18 / 40
پس شايد كه پروردگار من بدهد مرا بهتر از بوستان تو و شايد كه فرستد بر بوستان تو عذابى از آسمان پس گردد زمين بىگياه لغزانندهء پاى ( 40 )
18 / 41
يا شود آب او فرورفته پس نتوانى آن را جستن ( 41 )
18 / 42
و به عقوبت احاطه كرده شده ميوههاى او پس بامداد كرد مىماليد دو دست خود را به حسرت بر آنچه خرج كرد در عمارت آن و آن افتاده بود بر سقفهاى خود و مىگفت اى كاش شريك مقرر نكردمى با پروردگار خود هيچكس را ( 42 )
18 / 43
و نبود او را هيچ جماعتى كه يارى دهندش بجز خدا و نبود انتقامگيرنده ( 43 )
18 / 44
اينجا ثابت كه كارسازى خدا هميشهباشنده است وى بهتر است از روى ثواب دادن و وى بهتر است از روى جزا دادن ( 44 )
شرح
فَعَسى رَبِّي أَنْ يُؤْتِيَنِپس شايد كه بدهد مرا پروردگار من بوستانىخَيْراً مِنْ جَنَّتِكَبهتر از بوستان تو در دنيا يا در آخرت به جهت ايمان منوَ يُرْسِلَو فروفرستدعَلَيْهابر بوستان تو بسبب كفر توحُسْباناًصاعقها يعنى عذاب سختمِنَ السَّماءِاز آسمانفَتُصْبِحَپس گردد بوستان توصَعِيداًزمين هامونزَلَقاًبىگياه كه پاى برو بلغزدأَوْ يُصْبِحَيا بگرددماؤُهاآب آن بوستانغَوْراًفرورفته در زمينفَلَنْ تَسْتَطِيعَپس نتوانى تولَهُمر آن آب به زمين فرورفته راطَلَباًجستن يعنى طلب آن آب مقدور تو نبود پس باختن و باز بجوى آوردن خود چگونه تواند بود آوردهاند كه حق سبحانه سخن آن مؤمن را راست گردانيد و عذاب اهلاك استيصال بدان باغ فرستادوَ أُحِيطَفراگرفته شد از عذاب الهىبِثَمَرِهِبه ميوه آن باغ كافر و تباه شده جميع اشجار و اثمار آن و خراب گشت هر بنا كه در ان باغ ساخته بودفَأَصْبَحَپس بامداد كرد قطروس و آل حال را مشاهده نموديُقَلِّبُمىگردانيدكَفَّيْهِهر دو كف خود را يعنى از روى حسرت كف بر كف مىزد و پشيمانى مىخوردعَلى ما أَنْفَقَبر آن چيزى كه خرج كرده بودفِيهادر عمارت آنوَ هِيَو حال آنكه بناهاى آن باغخاوِيَةٌافتاده بودعَلى عُرُوشِهابر سقفهاى خود يعنى اول سقوف ساقط شد و جدران به روى افتاد يا چفتى كه بسته بودند بيفتاد آنكه تاكها به روى فرود آمد و بر هر تقدير چون قطروس مشاهده آن عذاب كرد دست بر دست مىزدوَ يَقُولُو مىگفتيا لَيْتَنِياى كاشكه منلَمْ أُشْرِكْانباز نمىگرفتم و شريك نمىساختمبِرَبِّي أَحَداًبه پروردگار خود ديگرى را تا بوستان من بسبب شرك من خراب نمىشدوَ لَمْ تَكُنْ لَهُو نه بودند مر او رافِئَةٌ يَنْصُرُونَهُگروهى كه يارى دهند در دفع عذاب از باغ اومِنْ دُونِ اللَّهِبجز خداى كه او بر ان قادر بود او را نصرت نهكردوَ ما كانَو نبود قطروسمُنْتَصِراًيارىدهنده مر خود را و انتقامكشنده از خداىهُنالِكَآنجا يعنى بوقت زوال نعمت يا در روز قيامت يا بموطن جزاالْوَلايَةُنصرت دادن و يارى كردنلِلَّهِمر خداى راست و بسالْحَقِّخداى راستگوئى و درستكارهُوَ خَيْرٌاو بهتر استثَواباًاز جهت پاداش مر او را كه به دو اميدوارتر بودوَ خَيْرٌ عُقْباًو بهتر است از جهت عاقبت مر بنده ترسكار را يعنى عاقبت طاعت او بهتر است از عاقبت طاعت غير او و صاحب تاويلات تمثيل مىكند رجلين را بنفس كافر و قلب مؤمن و جنتين را به هوا و دنيا كه مشتملاند بر اعناب شهوات و نخيل مستلذات و زرع تمتعات بهيميه و در بواقى احوال مناسب اين مثل سخنان دارد و موضع بيان آن جواهر التفسير است .