تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 684

مساهمون:

ص٦٨٤
و خواستم كه پرورده شوى بحضور من ( 39 ) 20 / 40 چون مىرفت خواهر تو پس مىگفت آيا دلالت كنم شما را بر كسى كه نگاهبانى اين طفل كند پس بازآورديم ترا بسوى ما در تو تا خنك شود چشم وى و اندوهگين نباشد و بكشتى شخصى را پس خلاص ساختيم ترا از اندوه و در محنت افگنديم ترا به آزمودن پس درنگ كردى سالهاى چند در اهل مدين باز بر آمدى موافق تقدير الهى اى موسى ع ( 40 ) 20 / 41 و ساخته‌ام ترا براى خويش ( 41 ) 20 / 42 برو تو و برادر تو با نشانهاى من و سستى مكنيد در ياد كردن من ( 42 ) 20 / 43 برويد بسوى فرعون هر آئينه وى از حد گذشته است ( 43 ) 20 / 44 پس بگوئيد با وى سخن نرم بود كه پندپذير شود بترسد ( 44 )
شرح
وَ لِتُصْنَعَو تا پرورده شوىعَلى عَيْنِيبر ديدن من يعنى بعلم و ارادت من در خبر است كه فرعون و آسيه هر دو او را به فرزندى برداشتند و به ترتيب مهد و تعيّن دايه اشتغال نمودند هر چند دايه آوردند موسى ع شير از ايشان نگرفتى مادر موسى ع دختر خود مريم را گفته بود كه بر كنار نيل رو و چشم بر صندوق مىدار كه كجا مىرود و چون صندوق بباغ فرعون درآمد مريم ع نيز خود را در ان باغ انداخت و صورت حال مشاهده كرد كه برادرش شير كسى نمىگرد خود را پيش آسيه افگندإِذْ تَمْشِيياد كن چون مىرفتأُخْتُكَخواهر توفَتَقُولُپس گفتهَلْ أَدُلُّكُمْآيا دلالت كنم شما را اى حاضرانعَلى مَنْ يَكْفُلُهُبر كسى كه تكفل اين طفل كند و او را شير دهد آسيه گفت اگر اين چنين كنى با تو احسان نمايم مريم بيرون آمد و فى الحال مادر را بياورد و موسى عليه السلام را در كنار وى نهادندفَرَجَعْناكَپس بازگردانيديم تراإِلى أُمِّكَبسوى مادر تو و بوعده وفا كرديمكَيْ تَقَرَّتا شايد كه روشن شودعَيْنُهاچشم مادر به لقاى تووَ لا تَحْزَنَو تا اندوهناك نگردد بفراق تووَ قَتَلْتَ نَفْساًو بكشتى نفسى را يعنى آن قبطى را كه بنى اسرائيل به تو استغاثه كرد ازو و فرعونيان دانستند و قصد قتل تو كردندفَنَجَّيْناكَپس برهانيديم ما ترامِنَ الْغَمِّاز غم كشتن و امر كرديم كه بمدين هجرت كنىوَ فَتَنَّاكَو بيازموديم ترافُتُوناًآزمودنى يعنى ترا در بوته بلاها افگنديم تا پاك و خالص بيرون آمدى قصّه ولادت حضرت موسى ع و قتل قبطى و هجرت بمدين در سوره قصص مشروح مىآيدفَلَبِثْتَپس درنگ كردىسِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَسالها در ميان اهل مدين و آن ز ده يا بيست و هشت سال‌ستثُمَّ جِئْتَپس آمدى بدين وادىعَلى قَدَرٍ يا مُوسىبر اندازه كه مقدار كرده‌ايم اى موسى ع و اينجا با تو سخن گفتيموَ اصْطَنَعْتُكَو ترا برگزيديم و خالص ساختيملِنَفْسِيبراى محبّت خود يعنى ترا دوست گرفتيماذْهَبْ أَنْتَبرو تووَ أَخُوكَو برادر توبِآياتِيبه معجزه‌اى منوَ لا تَنِياو سستى مكنيدفِي ذِكْرِيدر رسانيدن ذكر من بتوحيد و عبادتاذْهَبابرويد هر دوإِلى فِرْعَوْنَبسوى فرعونإِنَّهُ طَغىبه درستى كه او در عصيان از حد درگذشته استفَقُولا لَهُپس سخن گوئيد با اوقَوْلًا لَيِّناًسخن گفتنى نرم يعنى مدارا نمائيد با او و او را دعوت كنيد در صورت مشورت هل لك الى ان تزكى مبادا كه اگر درشتى نمائيد بر شما غضب كند يا آنكه حق تربيت او در خوش‌سخنى مرعى داريد و گفته‌اند او را به كنيت خوانيد چون ابو العباس و بقولى ابو الوليد و ابو مره نيز گفته‌اند و بر هر تقدير عنف مكنيدلَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُشايد كه او پند گيرد بكلام شماأَوْ يَخْشىيا بترس از عذاب خدا و تذكر بهره متحقق است و خشيه حصّه متوهم پس موسى ع ازين محل متوجه مصر شد و باز بر اهل خود نرفت در تيسير آورده كه كسان موسى ع شب انتظار بردند نيامد در روز نيز از وى خبر نيافتند و در ان صحرا متحير بماندند قضا را جمعى از اهل مدين آنجا رسيدند و صفورا را بشناخته پيش پدرش بردند بعد از غرق شدن فرعون خبر موسى عليه السلام بديشان رسيد القصه چون موسى ع بمصر توجه نمود وحى آمد بهارون ع كه باستقبال برادر به راه مدين . روان شو پس در اثناى طريق ملاقات فرمودند موسى ع شرح احوال به تمامى باز گفت وى را از آنكه باتفاق پيش فرعون مىبايد رفت و او را به حق دعوت بايد نمود خبر داد هارون ع گفت اى برادر شوكت و سطوت فرعون از آنچه تو ديده زياده شده و بادنى سببى ، حكم بقطع و قتيل و صلب مىكند موسى ع انديشناك شد و هر دو برادر باتفاق .