17 / 2
و داديم موسى را كتاب و ساختيمش هدايت بنى اسرائيل را ( گفتيم ) كه مگيريد بجز من كارسازى ( 2 )
17 / 3
اى فرزندان قومى كه برداشتيم ايشان را به نوح ( يعنى بر كشتى ) هر آئينه وى بود بنده سپاسدار ( 3 )
17 / 4
و وحى فرستاديم بسوى بنى اسرائيل در توريت كه البته فساد خواهيد كرد در زمين دو بار و البته طغيان خواهيد كرد به سركشى بزرگ ( 4 )
17 / 5
پس چون بيايد وعدهء نخستين بار ازان دو بفرستيم بر شما بندگان خود را خداوندان كارزار سخت را پس درآييد ميان خانها و هست وعدهء خدا كرده شده ( 5 )
17 / 6
بازدهيم شما را غلبه بر ايشان و پى در پى دهيم شما را اموال و فرزندان و سازيم شما را بيشتر باعتبار لشكر ( 6 )
شرح
وَ آتَيْناو داديم مامُوسَى الْكِتابَموسى ع را توريتوَ جَعَلْناهُو ساختيم ما كتاب موسى ع راهُدىً لِبَنِي إِسْرائِيلَراه نماينده مر فرزندان يعقوب ع را و گفتيم مر ايشان راأَلَّا تَتَّخِذُواآنكه فرا مگيريدمِنْ دُونِيبجز منوَكِيلًاپروردگارى كه مهم خود بوى گذاريدذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنااى ذريت آن كسى كه برداشتيم او را در كشتىمَعَ نُوحٍبا نوح مراد سام است كه ابراهيم عليه السلام كه جدّ بنى اسرائيل است از نسل او بوده يعنى نعمت نجات از طوفان كه به پدران شما ارزانى داشتيم ياد كنيد و شكر آن بگذاريدإِنَّهُ كانَبه درستى كه نوح ع بودعَبْداً شَكُوراًبنده پاسدارنده كه در همه حالات از اكل و شرب و لبس و قيام و قعود و ركوب و مشى خداى را شكر گفتى اين ترغيب است مر ذريت او را در اقتداى پدر در شكر نعمت الهى كه مؤدى بمزيد است لئن شكرتم لازيدنكموَ قَضَيْناو اعلام داديم يعنى پيغام فرستاديمإِلى بَنِي إِسْرائِيلَبسوى بنى اسرائيلفِي الْكِتابِدر توريت و بيان كرديم كه به خداى شمالَتُفْسِدُنَّهرآئينه فساد مىكنيد و تباهى از شما پديد آيدفِي الْأَرْضِدر زمين شاممَرَّتَيْنِدو بار فساد اوّل ايشان مخالفت احكام توريت بوده و ناشنيدن امر ارميا كه پيغمبر ع ايشان بوده و فساد ثانى قتل يحيى ع و قصد هلاك عيسى ع حق سبحانه ايشان را خبر داده كه شما دو نوبت فساد خواهيد كردوَ لَتَعْلُنَّو بلند خواهيد شدعُلُوًّا كَبِيراًبلند شدنى بزرگ يعنى سركشى خواهيد كرد از اطاعت من و تكبر خواهيد نمود به آفريدگارى منفَإِذا جاءَپس چون بيايدوَعْدُ أُولاهُماوعده عقاب و فساد اوّل از ان هر دوبَعَثْنابرانگيزيم و مسلّط كنيمعَلَيْكُمْبر شماعِباداً لَنابندگانى كه ما را هستند اضافت خلق است نه اضافت مدح چه مراد بختنصر است بقول اصح و گفتهاند جالوت بوده يا سنجاريب يا رئيس عمالقه پس در صفت آنها مىگويدأُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍخداوندان كارزار سخت دمياطى گفته كه مهيب باشد آوازهاى ايشان چون رعد و چشمهاى ايشان چون برقفَجاسُواپس درآيندخِلالَ الدِّيارِميان سراهاى شما براى اسيرى و قتل و غارتوَ كانَو هست اين حكموَعْداً مَفْعُولًاوعده كرده شده يعنى لا بد است از آنكه بشودثُمَّ رَدَدْناپس بازگردانيملَكُمُ الْكَرَّةَبراى شما دولت را تا غلبه كنيدعَلَيْهِمْبر ايشان كه شما را قتل و غارت كردند و مغلوب و مقهور سازيد ايشان راوَ أَمْدَدْناكُمْو مدد دهيم شما رابِأَمْوالٍبمالها از هر نوعوَ بَنِينَو به زيادتى پسرانوَ جَعَلْناكُمْو سازيم شما راأَكْثَرَبيشتر از بيشترنَفِيراًاز روى عدد يعنى زياده سازيم از آنچه پيش از قتل بوديد تا مجتمع شده توانيد با خصمان مقاومت نمودن .