تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
12 / 101 اى پروردگار من دادى مرا پادشاهى و آموختى مرا تاويل احاديث اى پيداكنندهء آسمانها و زمين توئى كارساز من در دنيا و آخرت مسلمان بميران مرا و لاحق كن مرا با صالحان ( 101 ) 12 / 102 ( يا محمد ) اين قصّه از اخبار غيب است وحى مىكنم آن را به‌سوى تو و تو نبودى نزديك ايشان چون عزم كردند بر مشورت خود بدسگالى كنان ( 102 ) 12 / 103 و مسلمان نيستند اكثر مردمان و اگر چه حرص كنى ( 103 ) 12 / 104 و سؤال نمىكنى از ايشان بر تبليغ قرآن مزدى نيست اين مگر پند عالمها را ( 104 ) 12 / 105 و بسا نشانه‌هااند در آسمانها و زمين مىگذرند بر آن و اعراض كنان از تامل دران ( 105 )
شرح
رَبِّاى پروردگار منقَدْ آتَيْتَنِيبه درستى كه دادى مرامِنَ الْمُلْكِپادشاهى و مملكت دارىوَ عَلَّمْتَنِيو بياموختى مرامِنْ تَأْوِيلِاز تعبيرالْأَحادِيثِخوابهافاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِاى پديدآرنده و آفريننده آسمانها و زمينهاأَنْتَ وَلِيِّيتوئى يار من و متولى كار منفِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِدرين سراى و در ان سراىتَوَفَّنِيبميران مرامُسْلِماًدر حالتى كه گردن نهاده باشم مر ترا يعنى مرا مسلمان بميرانوَ أَلْحِقْنِيو در رسان مرابِالصَّالِحِينَبه پدران شايسته من آورده‌اند كه بعد از سه روز از واقعه كه ديده بود به روضه وصال رحلت فرمود حضرت حقايق‌پناهى در قصّه يوسف و زليخا كه لباس نظم دلپذير پوشانيده و تحرير بعضى ابيات درين اوراق اتفاق افتاده و وفات يوسف عليه السلام برين نمط ذكر مىفرمايد نظمبه كف جبريل حاضر داشت سيبى * كه باغ خلد از ان مىداشت زيبىچو يوسف را بدست آن سيب بنهاد * روان آن سيب را بوئيد و جان دادبلى زان نكهت باغ بقا يافت * از ان نگهت بسوى باغ بشتافتذلِكَآنچه ياد كرده شد از قصّه يوسف عليه السلاممِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِاز خبرهاى غيب است كه ما به جهت ظهور دلائل اعجازنُوحِيهِ إِلَيْكَوحى مىكنيم آن را به تووَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْو تو نبودى نزديك برادران يوسف عليه السلامإِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْآن هنگام كه جمع كردند رايهاى خود را بر افگندن يوسف عليه السلام به چاهوَ هُمْ يَمْكُرُونَو ايشان مكر مىكردند به يعقوب و يوسف عليهما السلام و چون تو آنجا نبوده و مكذّبان تو مىدانند كه از كسى نشنيده ، و خبر مىدهى چنانچه بوده پس دليل روشن است بر آنكه بوحى الهى دانستهوَ ما أَكْثَرُ النَّاسِو نيستند اكثر مردمانوَ لَوْ حَرَصْتَو اگر چه حرص مىورزى بر ايمان ايشانبِمُؤْمِنِينَگروندگان به جهت عناد و تصميم ايشان در كفر و فسادوَ ما تَسْئَلُهُمْو نمىخواهى تو از ايشانعَلَيْهِبر تبليغ و اداى احكام يا بر خواندن قصص قرآنىمِنْ أَجْرٍمزدى چنانچه قصّه‌گويان مزد مىخواهندإِنْ هُوَنيست قرآنإِلَّا ذِكْرٌمگر پندى كه از خداىلِلْعالَمِينَعالميان را نه تنها مشركان مكّه كه از معجزه تو روى مىگردانندوَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍو بسا نشانهاى قدرت و دلائل و دالّه بر وجود صانع و حكمت او هستفِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِدر آسمانها و زمينها كه آن معاندانيَمُرُّونَ عَلَيْهامىگذرند بر آنوَ هُمْ عَنْهاو ايشان از ان آيتهامُعْرِضُونَروىگردانندگانند نه در ان فكرت كنند و نه از ان عبرت گيرند -