15 / 86
هر آئينه پروردگار تو همونست آفريننده دانا ( 86 )
15 / 87
و هر آئينه داديم ترا هفت آيت از آنچه در نماز مكرر خوانده مىشود يعنى سورهء فاتحه و داديم ترا قرآن بزرگ ( 87 )
15 / 88
باز مكن دو چشم خود را بسوى آنچه بهرهمند ساختهايم به آن جماعتها را از كافران و اندوهناك مشو بر ايشان و پست بكن بازوى خود را يعنى تواضع كن براى مسلمانان ( 88 )
15 / 89
و بگو هر آئينه من بيمكننده آشكارم فرود خواهيم آورد عذاب ( 89 )
15 / 90
را مانند آنچه فرودآورده بوديم بر تقسيمكنندگان ( 90 )
15 / 91
آنان كه ساختند كتاب الهى را پاره پاره ( 91 )
شرح
إِنَّ رَبَّكَبه درستى كه پروردگار توهُوَ الْخَلَّاقُاوست آفريننده خلائق و اخلاقالْعَلِيمُدانا باهل وفاق و نفاق در اسباب نزول آمده حضرت رسالتپناه عليه الصلاة و السلام در اذرعات هفت كاروان ديد از بنى قريظه و بنى نضير كه انواع طيب و جواهر و امتعه و جامهاى فاخر بار داشتند و در تيسير آورده كه هفت كاروان قريش در يك روز به مكه درآمدند با مطاعم بسيار و ملابس بىشمار و بر هر تقديرى برخى از صحابه رض گفتند اگر اين مالها در دست ما بودى همه را در راه خداى نفقه مىكرديم و صاحب تيسير مىگويد كه در خاطر مبارك حضرت رسالتپناه ص خطور فرمود كه مؤمنان گرسنه و برهنه گذرانند و مشركان را اين همه مال باشد آيت آمدوَ لَقَدْ آتَيْناكَو به درستى كه ما داديم تراسَبْعاً مِنَ الْمَثانِيهفت آيت از مثانى كه قرآن است و اين هفت آيت بهتر از ان هفت قافله مراد هفت آيت فاتحه است و گفتهاند مراد هفت سوره است از اوّل قرآن كه آن را « سبع طوال » گويند يا حواميم سبعه كه عرايس قرآنند و قرآن را مثانى گفت به جهت آنكه احكام و قصص درو مثنى شده يعنى تكرار يافتهوَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَو ديگر داديم ترا قرآنى عظيم كه به نزد ما قدر او بزرگ و ثواب قرائت او بسيارست و عطف قرآن بر سبع المثانى كه فاتحه است يا سبع طوال يا حواميم از قبيل عطف عام باشد بر خاصلا تَمُدَّنَّمكش و باز مكنعَيْنَيْكَهر دو چشم خود راإِلى ما مَتَّعْنابسوى آن چيزى كه ما برخوردارى داديمبِهِبه آن چيزأَزْواجاًصنفها رامِنْهُمْاز كفار نهى از رغبت است نه از نظر يعنى بهآنچه اصناف كفره را از يهود و نصارى و مجوس و عبده اصنام دادهايم مايل مشو كه آن بهغايت حقير و خوار و ذليل و بىاعتبارست به نسبت آنكه به تو ارزانى داشتهايم از فضائل و كمالات رباعىپيش درياى قدر حرمت تو * نه محيط فلك حبابىنيست دارى آن سلطنت كه در نظرت * ملك كونين در حسابى نيستوَ لا تَحْزَنْو اندوه مخورعَلَيْهِمْبر ياران خود به بينوائى و درويشىوَ اخْفِضْ جَناحَكَو فراگير بال خود را يعنى تواضع كنلِلْمُؤْمِنِينَمر مؤمنان را و رفق نماى به ايشان در كشف الاسرار گفته كه خفض جناح كنايه است از خوشخوئى و مقررست كه خلعت خلق عظيم جز بر بالاى و آلاى آن حضرت عليه السلام راست نيامده نظمذات ترا وصف نكوخوئيست * خوى تو سرمايه نيكوئيستروز اوّل دوخته حكم قديم * بر قد تو خلعت خلق عظيموَ قُلْو بگوإِنِّي أَنَا النَّذِيرُبه درستى كه من بيمكنندهامالْمُبِينُهويدا يعنى به بيان و برهان بيم مىكنم كه خداى من گفته كه اگر ايمان نياوريد به خداى عذابى بشما فرستمكَما أَنْزَلْنامثل آن عذاب كه فرستاديمعَلَى الْمُقْتَسِمِينَبر بخشكنندگانالَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَآنان كه ساختند قرآن راعِضِينَپاره پاره يعنى بخش كردند قرآن را و به چندين وصف باز نمودند از سحر و شعر و كهانت و مفترى و اساطير الاولين و در عين المعانى آورده كه يكى مىگفت سوره بقره از آن من ديگرى نمل را مىگرفت ديگرى عنكبوت را به خود تخصيص مىداد و اين همه از روى استهزاء بوده و گويند مقتسمان دوازده تن بودند كه وليد مغيره در موسم ايشان را بعقبات مكه فرستادى تا هر قافله از حاج كه ملاقات كنند ايشان را از حضرت رسالتپناه عليه الصلاة و السلام تنفير داده گويند ساحر و شاعر و كاهن است و قرآن را بدان و صفها كه گذشته ذكر كنند .