20 / 86
پس بازگشت موسى بسوى قوم خود خشم گرفته اندوه خورده گفت اى قوم من آيا وعده نداده بود شما را پروردگار شما وعدهء نيك آيا دراز شد بر شما مدّت يا خواستيد كه واجب شود بر شما خشمى از پروردگار شما پس خلاف كرديد وعدهء مرا ( 86 )
20 / 87
گفتند خلاف نكرديم وعدهء ترا به اختيار خويش و ليكن ما را تكليف كردند تا برداشتيم بارها از پيرايه قوم قبط پس افگنديم آن را ( يعنى در آتش ) و همچنين افگند سامرى ( 87 )
20 / 88
باز بيرون آورد براى ايشان گوساله را برآورد كالبدى كه او را آواز گاو بود پس گفتند اتباع سامرى اينست پروردگار شما و پروردگار موسى پس فراموش كرده است موسى ( 88 )
20 / 89
آيا نمىديدند اين گمراهان كه بازنمىگرداند بسوى ايشان سخنى را و نمىتواند براى ايشان هيچ زيانى و نه سودى ( 89 )
شرح
فَرَجَعَ مُوسىپس موسى ع بازگشت از مناجات خود بعد از آنكه چهل روز گذشت و الواح فراگرفتإِلى قَوْمِهِبسوى قوم خودغَضْبانَخشمناك بر ايشانأَسِفاًاندوهناك از عمل ايشان و چون به ميان قوم رسيد بانگ و خروش از ايشان شنيد كه گرداگرد گوساله دف مىزدند و رقص مىكردند عتاب آغاز كرد و از روى ملامتقالَ يا قَوْمِگفت اى گروه منأَ لَمْ يَعِدْكُمْآيا وعده نداده بود شما رارَبُّكُمْآفريدگار شماوَعْداً حَسَناًوعده راست و نيكو كه توريت بشما دهد و من باشراف قوم شما به طلب آن رفته بودمأَ فَطالَآيا دراز شدعَلَيْكُمُ الْعَهْدُبر شما زمان مفارقت من و من چهل روز وعده كرده بودم و به همان وعده بازآمدمأَمْ أَرَدْتُمْآيا خواستيدأَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْآنكه فرود آيد بشماغَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْخشمى از خداى شما به عبادت عجلفَأَخْلَفْتُمْپس خلاف كرديدمَوْعِدِيعهد مرا يا وعده را كه كرده بوديد به ثبات بر ايمان و قيام بر اداى امر منقالُواگفتند گوسالهپرستانما أَخْلَفْنا مَوْعِدَكَخلاف نكرديم ما وعده ترابِمَلْكِنابه قوت و اختيار خودوَ لكِنَّا حُمِّلْناو ليكن برداشته بوديم و حفص حملنا خوانده مجهول از باب تفعيل يعنى تحميل كرده شديم مراد آنست كه ما را تكليف كردند تا برداشتيمأَوْزاراًبارهامِنْ زِينَةِ الْقَوْمِاز پيرايه گروه قبط كه عاريت گرفته بوديم از ايشانفَقَذَفْناهاپس بيفگنديم آن را در آتش به حكم هارونفَكَذلِكَ- پس همچنانكه ما افگنده بوديمأَلْقَى السَّامِرِيُّسامرى نيز آنچه با او بود و در آتش افگندفَأَخْرَجَ لَهُمْپس بيرون آورد سامرى براى ايشانعِجْلًاگوسالهجَسَداً لَهُ خُوارٌكالبدى از زر كه مر او را بانگ گوساله بودفَقالُواپس گفتند سامرى و تابعانهذا إِلهُكُمْاين گوساله خداى شما استوَ إِلهُ مُوسىو خداى موسى عفَنَسِيَپس فراموش كرد موسى خداى را و بطلب او به كوه طور رفت اين قول عبده عجلست گويند فنسى قول حق سبحانه است يعنى ترك كرد سامرى آنچه بر وى بود از ثبات بر ايمانأَ فَلا يَرَوْنَآيا نمىبينند و نمىدانند گوسالهپرستانأَلَّا يَرْجِعُآنكه بازنمىگرداند گوسالهإِلَيْهِمْ قَوْلًابسوى ايشان سخن را يعنى او را هر چند مىخوانند جواب نمىدهدوَ لا يَمْلِكُ لَهُمْو نمىتواند بر ايشانضَرًّازيانىوَ لا نَفْعاًو نه سودى يعنى قدرت ندارد به رسانيدن زيان و سود به كسى و چنين چيزى را كه داعى خود را جواب ندهد و بر انتفاع و اضرار ايشان قادر نبود چگونه توان پرستيد .