18 / 28
و بند كن خود را با آنان كه ياد مىكنند پروردگار خود را بصبح و شام مىجويند روى او را و بايد كه نگذرد چشمهاى تو از ايشان طلب كنان آرايش زندگانى دنيا را و فرمان مبر آن را كه غافل ساختهايم دل او را از ياد خويش و پيروى كرده است خواهش خود را و هست كار او از حد گذشته ( 28 )
18 / 29
و بگو اين سخن راست است از پروردگار شما پس هر كه خواهد ايمان آرد و هر كه خواهد كافر شود هر آئينه ما مهيا كردهايم براى ستمكاران آتشى را در گيرد به ايشان سرا پردهاى او و اگر فرياد كنند بداد ايشان رسيده شود به نوشاندن آبى مانند مس گداخته بريان كند رويها را از آن بد آشاميدنى است و دوزخ بد آرامگاهى است ( 29 )
شرح
وَ اصْبِرْ نَفْسَكَو بازدار تن خود را و شكيبائى كنمَعَ الَّذِينَبا آنان كهيَدْعُونَ رَبَّهُمْمىپرستند پروردگار خود رابِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّبه بامداد و شبانگاه مراد طرفى النهار است يا صلاة فجر و عصر يا مجامع اوقات يعنى شب و روز به پرستش حق مشغولانديُرِيدُونَ وَجْهَهُمىخواهند رضاى او را يا او را مىجويند و جوياى غير او نيستند نزد بعضى اين آيت مدنى است و سبب نزول آن بود كه جمعى از مؤلّفه قلوب چون عينيه بن حصين و اقرع بن حابس و امثال ايشان گفتند يا رسول اللّه ص ما اشراف عربيم با سلمان و ابو ذر و فقراى مسلمانان همنشينى نتوانيم كرد اگر تو ايشان را دور سازى ما نزديك تو آمده به تعليم احكام شرع قيام نمائيم آيت آمد كه صبر كن بر صحبت درويشان كه اوقات صبح و شام را براى رضاى خدا به پرستش او و مىگذرانندوَ لا تَعْدُبايد كه در نگذردعَيْناكَ عَنْهُمْچشمهاى تو از ايشان يعنى نظر از ايشان برمدار و به غير ايشان التفات مكنتُرِيدُمىخواهى توزِينَةَ الْحَياةِ الدُّنْياآرايش زندگانى دنيا ؟ ببايد دانست كه آن حضرت ص را هرگز به دنيا و زينت آن ميل نبوده بلكه معنى آيت اين است كه مكن عمل كسى كه مائل به زينت دنيا است چه مائل به دنيا از فقرا معرض و بر اغنياء مقبل باشدوَ لا تُطِعْو فرمان مبرمَنْ أَغْفَلْناآن را كه غافل گردانيديمقَلْبَهُدل او راعَنْ ذِكْرِنااز ياد كردن ما و آن كس اميّه بن خلف بود و اتباع او يا عيينه و اشياع او كه آن حضرت را بطرو فقرا مىفرمودند حق تعالى فرمود كه ما دل او را غافل گردانيدهايموَ اتَّبَعَو او پيروى كرده استهَواهُآرزوى نفس خود راوَ كانَ أَمْرُهُو هست كار اوفُرُطاًتباه و ضايع يا موجب حسرت و ندامت و هلاكتوَ قُلِو بگو مر ايشان را كه آنچه بشما آوردهايم يعنى قرآنالْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْپيغام راست و سخن درست است از آفريدگار شمافَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْپس هر كه خواهد گرويدن بوى پس بايد كه بگرودوَ مَنْ شاءَو هر كه خواهد ناگرويدن آنفَلْيَكْفُرْپس گو كه نگرود امام زاهد آورده كه مراد امر توعيد و تهديد است نه امر اجازت و اباحت و ابن عباس رض فرمود كه امر بمعنى اخبار است يعنى هرك را خدا خواهد كه ايمان آرد هر آئينه ايمان آرد و هرك را خواهد كه كافر شود بىشك كافر گردد و ما تشاءون الا ان يشاء اللّه آنچه مشيت ازلى بدان متعلق شده از سمت تغيير مبرا و از صفت تبديل معرّا است بيت هرك را خواهى بر آن و هر كرا خواهى بخوان * حكم حكم تست و كس را چاره جز تسليم نيستإِنَّا أَعْتَدْنابه درستى كه ما آماده كردهايملِلظَّالِمِينَبراى ستمكاران يعنى ناگرويدگانناراً أَحاطَ بِهِمْآتشى كه بگرداگرد درآرد ايشان راسُرادِقُهاسراپردههاى آن تشبيه كرده آتشى را كه محيط بود بر كافران به سراپرده كه مشتمل باشد بر اهالى آن و در حديث ابو سعيد خدرى رض كه سرادق نار چهار ديوار است غلظت هر يك از ان چهلساله راه كه بگرو كافران درآمدهوَ إِنْ يَسْتَغِيثُواو اگر فريادخواهى كنند از تشنگىيُغاثُوا بِماءٍفرياد رسيده شوند به آبى كهكَالْمُهْلِمانند دردىّ زيت يا مس گداخته كه چون پيش دهن ايشان برنديَشْوِي الْوُجُوهَبريان كند و بسوزد رويها را از فرط حرارتبِئْسَ الشَّرابُبد شرابى است مهل .وَ ساءَتْو بدست آتشمُرْتَفَقاًجاى بودن .