20 / 18
گفت اين عصاى من است تكيه مىكنم بران و برگ مىريزم به آن بر گوسفندان خود و مرا درين عصا كارهاى ديگر نيز هست ( 18 )
20 / 19
گفت بيفگن آن را اى موسى ( 19 )
20 / 20
پس بيفگندش پس ناگهان وى مارى شد دوان ( 20 )
20 / 21
گفت بگير اين را و مترس بازخواهيمگردانيد او را به شكل نخستين او ( 21 )
20 / 22
و بهم آر دست خود را بسوى بغل خود تا بيرون آيد سفيد شده از غير عيبى نشانه ديگر آمده ( 22 )
20 / 23
مىخواهم كه بنمائيم ترا بعض نشانهاى بزرگ خويش ( 23 )
20 / 24
برو بسوى فرعون هر آئينه وى از حد گذشته است ( 24 )
20 / 25
گفت اى پروردگار من گشاده كن براى من سينهء مرا ( 25 )
شرح
قالَگفت موسى عهِيَ عَصايَاين عصاى من است و آن عصا از چوب مورد بهشت بود طول او ده گز و سر او دو شاخه و در زير آن سنانى نشانده نامش عليق بود يا تبعه از آدم در ميراث بشعيب رسيده بود و ازو بموسى رسيد القصه جواب داد و جهت تعداد نعم ربانى بر آن افزود و گفتأَتَوَكَّؤُاتكيه مىكنمعَلَيْهابر آن عصا چون مانده مىشوم در راه يا وقتى كه بر سر رمه مىباشم كه مىچرندوَ أَهُشُّو فرومىريزم برگ از درختبِهابدان عصاعَلى غَنَمِيبر گوسفندان خودوَ لِيَ فِيهاو مرا در ان عصامَآرِبُ أُخْرىكارهاى ديگريست آوردهاند كه در راه با موسى ع سخن گفتى و از سباع و هوام او را نگاه داشتى و با دشمن وى حرب كردى و چون در خواب بودى رمّه را محافظت كردى و بر سر چاهى كه رسيدى تنه او حبل و شعبتين او دلو شدى و چون به زمين زدى درختى سايهدار گشتى و هر ميوه كه مرغوب موسى ع بودى برو پديد آمدى و در شبهاى تيره چون شمع و چراغ نور دادى و چون موسى ع اجمالا گفت كه مرا با او كارهاستقالَگفت خداى تعالىأَلْقِها يا مُوسىبيفگن او را اى موسى ع حضرت موسى ع گمان برد كه او را نيز همچون نعلين دور بايد افگندفَأَلْقاهاپس بيفگند او را از قفاى خود فى الحال آوازى عظيم به گوش وى رسيد باز نگريستفَإِذا هِيَپس آنجا آن عصاحَيَّةٌمارى بودتَسْعىمىشتافت بهر جانب آوردهاند كه اوّل مارى زرد شد پيرى عصا بعد از ان بزرگ شد برابر شتر بختى و دراز گشت و بر چهار قائمه سطرى كوتاه و رفتن آغاز كرد و ميان كنارهاى دهن هفتاد تا چهل ذراع بود و در دهان او دندانهاى بزرگ بود و دو چشمش چون برق مىدرخشيد به سنگهاى عظيم رسيدى يك لقمه كردى و درختهاى بزرگ از بيخ بركندى و بخوردى و چون موسى ع او را ديد ترسان شد روى بگريز نهادقالَ خُذْهاگفت خدا بگير وى راوَ لا تَخَفْو مترس از وىسَنُعِيدُهازود بازگردانيم و مىبريم او راسِيرَتَهَا الْأُولىبه هيئت نخستين كه داشت يعنى همان عصا سازيم چون خطاب الهى بموسى عليه السلام رسيد روى به اژدها كرده روان شده دست خود را در دهان او كرد و لحيتين او را بگرفت همان عصا شد و دو شعبه در دست وى آمد دل موسى ع آرام گرفت ديگرباره ندا آمدوَ اضْمُمْ يَدَكَو ضم كن و ببر دست خود راإِلى جَناحِكَبسوى پهلوى خود در زيربغلتَخْرُجْتا بيرون آيدبَيْضاءَسفيدى روشنمِنْ غَيْرِ سُوءٍبىعيبى و علتى يعنى سفيدى برص نباشد بلكه سفيد رخشنده و باشعاع بود مانند برقآيَةً أُخْرىفراگير آيتى و علامتى ديگر بر نبوّت خودلِنُرِيَكَاين چنين كرديم تا بنمائيم ترامِنْ آياتِنَا الْكُبْرىبعضى از نشانهاى بزرگ مااذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَبرو بدين دو معجزه بسوى فرعون و دعوت كن او را به پرستش منإِنَّهُ طَغىبه درستى كه او از حد درگذشته دعوى ربوبيت مىكند چون حضرت موسى ع مأمور شد به دعوت فرعون با خود انديشيد كه من تنها با فرعون و لشكر او چگونه مقاومت كنم پس از خداى تعالى تقويت طلبيده آغاز دعا كرد و از روى نيازقالَگفترَبِّ اشْرَحْ لِياى پروردگار من گشاده گردان براى منصَدْرِيسينه مرا تا در وى بگنجد آنچه به من وحى مىكنى يا مرا تحمل و بردبار ساز تا از هر سخنى دلتنگ نشوم .