16 / 125
دعوت كن يعنى مردمان را بسوى راه پروردگار خويش بدانش و پند نيك و مناظره كن با ايشان بطريقى كه وى نيك است هر آئينه پروردگار تو داناتر است به كسى كه گمراه باشد از راه او و او داناتر است به راهيابان ( 125 )
16 / 126
و اگر مكافات كنيد پس مكافات كنيد به مثل آنچه با شما معامله كرده شد و اگر صبر كنيد آن صبر بهتر است صابران را ( 126 )
16 / 127
و شكيبائى كن و نيست شكيبائى تو مگر به توفيق خدا و اندوه مخور بر ايشان و مباش در تنگدلى از آنكه بدانديشى مىكنند ( 127 )
16 / 128
هر آئينه خدا با پرهيزگاران است و آنان كه ايشان نكوكارانند ( 128 )
شرح
ادْعُبخوان اى محمد خلق راإِلى سَبِيلِ رَبِّكَبه راه پروردگار خودبِالْحِكْمَةِبه سخنى محكم يعنى دليلى كه حق را ثابت و شبه را زائل گرداندوَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِو به پندى نيكو كه خطابات مقنعه و حكايات نافعه استوَ جادِلْهُمْو جدال كن با ايشان يعنى مباحثه نماىبِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُبه راهى كه آن نيكوترست يعنى برفق و خوشخوئى و ترتيب مقدمات ظاهره گفتهاند كه حكمت براى دعوت خواص است و موعظه حسنه براى ارشاد عوام و جدال براى دفع معاندان در ترجمه رشف آورده كه طرق ثلثه دعوت اشارت است بمناهج ثلثه وصول اعنى حقيقت و طريقت و شريعت چه بعضى از محققان حقيقت آن را گويند كه بنده را بىواسطه از حق حاصل آيد و شريعت آن بود كه حصول آن بهواسطه رسل بود و طريقت رعايت ادب است در طريق سلوك و بعد ما كه باب دعوات از سه وجه مفتوح گشته اوّل باب حكمت و آن موهبت جزيل بىواسطه جبرئيل فائض شده و حقيقت عبارت است از كرامتى كه خلق را در ان مجال شركت نباشد پس تخصيص باب حكمت بمورد حقيقت مناسب است دوم باب موعظه حسنه و تخصيص آن بعلم طريقت كه مبنى بر مراعات ادب و نيكوئى و محافظت جانب رفق و خوشخوئى است اولى مىنمايد سوّم باب مجادله بالتى هى احسن و آن مختص به راه شريعت است مبناى آن بر تكليف احكام و بيان اوامر حلال و حرام است و تبين و توضيح آن بشواهد و براهين محتاج و بحجج و دلائل مفتقر و ازين كلام حقايق نظام كمال دعوت سيّد انام ص و شمول آن مر طوايف خواص و عوام را معلوم و مفهوم مىگردد و از سخنان شيخ عطار قدس سره است نظمنور او چون اصل موجودات بود * ذات او چون معطى هر ذات بودواجب آمد دعوت هر دو جهانش * دعوت ذرات پيدا و نهانشإِنَّ رَبَّكَبه درستى كه پروردگار توهُوَ أَعْلَمُاو داناتر استبِمَنْ ضَلَّبهآنكس كه گمراه شدعَنْ سَبِيلِهِدعوت حق كه اسلام استوَ هُوَ أَعْلَمُو او داناتر استبِالْمُهْتَدِينَبه راهيافتگان و بر تو كه محمدى غير از دعوت و ابلاغ احكام نيست آوردهاند كه چون حضرت رسالتپناه ص روز حرب احد سيد الشهداء حمزه رض را مثله كرده ديد بهغايت محزون گشت و فرمود كه به خداى سوگند كه اگر ظفر دهد مرا خداى بر ايشان هرآئينه مثله كنم هفتاد تن را بعوض تو حق سبحانه آيت فرستاد كهوَ إِنْ عاقَبْتُمْو اگر عقوبت كنيد پاداش كسى را كه بر شما عقوبت كرده استفَعاقِبُواپس عقوبت كنيدبِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِبمانند آنكه عقوبت كرده شدهايد بدان يعنى ايشان يكى را از شما مثله كردهاند شما در برابر آن يكى را مثله كنيد نه هفتاد راوَ لَئِنْ صَبَرْتُمْو اگر صبر كنيد و از عقوبت ايشان بگذريدلَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَهرآئينه آن صبر بهتر است مر صابران را از انتقام وضع مظهر بجاى مضمر مخبر است از ثناى خدائى بر ايشان بر آنكه صابرانند آوردهاند كه آن حضرت ص بعد از نزول اين آيت ترك عقوبت فرمود كفاره سوگند دادوَ اصْبِرْو شكيبا شو در آنچه روز احد به تو رسيدهوَ ما صَبْرُكَو نيست شكيبائى توإِلَّا بِاللَّهِمگر بتوفيق و عون خداىوَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْو اندوهناك مباش بر اعراض كافران از تو يا بر تسلّط ايشان بر لشكر تووَ لا تَكُ فِي ضَيْقٍو مباش در تنگدلىمِمَّا يَمْكُرُونَاز آنچه مىسگالند از بدىإِنَّ اللَّهَبه درستى كه خداى به نصرت و معونتمَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْابا آنان است كه پرهيز كردند از شرك و معصيتوَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَو آنان كه ايشان نيكوكارانند يعنى موحدان و مخلصان و گفتهاند تقوى اشارت است بتعظيم امر خداى و احسان عبارت است از شفقت بر خلق خداى و مدار كار اسلام و ايمان بدين دو صفت است نظمز احسان خاطر مردم شود شاد * به تقوى خانه دين گردد آبادبسوى اين صفتها گر شتابى * رضاى خلق و خالق هر دو يا بى .