تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦

[ سوره اسراء ]

بنام خداى بخشاينده مهربان 17 / 1 پاك است آنكه ببرد بندهء خود را شبى از مسجد حرام بسوى مسجد اقصى كه بركت نهاديم گرداگرد آن تا بنمائمش بعض نشانهاى خود هر آئينه اوست شنوا بينا ( 1 )
شرح

سورة بنى اسرائيل

مكية و هى مائة و احدى عشرة آيةبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ سُبْحانَ الَّذِيپاكى و بىعيبى آن راست كه به جهت كرامتأَسْرى بِعَبْدِهِببرد بنده خود را كه محمد ص استلَيْلًاشبى يعنى در بعضى از شبمِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِاز مسجد حرام كه محيط بحرم كعبه است يا از خانه ام بانى رض چه مكه و حريم او همه مسجدندإِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَىبسوى مسجد دور تر از اهل مكّه يعنى بيت المقدسالَّذِي بارَكْناآن مسجدى كه بركت كرديمحَوْلَهُبر گرداگرد او كه ارض شام است هم بركت دين كه او را مهبط وحى و معبد انبياى عليه السلام ساختيم و هم بركت دنيا كه او را محفوف گردانيديم باشجار و انهار و بسيارى ميوه و فراخى معيشت و ارزانى پس بدانجا محمد ص را برديملِنُرِيَهُتا بنمائيم او رامِنْ آياتِنااز دلائل قدرت ما كه در اندك زمانى از مكه بشام رفت و بيت المقدس را مشاهده نمود و انبياء ع را ديده و وقوف بر مقامات ايشان حاصل كرد و بر عجائب و غرائب آسمانها اطلاع يافت اكثر علماء برانند كه معراج در سال دوازدهم از مبعث بوده و در ماه او اختلاف كرده‌اند كه ربيع الاوّل است يا ربيع الآخر يا رمضان يا شوال و اشهر بيست و هفتم است از رجب و رفتن آن حضرت ص از مكه و بيت المقدس بنص قرآن ثابت شده و منكر آن كافر است و عروج بر آسمانها و وصول به مرتبه قرب باحاديث صحيحه مشهوره كه قريب است به حد تواتر ثابت گشته و هر كه انكار آن كند ضال و مبتدع است مثنوىشاهد معراج نبوى وافر است * هر كه مقر نيست بدين كافر استدستگه سلطنت اين وصال * نيست به پامردى خيل خيالعقل چه داند چه مقامست اين * عشق شناسد كه چه دام است اينمعتقد اكثر اهل اسلام آن است كه عروج آن حضرت ص بجسد و روح بوده معا و در بيدارى واقع شده و آنان كه درين قصّه ثقل جسد را مانع دانند از صعود ارباب بدعتند و منكر قدرت بيت -آنكه سرشت تنش از جان بود * سير و عروجش به تن آسان بودو در ان شب جبرئيل با جوقى از ملائكه آمده و آن حضرت ص را به مسجد الحرام برده از حجره ام هانى رض و بعد از شق صدر و غسل قلبش بر براق ساخته به اندك فرصتى به بيت المقدّس رسانيده نظمشبى رخ تافته زين دير فانى * به خلوت در سراى ام هانىرسيدش جبرئيل از بيت معمور * براق برق سير آورده از دورقوى پشت و گران‌سير و سبك‌خيز * به راندن دور بين وقت شدن تيزروايت صحيح آنست كه حضرت رسالت‌پناه عليه السلام در بيت المقدس انبياء و ملائكه عليهم السلام را ديد و ايشان را امامت كرده و از صخره بمعراج برآمد بر براق يا بر پر جبرئيل عليه السلام و در آسمان اوّل آدم عليه السلام را و در دوم عيسى ع و يحيى ع و در سوم يوسف ع و در چهارم ادريس ع و در پنجم هارون ع و در ششم موسى ع و در هفتم ابراهيم عليه السلام را ديد و بر ايشان سلام كرد جواب بر وجه اكرام شنيده سدرة المنتهى و بيت المعمور و حوض كوثر و نهر الرحمة