15 / 92
پس قسم پروردگار تو البته سؤال كنيم ايشان را همه يك جا ( 92 )
15 / 93
از آنچه مىكردند ( 93 )
15 / 94
پس آشكار كن به آنچه فرموده مىشوى و اعراض كن از مشركان ( 94 )
15 / 95
هر آئينه ما بسندهايم ترا از شر تمسخركنندگان ( 95 )
15 / 96
آنان كه مقرر مىكنند به خدا معبود ديگر را پس زود بدانند ( 96 )
15 / 97
و هر آئينه ما مىدانيم از حال تو كه تنگ مىشود سينهء تو بسبب آنچه مىگويند ( 97 )
15 / 98
پس به پاكى ياد كن پروردگار خود را با ستايش او و باش از سجدهكنندگان ( 98 )
15 / 99
و عبادت كن پروردگار خود را تا وقتى كه برسد به تو مرگ ( 99 )
شرح
فَوَ رَبِّكَپس به حق پروردگار تولَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَكه هرآئينه همه ايشان را سؤال خواهيم كردعَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَاز آنچه بودند كه عمل مىكردند از تقسيم و تكذيب نقلست كه حضرت رسالتپناه ص بعد از بعث مردم را به خفيه دعوت مىفرمودند تا سه سال بگذشت جبرئيل ع آمد و آيت آورد كهفَاصْدَعْپس آشكارا كن و به ظاهر قيام نماىبِما تُؤْمَرُبهآنچه ترا فرمودهاند از اوامر و نواهىوَ أَعْرِضْو روى بگردانعَنِ الْمُشْرِكِينَاز مشركان و التفات مكن بديشان آوردهاند كه پنج تن از اشراف قريش در ايذا و آزار سيّد عالم عليه السلام بسيار كوشيدندى و هرجا كه وى را ديدندى به فسوس و استهزاء پيش آمدندى روزى آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم در مسجد الحرام نشسته بود با جبرئيل ع كه اين پنج تن درآمدند و بدستور معهود سخنان گفته بطواف حرم محترم مشغول شدند جبرئيل گفت يا رسول اللّه مرا فرمودهاند كه شر ايشان را كفايت كنم پس اشارت كرد بساق وليد مغيره و به كف پاى عاص بن وائل و ببينى حارث بن قيس و به روى اسود بن عبد يغوث و به چشم اسود بن مطلب و هر پنج تن ايشان به اندك زمانى هلاك شدند وليد بدكان تيرتراشى بگذشت و پيكانى در دامن او آويخت از روى عظمت و كبر سر زير نكرد كه از جامه باز كند آن پيكان ساق وى را مجروح ساخت و رگ شريانى از ان بريده گشت و به دوزخ رفت و خارى در كف پاى عاص خليده و پايش ورم كرد و بدان بمرد و از بينى حارث خون و قيح روان شد و جان بداد و اسود بن يغوث روى خود را به خاك و خاشاك مىزد تا هلاك گشت و چشم اسود بن مطلب نابينا شد از غضب سر بر زمين زد تا جانش برآمد و اين آيت نازل شد كهإِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَبه درستى كه ما كفايت كرديم از تو شر استهزاءكنندگان راالَّذِينَ يَجْعَلُونَآنان كه مىسازند و شريك مىكنندمَعَ اللَّهِبا خداى به حقإِلهاً آخَرَخداى ديگر بباطلفَسَوْفَ يَعْلَمُونَپس زود باشد كه بدانند عاقبت كار و ببينند مكافات كردار خود راوَ لَقَدْ نَعْلَمُو به درستى كه ما مىدانيمأَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَآنكه تنگ مىشود سينه توبِما يَقُولُونَبهآنچه كافران مىگويند از شركت خداى و طعن قرآن و استهزاء به تو يعنى دشوار مىآيد ترا گفتار كفارفَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَپس تسبيح كن تسبيحى مقترن به حمد پروردگار تو يعنى بگو سبحان اللّه و بحمدهوَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَو باش از نمازگزارندگان صاحب كشف الاسرار فرمود كه ما از تنگدلى تو آگاهيم و از آنچه به تو مىرسد از غصّه بيگانگان خبر داريم تو بحضور دل به نماز درآيى كه ميدان مشاهده است و با مشاهده دوست بار بلا كشيدن آسان بود ، يكى از پيران طريقت گفته كه در بازار بغداد ديدم كه يكى را صد تازيانه زدند و آهى نكرد از وى پرسيدم كه اى جوانمرد چندين زخم خوردى و نناليدى گفت آرى شيخا معذورم دار كه معشوقم در برابر بود و مىديد كه مرا براى او مىزنند از نظاره وى بالم زخم شعور نداشتم بيتتو تيغ مىزن و بگذار تا من بيدل * نظاره مىكنم آن چهره نگارين راوَ اعْبُدْ رَبَّكَو پرستش كن پروردگار خود راحَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُتا وقتى كه بيايد به تو مرگ مر او از يقين « موقن » به است چه موت هر مخلوقى متيقن باشد حاصل كلام آنكه مادامىكه زنده عبادت او را فرومگذار و دست از پرستش او باز مدار .