15 / 48
نرسد به ايشان آنجا هيچ رنجى و نيستند ايشان از آنجا بيرون كرده شده ( 48 )
15 / 49
خبر ده بندگان مرا كه من آمرزنده مهربانم ( 49 )
15 / 50
و به آنكه عذاب من همان عذاب درددهنده است ( 50 )
15 / 51
و خبر ده ايشان را از مهمانان ابراهيم ( 51 )
15 / 52
چون داخل شدند بر وى پس سلام گفتند ابراهيم گفت هر آئينه ما از شما ترسانيم ( 52 )
15 / 53
گفتند مترس هر آئينه ما مژده مىدهيم ترا به فرزندى دانا ( 53 )
15 / 54
گفت آيا بشارت داديد مرا با وجود آنكه رسيد به من پيرى پس بچه قسم بشارت مىدهيد ( 54 )
15 / 55
گفتند مژده داديم ترا براستى پس مباش از نااميدان ( 55 )
15 / 56
گفت و كيست كه نااميد شود از رحمت پروردگار خود مگر گمراهان ( 56 )
شرح
لا يَمَسُّهُمْنمىرسد ايشان رافِيهادر بهشتنَصَبٌرنجى و مشقتى چه آن سراى تنعم و راحت استوَ ما هُمْ مِنْهاو نيستند ايشان از بهشتبِمُخْرَجِينَبيرونكردهشدگان يعنى جاويد در بهشت باشند آوردهاند كه روزى حضرت رسالتپناه ص از باب بنى شيبه به مسجد الحرام درآمد جمعى از صحابه رض را ديد كه مىخنديدند فرمود كه ما لي أراكم تضحكون چيست مرا كه شما را خندان مىبينم صحابه رض رائحه عتابى اين سخن استشمام نمودند و آن حضرت درگذشت و هنوز بحجره نهرسيده بازگشت و گفت جبرائيل ع به من آمد و پيغام آورد كه چرا بندگان مرا نااميد مىسازىنَبِّئْ عِبادِيخبر ده بندگان مراأَنِّي أَنَا الْغَفُورُبهآنكه من آمرزندهام كسى را كه آمرزش طلبدالرَّحِيمُبخشندهام بر كسى كه توبه كندوَ أَنَّ عَذابِيو آنكه عذاب من بر عاصى كه از توبه و استغفار منحرف استهُوَ الْعَذابُ الْأَلِيمُآن عذابى است دردناك محققان گفتهاند در توصيف ذات به مغفرت و رحمت دون تعذيب و عقوبت ترجيح وعده لطف است و تاكيد صفت عفو بيتگرچه جرم من از عدد بيش است * سبقت رحمتى از ان پيش استچه عجب گر عذاب ننمايد * بر گنهپيشگان ببخشايدوَ نَبِّئْهُمْو خبر ده بندگان مراعَنْ ضَيْفِ إِبْراهِيمَاز مهمانان ابراهيم ع يعنى آن سه فرشته يا هشت يا دوازده كه به بشارت ابراهيم ع و هلاك قوم لوط ع بر وى نزول كردندإِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِچون درآمدند بروفَقالُوا سَلاماًپس گفتند سلام مىكنيم بر تو سلامكردنىقالَگفت ابراهيمإِنَّا مِنْكُمْ وَجِلُونَبه درستى كه ما از شما ترسانيم و جهت ترس آن بود كه بىاذن و بىوقت آمده بودند يا آنكه ما حضر وى را نخورده بودند فرشتگان اين سخن شنودهقالُوا لا تَوْجَلْگفتند مترسإِنَّا نُبَشِّرُكَبه درستى كه ما ترا مژده مىدهيمبِغُلامٍبه پسرى اسحاق نامعَلِيمٍدانا يعنى وقتى كه ببلوغ رسد علم نبوّت بوى خواهد رسيدقالَ أَ بَشَّرْتُمُونِيگفت آيا بشارت مىدهيد مراعَلى أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُبعد از ان كه رسيده است مرا بزرگ سالى ، مستعجب شد از آنكه پير بزرگسال را پسر بر چه وجه باشد يعنى باز جوان گردد يا بر همان پيرى كه هست اين صورت وجود گيردفَبِمَپس بچه نوع و چگونهتُبَشِّرُونَمژده مىدهيد مراقالُوا بَشَّرْناكَگفتند مژده داديم ترابِالْحَقِّبه راستى و درستى بىشك و بىشبهفَلا تَكُنْپس مباشمِنَ الْقانِطِينَاز نااميدان يعنى بدين مژده اميدوار باش كه آن كه قادر است بر خلق بشر بىابوين هرآئينه تواناست بر اخراج ولد از پير هرم و عجوزه عاقرقالَگفت ابراهيم عليه السلام من نااميد نيستم از رحمت پروردگاروَ مَنْ يَقْنَطُو كيست كه نوميد شودمِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِاز بخشش پروردگار خودإِلَّا الضَّالُّونَمگر گمراهان كه طريق معرفت نشناختهاند وسعت رحمت و كمال علم و قدرت حق را ندانسته و چون ابراهيم ع فرشتگان بسيار ديد در تأمل افتاد كه آمدن اين همه ملك به جهت يك بشارت حاجت نبود در ضمن آمدن ايشان مهمى ديگر خواهد بود .