به نظر وى درآمد جبرئيل ع نزديك حجاب نور از مرافقت وى باز ايستاد و گفت لو دنوت انملة لاحترقت بيتچنان گرم در تيه قربت براند * كه در سدره جبرئيل ع زو بازمانددر آنجا تنها حجاب نور و ظلمت قطع كرد به محلى رسيد كه براق نيز از رفتار بازماند پس بر رفرف سوار گشته به‌پاى عرش رسيد و هزار نوبت از حضرت حق خطاب ادن منى شنيد و هر نوبت آن حضرت ص را ترقى ديگر دست داد تا قدم بر سر دنى نهاد از آنجا بر منظر فتدلى جلوه‌گر شد پس به خلوت خاص فكان قاب قوسين او ادنى درآمده اسرار فاوحى الى عبده ما اوحى استماع فرمود نظمكلام سرمدى بىنقل بشنيد * خداوند جهان را بىجهت ديدبديد آنچه از حد ديدن برون بود * مپرس از ما كيفيت كه چون بودو به نقل صحيح ثابت شده كه آن حضرت ص ثناى الهى بكلمات التحيات للّه و الصلاة و الطيبات بجا آورد و باكرام السلام عليك ايها النبى و رحمة اللّه و بركاته ، مخاطب گشت و در تشريف اين سلام امت خود را داخل ساخته فرمود كه السلام علينا و على عباد اللّه الصالحين بيتچو كرده وعده‌هاى لطف در گوش * نكرده امت خود را فراموشو در حين مراجعت بهشت و درجات آن و دوزخ و دركات آن را به نظر وى درآوردند و هديه نماز براى امت مرحومه‌اش تعيين كردند و بيت المقدس بازآمد و متوجه مكّه معظمه شده كاروانهاى قريش را ديد و مدت اين سفر سه ساعت و بقولى چهار ساعت بود - نظمراه ز اندازه برون رفته * پى نتوان برد كه چون رفتهعقل درين واقعه حاشا كند * عشق نه حاشا كه تماشا كندآورده‌اند كه چون بامداد همين شب قصّه معراج تقرير فرمود مؤمنان تصديق نمودند كفار استبعاد عظيم نموده نشانهاى بيت المقدس پرسيدند و آن مسجد در پيش نظر وى متمثل گشت از هر چه طلبيدند نشان بازداد و از كاروانهاى خود خبر جستند بصريح به ايشان گفت و آن را كه به دو توفيق رفيق طريق نبود در انكار و تكذيب افزود القصه حق سبحانه آن حضرت ع را بمعراج برد تا آيتهاى ملك و ملكوت ببيند و خبر آن به عالمان رساند و ديگر آنكه تكذيب و تصديق منكر و مقر ظاهر گردد و منافق از موافق ممتاز شودإِنَّهُبه درستى كه خداىهُوَ السَّمِيعُاوست شنوا سخنان كفّار را در تكذيبالْبَصِيرُبينا باحوال مؤمنان در تصديق و بقولى سميع و بصير بمعنى مستمع و مبصر است يعنى شنوانيد محمد را كلام خود و بنمود او را آيات قدرت بر دوام خود و بعضى ضمير را عايد بدان حضرت عليه السلام دارند و در نفحات الانس مذكور است كه به درستى كه محمد شنوا بود مرا آن چيزى را كه بدان خطابش كردند و بينا بود . مر آن چيزى را كه بوى نمودند و در بحر الحقائق آورده كه نموديم او را از آياتى كه مخصوص است بجلال و جمال ما انه هو السميع بسمعنا البصير ببصرنا نظمچو در مكتب بىنشانى رسيد * چه گويم كه آنجا چه ديد و شنيدورق در نوشتند و كم شد سبق * شنيدن به حق بود و ديدن به حقو چون در مرآة الصفا فى معجزات المصطفى قصّه معراج بر سبيل استقصا آورده‌ايم و نكات و رقايق و حقايق عروج و نزول و ادله قاطعه بر اثبات آن و دفع و منع منكران بطريق استيفا ذكر كرده اينجا بساط اطناب منطوى ساخته رجوع نموده شد بتفسير و اللّه عليم و خبير .
قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 606 | ترجمه شاه ولى الله دهلوى ( 910 ه - ) وتفسير ملاحسين الواعظ الكاشفى ( 1176 ه - )