13 / 31
و اگر بودى قرآنى كه روان كرده مىشد بسبب آن كوهها يا شكافته مىشد بسبب آن زمين را يا سخن آورده مىشد بسبب آن مردگان را ( نيز ايمان نمىآوردند ) بلكه خدائ راست كار همه يك جا آيا ندانستهاند مسلمانان كه اگر خواستى خدائى راه نمودى مردمان را همه يك جا و هميشه كافران به اين صفت باشند كه مىرسد به ايشان بسبب آنچه كردند عقوبتى سخت يا فرودمىآيد آن عقوبت نزديك به خانهء ايشان تا وقتى كه بيابد وعدهء خدا هر آئينه خدا خلاف نمىكند وعده را ( 31 )
13 / 32
و هر آئينه تمسخر كرده شدند پيغامبران پيش از تو پس مهلت دادم كافران را باز گرفتار كردم ايشان را پس چگونه بود عقوبت من ( 32 )
شرح
وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناًو اگر كتابى بود درين عالمسُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُرانده شدى بوى كوهها يعنى در وقت خواندن وى از موضع خود برفتىأَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُيا شكافته شدى به دو زمين چون برو خواندندىأَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتىيا به سخن آورندى از بركت تلاوت آن مردگان را هرآئينه همين قرآن بودى كه غايت است در اعجاز و نهايت است در تذكير و انذاربَلْنه چنان است كه كافران مىگويند كه به قرآن تو يا بفرمان تو بايد كه اينها واقع شود بلكهلِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعاًمر خدا راست همه كارها يعنى قدرت بر همه چيزها دارد و هرگاه كه بخواهد اين آيتها ظاهر گرداندأَ فَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُواآيا نوميد نشدند آنها كه گرويدهاند يعنى مؤمنان از ايمان اينان يعنى مقترحان آيات با آنكه دانستهاندأَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُآن را كه اگر خواهد خدالَهَدَى النَّاسَ جَمِيعاًهرآئينه راه نمايد همه مردمان را صاحب كشاف گفته ياس در لغت نخع بمعنى علم است يعنى آيا ندانستهاند مؤمنان كه هدايت به مشيت باز بسته استوَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُواو هميشه آنان كه كافر شدندتُصِيبُهُمْبرسد ايشان رابِما صَنَعُوابه سبب آنچه كردهاند از تكذيب و عنادقارِعَةٌعذابى كوبنده و داهيه از بنياد بركنندهأَوْ تَحُلُّيا فرود آئى تو كه محمدىقَرِيباًبموضع نزديكمِنْ دارِهِمْاز سراى ايشان بموضع حديبيه مراد كفار مكهاند كه بشامت تكذيب آن حضرت عليه الصلاة و السلام پيوسته در بلا بودندى و سراى آن حضرت ص بحوالى ايشان رفته اموال و مواشى ايشان را غارت كردندى پس حق سبحانه تعالى فرمود كه هميشه بلا بديشان خواهد رسيدحَتَّى يَأْتِيَتا وقتى كه بيايدوَعْدُ اللَّهِوعده خداى كه موت است يا قيامت يا فتحإِنَّ اللَّهَبه درستى كه خداىلا يُخْلِفُ الْمِيعادَخلاف نكند وعده را پس براى تسلّى آن حضرت عليه الصلاة و السّلام مىگويدوَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَو به درستى كه استهزاء كرده شدهبِرُسُلٍبه پيغمبرانمِنْ قَبْلِكَپيش از تو چنان كه اين قوم در حق تو مىكنندفَأَمْلَيْتُپس مهلت دادملِلَّذِينَ كَفَرُوامر آنان را كه نگرويدند و مدّتى ايشان را بگذاشتم در راحت و تنآسانىثُمَّ أَخَذْتُهُمْپس بگرفتم ايشان را به عقوبتفَكَيْفَ كانَپس چگونه بودعِقابِعقوبت كردن من ايشان را اين سخن بر سبيل تهديد و تهويل است .