20 / 6
او راست آنچه در آسمانها و آنچه در زمينست و آنچه در ميان اينهاست و آنچه زير خاك نمناك است ( 6 )
20 / 7
و اگر آشكار كنى سخن را پس وى مىداند سخن پنهان را و پنهانتر را ( 7 )
20 / 8
خدا هيچ معبود نيست مگر وى مر او راست نامهاى نيكو ( 8 )
20 / 9
و آيا آمده است به تو خبر موسى ( 9 )
20 / 10
چون ديد آتشى پس گفت اهل خود را درنگ كنيد هر آئينه من ديدهام آتشى اميد دارم كه بيارم پيش شما ازان آتش شعله يا بيابم بر آن آتش راهنماى ( 10 )
20 / 11
پس چون بيامد نزديك آتش آواز داده شد كه اى موسى ( 11 )
شرح
لَهُ ما فِي السَّماواتِمر او راست آنچه در آسمانهاست از مبدعات علويهوَ ما فِي الْأَرْضِو آنچه در زمينهاست از مخترعات سفليهوَ ما بَيْنَهُماو آنچه ميان هر دو باشد از اصناف ملائكه و طبقات تارى و هوائىوَ ما تَحْتَ الثَّرىو آنچه در زير طبقه ثراست از زمين ثرى طبقه زيرتر است از طبقات ارض و آن موضعى است كه صخره صمّاء بر بالاى اوست و در تيسير و غير آن از تفاسير به روايت وهب بن منبه مذكورست كه هفت طبقه زمين بر دوش فرشته است و قدمين فرشته بر صخره است و صخره بر شاخ گاوى است از فردوس و قوايم گاو بر پشت ماهى است از حوض كوثر و ماهى ثابت است بر بحر و بحر بر جهنّم و جهنّم بر متن ريح و ريح بر حجابى از ظلمت و آن حجاب بر ثرى و علم اهل آسمان و زمين تا ثرى بيش نرسد و ما تحت الثرى جز حق تعالى نداندوَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِو اگر آشكارا كنى سخن رافَإِنَّهُپس به درستى كه اويَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفىمىداند پوشيده را و آنچه پوشيدهترست از پوشيده گويند سر آنست كه بنده مىكند و مىداند و مىپوشد و اخفى آنكه نمىداند كه ديگر چه خواهد كرد يا سر آنست كه با كسى گويند و اخفى آنكه در دل خود نهان دارنداللَّهُاوست خداوند به حقلا إِلهَ إِلَّا هُوَنيست معبودى سزاى پرستش مگر اولَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنىمر او راست نامهاى نيكو يا صفتهاى پسنديدهوَ هَلْ أَتاكَو آيا آمده است به توحَدِيثُ مُوسىخبر موسى بن عمران و قصّه او دانسته پس در صبر بر مكاره به دو اقتدا كنإِذْ رَأىياد كن چون ديد موسىناراًآتشى را در اخبار آمده است كه چون موسى عليه السلام از شعيب عليه السلام دستورى طلبيد كه بمصر رود و مادر و برادر خود را ببيند شعيب ع او را اجازت داد و اهل او را به او روان كرد شبى كه هوا سرد بود و مظلم و برف مىباريد ايشان راه گم كرده نزديك وادى ايمن رسيدند و صفورا دختر شعيب عليه السلام را كه حليله او بود درد وضع حمل پديد آمده با آتش محتاج شد موسى چندان چه سعى فرمود از سنگ و آهن آتش بيرون نيامد ناگاه از دور آتشى ديدفَقالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُواپس گفت مرا اهل و عيال و خدم خود را كه درنگ كنيد در همين موضعإِنِّي آنَسْتُ ناراًبه درستى كه من ديدهام آتشىلَعَلِّي آتِيكُمْشايد كه بيارم براى شمامِنْها بِقَبَسٍاز ان آتش شعله در سر چوب يا نى گرفته يا جمره خود از ان يعنى فتيله يا چوبى روشن كنم يا اخگرى بيارمأَوْ أَجِدُيا شايد كه بيابمعَلَى النَّارِبر سر آن آتشهُدىًرهنماى كه ما را بر شارع رساند پس كسان خود را بگذاشت و تنها بجانب آتش روان شدفَلَمَّا أَتاهاپس آن هنگام كه بيامد به آن آتش و آتشى ديد سفيد در درختى سبز كه عناب يا عوسج بود برافروخته و در حوالى آن آتش هيچكس نى متحيّر شد و از روشنى آتش و سبزى درخت متعجب بود كه ناگاهنُودِيَ يا مُوسىندا كرده شد كه اى موسى .