااز نزديك ماذِكْراًيادكردنى كه موجب شرف باشد يعنى نبوّت تا كتابى مشتمل بر اقاصيص و اخبارمَنْ أَعْرَضَهر كه روى بگرداندعَنْهُازين ذكر كه نبوت است يا قرآنفَإِنَّهُپس به درستى كه آن معرضيَحْمِلُبرداريَوْمَ الْقِيامَةِروز رستخيزوِزْراًبارى بد كه كفر استخالِدِينَ فِيهِدر حالتى كه جاويد باشند در ان وزر يعنى در جزاى آن جمع خالدين و توحيد اعراض حمل است بر معنى و لفظوَ ساءَ لَهُمْو بدست مر ايشان رايَوْمَ الْقِيامَةِ حِمْلًاروز رستخيز بار ايشان كه كفر و تكذيب است .