18 / 34
و بود او را ميوههاى بسيار پس گفت همنشين خود را و او گفتگو مىكرد به آن همنشين من بيشترم از تو در مال و غالبترم باعتبار چشم ( 34 )
18 / 35
و درآمد به بوستان خود ستم كرده بر خويش گفت نمىپندارم كه هلاك شود اين بوستان هيچگاه ( 35 )
18 / 36
و گمان ندارم كه قيامت متحقق شود و بالفرض اگر بازگردانيده شوم بسوى پروردگار خود هر آئينه خواهم يافت بازگشتى بهتر ازين بوستانها ( 36 )
18 / 37
گفت او را همنشين او و او گفتگو مىكرد با وى آيا كافر شدى به آن خداى كه پيدا كرد ترا از خاك باز از نطفه باز ترا مرد ساخت ( 37 )
18 / 38
ليكن من اعتقاد دارم كه اللّه پروردگار من است و شريك مقرر نمىكنم با پروردگار خود هيچكس را ( 38 )
18 / 39
و چرا نه چون در آمدى به بوستان خود گفتى آنچه خدا خواست است شدنى نيست هيچ توانائى مگر به مشيت خدا اگر مىبينى مرا كمتر از خود در مال و فرزند ( 39 )
شرح
وَ كانَ لَهُو مر بود كافر راثَمَرٌهمه ميوه يعنى غير از انگور و خرما ميوههاى ديگر داشت و اختصاص آنها بذكر جهت غالبيت بوده آوردهاند كه يهودا محتاج شد و رجوع به برادر نموده ازو در معيشت توقع مساعدتى كرد و قطروس گفت كه زر من و تو برابر بوده من اين همه باغ و متاع پيدا كردم و غلامان و خادمان دارم تو چرا تنگدست و پريشانحالى يهودا گفت اى برادر تو بدان مالها باغ دنيا خريدى و من بوستان بهشت خريدم تو سراى در دنيا ساختى و من در جنت خانه گرفتم تو كدخدا شدى و من مهر حور العين دادم تو غلام و كنيزك جمع كردى و من طلب ولدان و غلمان نمودم قطروس او را ملامت كردن آغاز نهاد و گفت زر نقد بوعده نسيه از دست دادى و خود را خوار و محتاج گردانيدىفَقالَپس گفت قطروسلِصاحِبِهِمر يار خود يعنى برادر خود راوَ هُوَ يُحاوِرُهُو او مجادله مىكرد با او و سخن بازمىگردانيد يعنى اين مىگفت و آن جواب مىداد كافر گفتأَنَا أَكْثَرُمن بيشترمِنْكَ مالًااز تو جهت مال دنياوَ أَعَزُّ نَفَراًو عزيزترم از قبل اولاد و حشم و خدم پس دست يهود گرفتوَ دَخَلَ جَنَّتَهُو بباغ خود درآمدوَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِو حال آنكه او ستمكننده بود بر تن خود بعجب و مفاخرت آنكه از روى محبت دنياقالَ ما أَظُنُّگفت گمان نمىبرمأَنْ تَبِيدَآنكه فانى شود و بسر آيد و نابود گرددهذِهِ أَبَداًاين بوستان من هرگز يا مظنّه من نيست كه اين دنيا سپرى گرددوَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةًو گمان نمىبرم قيامت را آيندهوَ لَئِنْ رُدِدْتُو اگر بازگردانيده شوم بزعم توإِلى رَبِّيبسوى پروردگار من چنانچه تو مىگوئى و مرا برانگيزندلَأَجِدَنَّبه خداى كه بيابمخَيْراً مِنْهابهتر ازين بوستانهامُنْقَلَباًجاى بازگشتن يعنى استحقاق من مقتضى آن است كه فردا بهشت به من دهند چنانچه امروز اين باغ به من دادهاندقالَ لَهُگفت مر قطروس راصاحِبُهُيارا و يهوداوَ هُوَ يُحاوِرُهُو حال آنكه او جدال مىكرد با اوأَ كَفَرْتَآيا كافر شدى بانكار بعث و تردد در انبِالَّذِي خَلَقَكَبهآنكس كه بيافريد ترا يعنى پدر ترا كه اصل ماده تستمِنْ تُرابٍاز خاكثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍپس از نطفه كه ماده نزديك استثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًاپس ترا راست كرد مردى رسيده درست انداملكِنَّاليكن من مىگويمهُوَ اللَّهُاوست خداوند به حقرَبِّيپروردگار آفريدگار من از خاك و نطفهوَ لا أُشْرِكُو انباز نمىگردانمبِرَبِّي أَحَداًبه خداوند خود هيچكس راوَ لَوْ لا إِذْ دَخَلْتَو چرا چون درآمدىجَنَّتَكَبه بوستان خودقُلْتَ ما شاءَ اللَّهُنگفتى كه آنچه خدا خواهد چنان شود يعنى آنكه گفتى هرگز زوال بدين باغ نرسد بجاى آن بايستى گفت كه اگر خدا خواهد بماند و اگر خدا خواهد فانى گرداند و چرا نهگفتىلا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِنيست قوّت هيچكس را مگر به خداى تعالى يعنى بايستى كه بعجز خود اعتراف كنى و دانى كه آنچه ترا از عمارت باغ و تدبير امر آن ميسّر شده به مددكارى لطف حضرت بارى استإِنْ تَرَنِ أَنَااگر بينى مراأَقَلَّ مِنْكَكمتر از تومالًا وَ وَلَداًاز جهت مال و فرزند .