18 / 80
و اما آن نوجوان پس بودند پدر و مادر وى مسلمان پس ترسيدم از آنكه غالب آيد بر ايشان در سركشى و كفر ( 80 )
18 / 81
پس خواستيم كه عوض دهد ايشان را پروردگار ايشان بهتر از وى روئى پاكيزگى و نزديكتر از جهت شفقت ( 81 )
18 / 82
و اما ديوار پس بود از آن دو نوجوان يتيم در شهر و بود زير آن گنجى از آن ايشان و بود پدر ايشان نيكوكار پس خواست پروردگار تو كه اين نوجوانان برسند به نهايت قوّت خويش و برآرند گنج خود را از روى مهربانى پروردگار تو و نكردم آن را از رائى خود اينست سرّ آنچه نتوانستى بر آن شكيبائى كردن ( 82 )
شرح
وَ أَمَّا الْغُلامُاما پسر كشته گشتهفَكانَ أَبَواهُپس بودند پدر و مادر اومُؤْمِنَيْنِگرويدگانفَخَشِيناپس دانستيم ما يا ترسيديمأَنْ يُرْهِقَهُماآنكه در رساند بديشانطُغْياناً وَ كُفْراًبىباكى و كفران نعمت يعنى شايد كه كفر و طغيان و فسق او درسازند از روى مهربانى كه والدين را بر ولد هست و آن در ساختن موجب كفران و طغيان باشدفَأَرَدْناپس خواستيم ماأَنْ يُبْدِلَهُماآنكه بدل دهد ايشان رارَبُّهُماپروردگار ايشانخَيْراً مِنْهُفرزندى بهتر ازوزَكاةًاز روى طهارت و پاكيزگى يعنى از لوث گناه و شوب اخلاق رديّه مزكى باشدوَ أَقْرَبَ رُحْماًو نزديكتر از جهت بخشايش و مهربانى بر پدر و مادر آوردهاند كه حق سبحانه بعوض آن پسر ايشان را دخترى داد و پيغمبرى او را به عقد خود كه درآورد هفتاد پيغمبر از نسل او پديد آمدند نظمآن پسر را كش خضر به بريد حلق * سر آن را در نيابد عام خلقآنچه جان بخشد اگر بكشد رواست * نائب است او دست او دست خدا استبس عداوتها كه آن يارى بود * بس خرابيهاى كه معمارى بودوَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَو اما ديوار پس هستلِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِبراى دو كودك يتيم نام ايشان احرم و حريم و ايشان هستندفِي الْمَدِينَةِدر شهر مراد قريه مذكور استوَ كانَ تَحْتَهُو هست زير ديواركَنْزٌ لَهُماگنجى براى ايشان و اگر ديوار بر افتادى آن گنج ظاهر شدى و مردمان برداشتندىوَ كانَ أَبُوهُماو بود پدر ايشانصالِحاًمردى شايسته و نام او كاسخ و گفتهاند ميان ايشان و پدر صالح ايشان هفت پدر ديگر بوده خداى ايشان را به جهت صلاح آن پدر محافظت فرمودهفَأَرادَ رَبُّكَپس خواست پروردگار توأَنْ يَبْلُغاآنكه برسند يتيمانأَشُدَّهُمابه قوت و كمال رشد خودوَ يَسْتَخْرِجاو بيرون آرندكَنزَهُماگنج خود رارَحْمَةً مِنْ رَبِّكَبخششى از پروردگار تووَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِيو نه كردم آنچه تو ديدى از روى خود بلكه بفرمان حق تعالى كردهام كه او خواست كه گنج به مستحقان رسد آوردهاند كه آن گنجى بود پر از زر و نقره و گويند كتب علمى بود و اشهر آنست كه لوحى بود از زبرجد و برو نوشتهبسم اللّه الرحمن الرحيم عجب مىدارم از كسى كه ايمان دارد به قضا و قدر چگونه اندوهگين شود و شگفت مىدارم از كسى كه گرويده است به رزاقى حق چرا خود را در تعب افگند * و عجب است از كسى كه تصديق مرگ كند چرا عمر شادمان گذارند و شگفت از شخصى كه ايمان دارد به حساب روز قيامت براى چه غفلت ورزد * و عجب است از كسى كه دنياى دنى و تقلب انقلاب ارباب او داند - چرا دل درو بندد لا إله الا اللّه محمد ص رسول اللّهذلِكَاينستتَأْوِيلُ ما لَمْ تَسْطِعْحقيقت آنچه نتوانستىعَلَيْهِ صَبْراًبران صبر كردن آوردهاند كه موسى ع و خضر ع يك ديگر را وداع كردند و هر يك روى به منزل آوردند محققان را درين قصّه بسى نكات و اسرار است خصوصا بحر الحقائق در بيان دقايق آداب مريد صادق و اشفاق پير محقق بعبارتى خوش و تقريرى دلكش آورده و بعضى از ان در جواهر التفسير باز توان يافت .