تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
16 / 102 بگو فروآورده است او را روح القدس از جانب پروردگار تو براستى تا مستقيم سازد مؤمنان را و براى راه نمودن و مژده دادن مسلمانان را ( 102 ) 16 / 103 و هر آئينه ما مىدانيم كه كافران مىگويند جزين نيست كه مىآموزد اين پيغامبر را آدمى زبان كسى كه نسبت مىكنند بسوى او عجمى است و اين قرآن به زبان عربى واضح است ( 103 ) 16 / 104 هر آئينه آنان كه ايمان نمىآرند بآيات خدا راه ننمايد ايشان را خدا و ايشان را باشد عذاب درددهنده ( 104 ) 16 / 105 جز اين نيست كه افتراء مىكنند دروغ را آنان كه ايمان ندارند به آيتهاى خدا و ايشانند دروغيان ( 105 )
شرح
قُلْ نَزَّلَهُبگو ايشان را كه فرود آورد او را يعنى قرآن رارُوحُ الْقُدُسِروح پاكيزه كه جبرئيل عليه السلام استمِنْ رَبِّكَاز نزد پروردگار توبِالْحَقِّبه راستىلِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُواتا ثبات دهد آنان را كه ايمان آورده‌اند و اعتقاد ايشان را راسخ سازد به‌آنكه اين كلام حق است يعنى چون ناسخ را شنوند و رعايت صلاح و حكمت او را تدبّر نمايند دل ايشان مطمئن شودوَ هُدىًو ديگر نزول قرآن براى هدايت استوَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَو بشارت ده مسلمانان را در خبر است كه غلامى رومى بود مر عامر بن خضرمى را گويند كه او را جبر گفتندى و گويند كه دو غلام بودند جبر و يسار كه شمشيرها را صيقل زدندى و اهل كتاب بودند پيوسته توريت و انجيل خواندندى و چون حضرت رسالت‌پناه عليه الصلاة و السلام بر ايشان بگذشتى استماع قرائت ايشان فرمودى و گفته‌اند حويطب را غلامى عايش نام بود از اهل كتاب يا يعيش يا بلعام يا بخيس يا عداس و اصح آنست كه او را « ابو فكيه » گفتندى شبها پيش پيغمبر آمدى و قرآن تعليم گرفتى قريش گفتندى محمد ازين غلام كلامى مىآموزد و با ما مىگويد آيت آمد كهوَ لَقَدْ نَعْلَمُو هرآئينه ما مىدانيمأَنَّهُمْ يَقُولُونَآن را كه ايشان مىگويندإِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌجز اين نيست كه او را مىآموزاند آدمى يعنى جبر يا ابو فكيههلِسانُ الَّذِيزبان آنكهيُلْحِدُونَ إِلَيْهِتعليم را به او نسبت مىگردانند گمان مىبرند كه معلم اوستأَعْجَمِيٌّغير مبين است يعنى فصاحت نداردوَ هذاو اين قرآنلِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌزبان عربى روشن است كه شما با وجود كمال فصاحت و نهايت قدرت بر انشاى عربيات از اتيان به مثل آن عاجزيد و ناتوان پس دعوى آنكه مىآموزاند عجمى شكسته زبان مر آن حضرت ص را كلامى بدين بلاغت و فصاحت ظاهر البطلان استإِنَّ الَّذِينَبه درستى آنان كهلا يُؤْمِنُونَنمىگروندبِآياتِ اللَّهِبه آيتهاى كتاب خداى و تصديق نمىكنند كه من عند اللّه استلا يَهْدِيهِمُ اللَّهُراه نمىنمايد خداى ايشان را به نجات يا جناتوَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌو مر ايشان را است عذابى دردناك در آخرت به جهت كفر ايشان به قرآن و نسبت افترا به حضرت پيغمبر ص و حال آنكه مفترى ايشانندإِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَجز اين نيست كه برمىبافند دروغ راالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَآنان كه نمىگروندبِآياتِ اللَّهِبه آيتهاى خداى يعنى قرآن و مىگويند كه بربافته و محمد ص استوَ أُولئِكَو آن گروه مفتريانهُمُ الْكاذِبُونَايشانند دروغ‌گويان كه مىگويند انما يعلمه بشر و به حقيقت دروغ گفتن صفت ايشانست و در اخبار آمده است كه قريش بعد از تعرض حضرت به ائمهء باطلهء ايشان به ايذا و آزار درويشان صحابه رض كه حمايتى نداشتند چون بلال رض و خبّاب رض و عمّار رض و پدر او ياسر رض و مادر او سميه رض مشغول شدند و ايشان را در رجوع بكفر اكراه كردند آن جماعت در طريق خود ثبات قدم ورزيده بر جفاى قوم شكيبائى نمودند تا حدى كه والدين عمار شربت شهادت چشيدند و عمار را از بىطاقتى و ضعف بدن كه تحمل ايذا نداشت كلمه كه رضاى قوم در ان بود بگفت بل آمنت بالجبت و الطاغوت خبر به حضرت پيغمبر رسيد كه عمار كيش كفر اختيار كرده از دين خود بيزار شد حضرت فرمود كه نه چنين است از سر تا قدم عمار از ايمان پر است و ايمان به گوشت و خون او برآميخته است . يعنى ايمان در باطن او چنان متمكن نشده كه به گفتگوى هر هرزه‌گوئى تفاوت پذيرد عمار گريه‌كنان بجناب نبوت‌مآب عليه السلام آمد و آن حضرت ص بدست مبارك اشك او پاك مىكرد و مىفرمود كه ترا چيست ان عادوا لك فعدلهم يعنى اگر بازگردند به تو به اكراه بازگرد بديشان به همان كلمه و حق سبحانه اين آيت فرستاد كه -