12 / 106
و ايمان نمىآرند اكثر ايشان به خدا مگر شريك او مقرر كرده ( 106 )
12 / 107
آيا ايمن شدهاند از آنكه بيايد به ايشان عقوبتى عام از عذاب خدا يا بيايد به ايشان قيامت ناگهان و ايشان آگاه نباشند ( 107 )
12 / 108
بگو اين راه من است مىخوانم بهسوى خدا با حجتى ظاهر من و پيروان من نيز مىخوانند و پاكى خدا را است و نيستم من از شريك مقرركنندگان ( 108 )
12 / 109
و نه فرستادهايم پيش از تو مگر مردانى را كه وحى مىفرستاديم با ايشان از اهل ديهها آيا سير نكردهاند در زمين تا بينند چگونه شد آخر كار آنان كه پيش از ايشان بودند و هر آئينه سرائى آخرت بهتر است متقيان را آيا نمىفهميد ؟ ( 109 )
شرح
وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْو نگروند بيشترين ايشانبِاللَّهِبه خداى تعالىإِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَمگر كه ايشان شركآرندگان باشند گويند مراد ازين گروه كفّار مكهاند كه گفتند ربنا اللّه و از پى درآوردند كه الملائكة بنات اللّه يا يهود كه ايمان آوردند به خداى و گفتند عزير ابن اللّه يا نصارى كه به خداى گرويدند و گفتند المسيح ابن اللّهأَ فَأَمِنُواآيا ايمن شدند مشركانأَنْ تَأْتِيَهُمْاز آنكه بيايد بديشانغاشِيَةٌعقوبتى پوشانيده يعنى فروگيرنده ايشان رامِنْ عَذابِ اللَّهِاز عذاب خداىأَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُيا بيايد بديشان قيامتبَغْتَةًناگهانوَ هُمْ لا يَشْعُرُونَو ايشان ندانند آمدن آن را و كارسازى نكرده باشندقُلْبگو اى محمدهذِهِاين دعوت بتوحيدسَبِيلِيراه من است و بر اين راه ثابتامأَدْعُوامىخوانم خلق راإِلَى اللَّهِبه خداىعَلى بَصِيرَةٍبر بينائى هويدا و حجتى روشنأَنَامن تاكيد ضمير مستتر است در ادعووَ مَنِ اتَّبَعَنِيو مىخواند به خداى هر كه پيروى كرده است مراوَ سُبْحانَ اللَّهِو پاك است از خداى شركتى كه شما او را ابدان وصف مىكنيدوَ ما أَنَاو نيستم منمِنَ الْمُشْرِكِينَاز شركآرندگان امام زاهدى رح آورده كه كافران گفتند خداى را فرشتگان هستند چرا آدمى را به رسالت فرستد و اگر خواستى ملائكه را فرستادى حق سبحانه فرمودوَ ما أَرْسَلْناو نهفرستاديم مامِنْ قَبْلِكَپيش از تو به رسالتإِلَّا رِجالًامگر مردان را كهنُوحِي إِلَيْهِمْوحى فرستاده شد بديشان و حفص نوحى مىخواند يعنى ما وحى فرستاديم بسوى ايشانمِنْ أَهْلِ الْقُرىاز اهل شهرها و ديهها و در وسيط از امام حسن بصرى رح نقل مىكند كه حق تعالى هرگز پيغمبرى بخلق نفرستاد از اهل باديه و نه از جن و نه از زنان و در باب سجاع - كاهنه كه دعوى نبوت مىكرد - گفتهاند شعراضحت نبيّتنا انثى نطوف بها * و لم تزل انبياء اللّه ذكراناأَ فَلَمْ يَسِيرُواآيا سير نمىكنند كافرانفِي الْأَرْضِدر زمين شام و يمن و بر ديار عاد و ثمود نمىگذرند يعنى بايد كه بگذرندفَيَنْظُرُواپس ببينند به نظر عبرتكَيْفَ كانَكه چگونه بودعاقِبَةُ الَّذِينَآخر كار آنان كه از منكران و مكذبان بودندمِنْ قَبْلِهِمْپيش از ايشان ، پس ايشان از آنها پند برداشته از تكذيب پيغمبر و قرآن حذر كنندوَ لَدارُ الْآخِرَةِو هر آئينه سراى آخرت يعنى بهشت و نعمت اوخَيْرٌبهتر است از لذّت فانيه دنيالِلَّذِينَ اتَّقَوْامر آنان را كه پرهيز كردند از شرك و نافرمانىأَ فَلا تَعْقِلُونَآيا تعقل نمىكنيد و نمىانديشيد تا بدانيد كه آن بهتر است بيتچه نسبت جاء سفلى را به نزهتگاه روحانى * چه ماند گلخن تيره به گلشنهاى سلطانىپس بايد كه معاندان زمانه توبه تمادى ايام حيات و دولت خود مغرور نهشوند كه امم ماضيه را هم مهلت داديم -