تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
18 / 64 گفت موسى اين بود آنچه مىبستيم پس بازگشتند بر نشان اقدام خود تفحص كنان ( 64 ) 18 / 65 پس يافتند بنده را از بندگان ما كه داديم او را حمتى از نزديك خود و مىآموختيم او را از نزديك خود علمى ( 65 ) 18 / 66 گفت او را موسى آيا پيروى تو كنم به شرط آنكه بياموزانى مرا از آنچه آموخته شدى از راهيابى ( 66 ) 18 / 67 گفت هر آئينه تو نتوانى با من شكيبائى كردن ( 67 ) 18 / 68 و چگونه شكيبائى كنى بر چيزى كه در نگرفته آن را از روى دانش ( 68 ) 18 / 69 گفت خواهى يافت مرا اگر خدا خواسته است شكيبائى و خلاف نكنم با تو در هيچ فرمانى ( 69 )
شرح
قالَگفت موسى عذلِكَاين قصّه ماهى استما كُنَّا نَبْغِآنچه بوديم كه مىطلبيم چه حق سبحانه به من وحى فرستاد كه آن ماهى ما را راه خواهد نمود بدان كسى كه مىطلبيمفَارْتَدَّاپس بازگشتندعَلى آثارِهِمابر نشانهاى قدم خودقَصَصاًاز پى رفتنى تا رسيدند بدان موضع كه ماهى به دريا درآمده بود راهى ديدند گشاده و خشك بدان درآمدندفَوَجَداپى يافتندعَبْداً مِنْ عِبادِنابنده را از بندگان ما كه بمحض عنايتآتَيْناهُداديم او رارَحْمَةًبخششىمِنْ عِنْدِنااز نزديك ما كه آن وحى است و نبوت به قولى كه او را پيغمبر دانند يا طول عمر بمذهب آنها كه به نبوت او قائل نيستندوَ عَلَّمْناهُو بياموختيم او رامِنْ لَدُنَّا عِلْماًاز نزديك ما علمى كه خاص است بما و كسى آن را نداند الا بتعليم ما در حقايق سلمى از ذو النون مصرى قدس سره نقل مىفرمايد كه علم لدنى آنست كه حكم كنند بر خلق بمواقع توفيق و خذلان و گفته‌اند كه علمى است كه حاصل شود بىواسطه كسب و تلقين حرف صاحب كشف الاسرار فرمود كه داننده اين علم محقق است از يافته سخن گويد در فتوحات از سلطان العارفين قدس سره نقل مىكند كه با جمعى دانشمندان مىگفتند اخذتم علمكم ميتا عن ميت و اخذنا علما عن الحى الذى لا يموت مثنوىگلشنى كز عقل رويد يكدم است * گلشنى كز عشق رويد خرم استگلشنى كز گل دمد گردد تباه * گلشنى كز گل دمد وا فرحتاهعلم چون بر دل زند يارى شود * علم چون بر گل زند بارى شودآورده‌اند كه چون بجاى خضر رسيدند او را ديدند تكيه كرده و جامه خود را بسر كشيده موسى ع سلام كرد خضر جامه از رو دور كرده جواب داده و گفت تو كيستى گفت من موسىام ع نبى بنى اسرائيل حق تعالى فرموده كه به تو صحبت دارم و از تو چيزى بياموزم او در جواب گفت كسى كه گويد كه پيغمبر صاحب شريعتم او چگونه از كسى چيزى آموزد و گفته‌اند كه رسول مىبايد كه اعلم باشد از مرسل اليهم در آنچه بديشان آورده است از اصول و فروع دين و هر چه نه ازين قبيل باشد تعلّم آن منافى امور نبوّت نيست و نكته انتم اعلم بامور دنيا كم مؤيد اين قول استقالَ لَهُ مُوسىگفت موسى ع مر خضر راهَلْ أَتَّبِعُكَآيا پيروى كنم مر تراعَلى أَنْ تُعَلِّمَنِبه شرط آنكه بياموزانى مرامِمَّا عُلِّمْتَاز آنچه به تو آموخته‌اندرُشْداًعلمى كه مبنى بر رشد باشد يعنى اصابت خيرقالَ إِنَّكَگفت خضر عليه السلام به درستى كه تولَنْ تَسْتَطِيعَنمىتوانىمَعِيَ صَبْراًبا من شكيبائى كردن را موسى ع گفت چرا صبر نتوانم كرد گفت به جهت آنكه تو پيغمبرى حكم تو بر ظاهر است شايد كه از من عملى صادر شود كه در ظاهر آن منكر و ناشايسته نمايد و تو وجه حكمت آن را ندانى و بر صبر كردن نتوانىوَ كَيْفَ تَصْبِرُو چگونه صبر كنىعَلى ما لَمْ تُحِطْبر آن چيزى كه احاطه نكردهبِهِبه آن چيزخُبْراًاز روى دانش يعنى علم تو بر آن نرسيده باشدقالَ سَتَجِدُنِيگفت موسى ع زود باشد كه بيابى مراإِنْ شاءَ اللَّهُاگر خواهد خداىصابِراًصبركننده بر آنچه از تو مىبينموَ لا أَعْصِيو نافرمان‌بردارى نه‌كنملَكَ أَمْراًامر ترا در هيچ كارى .