19 / 82
نه چنان بود ، كه منكر خواهند شد پرستش معبودان خود را و خواهند شد بر ايشان ستيزنده ( 82 )
19 / 83
آيا نديدى كه مىفرستيم شياطين را بر كافران مىجنبانيدند ايشان را جنبانيدنى ( 83 )
19 / 84
پس شتاب مكن بر ايشان جزين نيست كه مدت مىشماريم براى ايشان شمار كردنى ( 84 )
19 / 85
روز كه برانگيزيم متقيان را بسوى رحمن مهمان آمده ( 85 )
19 / 86
و روان كنيم گنهكاران را بسوى دوزخ تشنه گشته ( 86 )
19 / 87
نتوانند شفاعت كردن مگر كسى كه گرفته است از نزديك خدا عهدى ( 87 )
19 / 88
و گفتند فرزند گرفته است خدا ( خدا فرمود ايشان را ) ( 88 )
19 / 89
هر آئينه آورديد چيزى زشت ( 89 )
19 / 90
نزديكاند آسمانها كه بشگافند ازين سخن و بشگافد زمين و بيفتند كوهها پاره پاره شده ( 90 )
شرح
كَلَّانه چنانست كه عزيز گردندسَيَكْفُرُونَزود باشد كه كافر شوند يعنى انكار كنند الهه ايشان و مقر نباشندبِعِبادَتِهِمْبه پرستش ايشان يا كافران چون باهوال قيامت دانا گردند منكر شوند پرستش بتان راوَ يَكُونُونَ عَلَيْهِمْو باشند بر معبودان خودضِدًّادشمن يا الهه ايشان دشمن ايشان گردندأَ لَمْ تَرَآيا نديدى و ندانستىأَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّياطِينَآن را كه ما فرستاديم ديوان راعَلَى الْكافِرِينَبر كافران يعنى بر ايشان مسلط ساختيم يا قرين و رفيق ايشان گردانيديمتَؤُزُّهُمْجنبانند ايشان راأَزًّاجنبانيدنى يعنى تحريص مىكنند ايشان را بر ارتكاب معاصى و از جاى مىبرند - بتسويلات و وساوسفَلا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْپس شتاب مكن بر ايشان يعنى به عذاب ايشان تعجيل منماىإِنَّما نَعُدُّجزين نيست كه مىشماريملَهُمْبراى ايشان ايام آجال ايشان راعَدًّاشمردنى كه در ان غلط نيست چون آن ايام منقضى گردد بديشان فرود آيد آنچه مقرر شدهيَوْمَياد كن آن روز را كه مانَحْشُرُ الْمُتَّقِينَفراهم آريم پرهيزگاران را و جمع كنيمإِلَى الرَّحْمنِبسوى خداى بخشايندهوَفْداًدر حالتى كه سواران باشند بر ناقهاى بهشت يعنى ايشان را سوار به بهشت برند چنانچه وافدان را بدرگاه ملوك مىبرند امام قشيرى رح فرموده كه بعضى بر نجائب عبادات و طاعات باشند و قومى بمراكب همم و نيّات آنان كه بر مراكب طاعات باشند بهشتجويانند ايشان را به روضه جنان برند و آنان كه بر نجائب همت باشند خداىطلبانند ايشان را بقرب رحمن خوانند جنان جوى ديگرست و رحمن جوى ديگر در كشف الاسرار آورده كه ممشاد دينورى قدس سره در حال نزع بود درويشى پيش وى ايستاده دعاى مىكرد كه خدايا برو رحمت كن و بهشت او را كرامت كن ممشاد بانگ برو زد كه اى غافل سى سال است كه بهشت را باشرف و عزت و حور و قصور بر من جلوه مىدهند من گوشه چشم همت برو نيفگندهام اكنون بدرگاه قرب مىروم زحمت خود آورده و براى من بهشت و رحمت مىخواهى بيتباغ فردوس از براى ديدنش بايد مرا * بىجمالش روضه جنّت چه كار آيد مراوَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِينَو برانيم كافران راإِلى جَهَنَّمَ وِرْداًبسوى دوزخ چنانچه بهايم را رانند تشنگان يا پيادگان يا تنهاماندگانلا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَنتوانند و نيابند نه متقى و نه مجرم درخواست هيچ شفيعىإِلَّا مَنِ اتَّخَذَمگر كسى كه فراگرفته باشدعِنْدَ الرَّحْمنِنزديك خداى تعالىعَهْداًپيمانى براى شفاعت و آن پيمان توحيد است و عمل صالح يا كسى نتواند كسى را شفاعت كردن مگر از خداى دستورى يافته باشدوَ قالُواو گفتند كفّار بنو مليح و يهود و نصارى از روى جهل كهاتَّخَذَ الرَّحْمنُفراگرفت خداىوَلَداًفرزندى يعنى ملائكه و عيسى ع و عزير ع بگو اى محمد ص مر ايشان رالَقَدْ جِئْتُمْبه درستى كه آورديدشَيْئاً إِدًّاچيزى زشت يعنى سخن ناخوش و بىادبانه كهتَكادُ السَّماواتُنزديك شد كه آسمانهايَتَفَطَّرْنَشكافته شوندمِنْهُاز عظمت آن سخنوَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُو باز شكافد زمينوَ تَخِرُّ الْجِبالُو بيفتد كوههاهَدًّابشكند شكستنى يعنى پاره پاره گردد .