تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
16 / 14 و اوست آنكه مسخر ساخت دريا را تا بخوريد ازان گوشت تازه يعنى ماهى و تا بيرون آريد از وى پيرايه كه بپوشيد آن را و مىبينى كشتيها را رونده در دريا و مسخّر كرد دريا را تا طلب معيشت كنيد از فضل او و تا بود كه شكر كنيد ( 14 ) 16 / 15 و افگند در زمين كوهها محكم براى احتراز از آنكه بجنباند شما را و آفريد جويها و راه‌ها تا بود كه راه‌ياب شويد ( 15 ) 16 / 16 و آفريد نشانها و به ستارگان ايشان راه مىيابند ( 16 ) 16 / 17 آيا كسى كه آفريند مانند كسى است كه نمىآفريند آيا پند نمىگيريد ( 17 )
شرح
وَ هُوَ الَّذِيو اوست آنكهسَخَّرَ الْبَحْرَمسخّر گردانيد دريا را به حيثيتى كه شما متمكنيد از انتفاع بدان يكى آنكه درو صيد مىكنيدلِتَأْكُلُواتا بخوريدمِنْهُ لَحْماً طَرِيًّاگوشتى تازه يعنى ماهىوَ تَسْتَخْرِجُواو ديگر غوص مىنمائيد درو تا بيرون مىآريدمِنْهُازوحِلْيَةً تَلْبَسُونَهاپيرايه كه مىپوشيد يعنى استخراج مىكنيد آنچه پيرايه ازو مىسازد چون لؤلؤ و مرجان و مىپوشند آن را زنان شما و چون تزيين نساء براى رجال باشد پس حليه را بديشان نسبت دادوَ تَرَى الْفُلْكَو مىبينى كشتيها رامَواخِرَرونده و شكافنده آبفِيهِدر درياوَ لِتَبْتَغُواو ديگر تسخير بحر مر شما را براى آنست كه بجوئيد بركوب در كشتىمِنْ فَضْلِهِاز سود او كه سبب وسعت رزق استوَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَو شايد كه شما شكر گوئيد خداى را بر نعمت تسخير دريا و ترتيب كشتى چه اين نعمتى عظيم است كه مهالك را سبب منافع ساخته صاحب كشف الاسرار آورده كه حق سبحانه از روى ظاهر در زمين درياها آفريدهء چون قلزم و عمان و محيط و جز آن و براى عبور از ان نيز كشتيها مقرر فرموده از روى باطن در نفس آدمى درياها پديد كرده چون درياى شغل و غم و حرص و غفلت و تفرقه و براى عبور از ان نيز كشتيها تعيين نمود و هر كه در كشتى توكّل نشيند از درياى شغل بساحل فراغت رسد و هر كه بكشتى رضا درآيد از بحر غم بساحل فرح برسد و هر كه در كشتى قناعت جاى كند از درياى حرص بساحل زهد آيد و هر كه در كشتى زهد نشيند از درياى غفلت بساحل آگاهى رسد و هر كه بكشتى توحيد درآيد از درياى تفرقه بساحل جمعيّت رسد و به حقيقت تفرقه در بقاست و جمعيت در فنا با خود ان در مهلكه تفرقه‌اند و بيخودان در مرتبهء جمع نظمبه حساب خودى قلم دركش * در ره بيخودى علم بركشتا به جاروب لا نروبى راه * كى رسد در حريم الا اللّهوَ أَلْقى فِي الْأَرْضِو بيافريد و بنهاد در زمينرَواسِيَكوههاى بلند و بزرگأَنْ تَمِيدَ بِكُمْتا ميل نكند بشما زمين يعنى متحرك و مضطرب نگردد و شما را نگرداند در خبر است كه چون حق سبحانه زمين را بيافريد بر روى آب متحرك و بىقرار بود ملائكه گفتند اين بساط مقر هيچ‌كس نمىتواند بود حق تعالى به روى كوهها بيافريد تا قرار گرفت و در تيسير آورده كه چون زمين آفريده شد به‌غايت مضطرب و متحرك بود حق سبحانه فرشته كه او را صاعريائيل گويند بيافريد و بفرمود تا پاى بر زمين نهاد و زمين به گرانى پاى او بر جاى قرار گرفت پس كوهها را ميخ زمين ساخت تا بايستادوَ أَنْهاراًو ديگر در زمين بيافريد جويها چون نيل و فرات و دجله و جيحون و سيحون و امثال آنوَ سُبُلًاو ديگر پديد كرد هم در زمين راهها از هر موضعى بموضعىلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَتا باشد كه شما راه يابيد بمنازل و مقاصد خودوَ عَلاماتٍو ديگر پيدا كرد نشانهاى راه براى روندگان از كوهها و پشت‌ها و غير آنوَ بِالنَّجْمِو به ستارگان چون ثريا و بنات النعش و فرقدين و شعرئين و سماكين و جدى و مانند آن كه در شب به آنهُمْ يَهْتَدُونَايشان يعنى قريش در خشكى و ترى راه مىيابند اگرچه اهتدا بنجوم همه مسافران را ميسّرست اما ايشان مشهور بودند و رحلة الشتاء و الصيف به‌آنكه راه را به ستاره از همه مردم بهتر مىشناسندأَ فَمَنْ يَخْلُقُآيا كسى كه مىآفريند اين همه مخلوقات را كه مذكور شدكَمَنْ لا يَخْلُقُباشد همچو كسى كه نمىآفريند ؟ مراد آنهااند كه ايشان را بدون خداى مىپرستيدند چون عيسى ع و عزير ع و ملائكه و اصنام يعنى خلق را با مخلوق هيچ مشابهتى نيست پس عاجزى را شريك قادر ساختن غايت عناد و نهايت جهلستأَ فَلا تَذَكَّرُونَآيا پس ياد نمىكنيد اين‌ها را يعنى ياد كنيد تا دريابيد فساد اعتقاد خود را .