تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 654

مساهمون:

ص٦٥٤
18 / 75 گفت آيا نگفته بودم با تو كه هر آئينه تو نتوانى با من شكيبائى كردن ( 75 ) 18 / 76 گفت موسى اگر پرسم ترا از چيزى بعد ازين بار پس صحبت مكن با من هر آئينه رسيدى از جانب من به حد عذر ( 76 ) 18 / 77 پس راه رفتند تا وقتى كه آمدند باهل ديهى طعام طلب كردند از اهل آن ديهه پس قبول ننمودند اهل ديهه كه مهمانى كنند ايشان را پس يافتند در آنجا ديوارى كه مىخواست آنكه بيفتد پس راست ساخت آن را گفت موسى اگر مىخواستى هر آئينه مىگرفتى بر تعمير اين ديوار مزدى ( 77 ) 18 / 78 گفت اينست جدائى در ميان من و تو خبر خواهم داد ترا بسرّ آنچه نتوانى بران شكيبائى كردن ( 78 ) 18 / 79 اما كشتى پس بود از آن درويشان چند كه كار مىكردند در دريا پس خواستم كه معيوب كنم آن را و بود پيش روى ايشان بادشاهى كه مىگرفت هر كشتى درست را بزبردستى ( 79 )
شرح
قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَگفت خضر آيا من نه‌گفتم ترا در اوّل مصاحبت كه تولَنْ تَسْتَطِيعَقوّت ندارى و هرگز نتوانىمَعِيَبا من و فعلهاى منصَبْراًشكيبائى ورزيدنقالَگفت موسى عإِنْ سَأَلْتُكَاگر سؤال كنم تراعَنْ شَيْءٍاز چيزى كه صادر شود مثل اين افعال منكرهبَعْدَهاپس ازين كرتفَلا تُصاحِبْنِيپس مصاحبت با من مكنقَدْ بَلَغْتَبه درستى كه رسيدى تومِنْ لَدُنِّي عُذْراًاز نزديك من به عذرى يعنى چون سيومىبار ترا مخالفت كنم هر آئينه در ترك صحبت من معذور باشى و در حديث آمده كه خداى رحمت كند برادرم موسى عليه السلام را از روى شرم گفتفَلا تُصاحِبْنِياگر چنانچه صبر كردى و با مصاحب خود درنگ نمودى هر آئينه چيزهاى شگفت ديدىفَانْطَلَقاپس درگذشتند و رفتندحَتَّى إِذا أَتَياتا چون آمدندأَهْلَ قَرْيَةٍباهل ديهى كه انطاكيه بود يا ايله بصره يا جروان از ارمنيه يا برقه از روم يا بربر زمين و اهل آن ديهه چون شب شدى دروازه بستندى و براى هيچ‌كس نه‌كشادندى نماز شام بود كه موسى و خضر عليه السلام بر آن ديهه رسيده خواستند كه بديهه درآيند كسى دروازه نه‌گشوداسْتَطْعَماطعام طلب كردندأَهْلَهااهل آن ديهه را و گفتند اينجا غريب رسيده‌ايم و گرسنه نيز هستيم چون ما را در ديهه جاى نداديد بارى طعام جهت ما بفرستيدفَأَبَوْاپس سرباز زدند اهل آن قريهأَنْ يُضَيِّفُوهُمااز ان كه ايشان را مهمانى كنند ايشان شب گرسنه بيرون ديه بودند و بامداد روى به راه نهادندفَوَجَداپس يافتندفِيهادر نواحى آن ديهجِداراًديوارى مايل شده به يك طرفيُرِيدُمىخواست ديوارأَنْ يَنْقَضَّآنكه بيفتد و برگردد از بيخ ارادت ديوار مجاز است يعنى نزديك بود بافتادنفَأَقامَهُپس خضر راست كرد آن را به‌آنكه اساسش را به سنگ و گل استحكام دادقالَگفت موسى عليه السلام كه اهل اين ديه ما را جاى ندادند و طعام نيز نه فرستادند پس به جهت چه ديوار ايشان را عمارت كردىلَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَاگر مىخواستى هر آئينه فرا مىگرفتىعَلَيْهِبر تعمير اين ديوارأَجْراًمزدىقالَ هذاگفت خضر اين استفِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَجدائى ميان من و تو يعنى گفته بودى كه اگر نوبت ثالثه چيزى پرسم با من صحبت مدار اينك وقت فراق رسيدسَأُنَبِّئُكَزود باشد كه آگاه سازم ترابِتَأْوِيلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْبمعنى آنچه نتوانستى .عَلَيْهِ صَبْراًبر آن شكيبائى نمودن از حيثيت ظاهر و بر ان انكار كردىأَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْامّا كشتى پس بودلِمَساكِينَمر محتاجان را كه ده برادر بودند پنج بيمار و بر جاى مانده و پنج ديگر ملاحان كه به جهت تحصيل معيشتيَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِكار مىكردند در دريافَأَرَدْتُپس خواستم به حكم خداىأَنْ أَعِيبَهاآنكه او را سوراخ سازم و عيبناك كنموَ كانَو حال آنست كه هستوَراءَهُمْدر پيش راه ايشانمَلِكٌپادشاهى كه او را جلند بن كركره گوينديَأْخُذُمىگيردكُلَّ سَفِينَةٍهر كشتى درستى كه مىبيندغَصْباًبه غصب يعنى از كشتىبانان بازمىستاند من آن كشتى را معيوب كردم تا او غصب نكند