17 / 93
يا باشد ترا خانه از زر يا بالا روى در آسمان و باور نداريم بالا رفتن ترا تا آنكه فرودآرى بر ما نوشته كه بخوانيم آن را بگو پاك است پروردگار من نيستم من مگر آدمى فرستاده شده ( 93 )
17 / 94
و بازنداشت مردمان را از آنكه ايمان آرند وقتى كه آمد به ايشان هدايت مگر آنكه گفتند آيا خداى تعالى آدمى را پيغامبر فرستاده است ( 94 )
17 / 95
بگو اگر مىبودند در زمين فرشتگان كه مىرفتند آراميده هر آئينه پيغامبر مىفرستاديم بر ايشان از آسمان فرشته را ( 95 )
17 / 96
بگو بس است خدا گواه ميان من و ميان شما هر آئينه وى به بندگان خود دانا بينا است ( 96 )
شرح
أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌيا باشد ترا خانهمِنْ زُخْرُفٍاز زر كه در ان جانشينىأَوْ تَرْقى فِي السَّماءِيا به روى بر آسمانوَ لَنْ نُؤْمِنَو تصديق نكنيملِرُقِيِّكَمر برآمدن ترا بر آسمانحَتَّى تُنَزِّلَتا وقتى كه فرود آرىعَلَيْنابر ماكِتاباً نَقْرَؤُهُكتابى كه بخوانيم آن را و در ان تصديق تو نوشته باشدقُلْ سُبْحانَ رَبِّيبگو پاك است پروردگار من از آنكه بر وى حكم كنند يا از آنكه كسى را در قدرت شريك وى سازند و شما آنچه از من طلبيد بجز وى كسى بر آن قادر نيستهَلْ كُنْتُآيا هستم من يعنى نيستمإِلَّا بَشَراًمگر آدمىرَسُولًافرستاده شده هم چون سائر رسولان و ايشان براى قوم خود ظاهر نكردند الا معجزه كه مناسب قوم ايشان بود و اظهار آيات به ارادت و قدرت حق است نه به اختيار و مشيت ايشان اين جوابى بود مر سخنان ايشان را مجمل و تفصيل اجوبه در آيات متفرقه است كما سبق فى قوله تعالى و لو نزلنا عليك كتابا فى قرطاس و قوله لو انزلنا ملكا و قوله و لو فتحنا عليهم بابا من السماءوَ ما مَنَعَ النَّاسَو منع نكرد مردمان را يعنى اهل مكه را كهأَنْ يُؤْمِنُوااز آنكه ايمان آورندإِذْ جاءَهُمُ الْهُدىوقتى كه آمد بديشان بيان حق بر زبان محمد عليه الصلاة و السّلامإِلَّا أَنْ قالُوامگر آنان كه گفتندأَ بَعَثَ اللَّهُآيا برانگيخت خداىبَشَراً رَسُولًاآدمى را رسول يعنى اين معنى منع كرد ايشان را از ايمان كه بشريت مانع است از رسالت و ايشان خطا مىكردند زيرا كه تجانس موجب تو انس است و تخالف مقتضى تنافر پس رسول از جنس مرسل اليهم بايد تا افاده و استفاده در ميان پديد آيد و چون كافران مىگفتند كه رسول خداى فرشته بايد و بشر نشايد حق سبحانه رد شبه ايشان را مىفرمايد كهقُلْ لَوْ كانَبگو اى محمد اگر بودندى بجاى آدميانفِي الْأَرْضِ مَلائِكَةٌدر زمين فرشتگان كه مانند آدمىيَمْشُونَمىرفتندى بر قدمهاى خودمُطْمَئِنِّينَدر حالتى كه مقيم بودندى و آرام گرفته در زمينلَنَزَّلْنا عَلَيْهِمْهرآئينه مىفرستاديم بر ايشانمِنَ السَّماءِاز آسمانمَلَكاً رَسُولًافرشته را پيغمبر يعنى از جنس ايشان رسول بر ايشان مىفرستاديم تا با هم مجتمع توانستندى شد و ازو تلقين توانستندى گرفت چه در تعليم و تعلم تناسب و تجانس شرط است و چون سكنه زمين آدميانند پس رسول ايشان آدمى بايد نظماو بشر فرمود خود را مثلكم * تا بجنس آيند و كم گردند گمزان كه جنسيت عجائب جاذبى است * جاذب جنسى است هرجا طالبى استدر لباب آورده كافران گفتند كه گواه رسالت تو كيست آيت آمد كهقُلْ كَفى بِاللَّهِبگو خداى بسنده استشَهِيداًگواهبَيْنِي وَ بَيْنَكُمْميان من و شما شهادت خداى اظهار معجزه است بر دست آن حضرت ص چه معجزه به زبان حال ناطق است بهآنكه محمد ص رسول اوست پس گواهى معجزه جارى مجراى قول حق است بر صدق دعوى اوإِنَّهُ كانَبه درستى كه خداى هستبِعِبادِهِبه بندگان خودخَبِيراًدانا كه اسرار و احوال پوشيدهء ايشان را مىداندبَصِيراًبينا كه اعمال و اقوال آشكاراى ايشان را مىبيند .