تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
12 / 93 ببريد اين پيراهن مرا پس بيفگنيدش بر روى پدر من تا شود بينا و بياريد پيش من اهل خويش را همه يك‌جا ( 93 ) 12 / 94 و چون جدا شد كاروان يعنى از شهر گفت پدر ايشان هر آئينه من مىيابم بوئى يوسف اگر بنقصان عقل نسبت نكنيد مرا ( 94 ) 12 / 95 گفتند به خدا هر آئينه تو در خطائى قديم خودى ( 95 ) 12 / 96 پس چون بيامد پيش وى مژده‌دهنده انداخت قميص را بر روى وى پس بينا گشت گفت آيا نگفته بودم بشما كه هر آئينه من مىدانم از جانب خدا آنچه نمىدانيد ( 96 ) 12 / 97 گفتند اى پدر ما آمرزش طلب كن براى ما در حق گناهان ما هر آئينه ما گناهكار بوديم ( 97 )
شرح
اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذاببريد اين پيراهن مرا و آن قميص خليل ع بود كه جبرئيل ع در قعر چاه بوى پوشانيد و وحى به دو رسيده بود كه آن را بكنعان فرستد فرمود كه ببريدفَأَلْقُوهُپس بيفگنيد آن راعَلى وَجْهِ أَبِيبر روى پدر منيَأْتِ بَصِيراًتا بازگردد بينائى او و چشمش به حال اوّل بازرودوَ أْتُونِيو بيائيد شما به منبِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَبه همه كسان خود از احفاد و خدم آورده‌اند كه يهودا گفت اى يوسف ع پيراهن خون‌آلوده پيش پدر من برده‌ام اين پيراهن به من حواله كن كه ببرم كه شايد فرح اين قميص تدارك خون آن قميص كند يوسف ع پيراهن بوى داده اسباب را به جهت پدر و متعلقان مهيّا ساخته به برادران تسليم كرد يهودا از مصر بيرون آمده همراه برادران متوجه كنعان گشتوَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُو آن وقت كه جدا شد يعنى بيرون آمد كاروان از عمارات مصر و به فضاى صحرا رسيد باد صبا از حق سبحانه و تعالى دستورى خواسته بوى پيراهن يوسف ع را بمشام يعقوب رسانيدقالَ أَبُوهُمْگفت پدر ايشان جمعى را كه حاضر بودند از نبيرگان اوإِنِّي لَأَجِدُبه درستى كه من مىيابمرِيحَ يُوسُفَبوى يوسف ع رالَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِاگر شما به نقصان عقل مرا نسبت نكنيد و مگوئيد كه پير شده و بسنّ خرافت رسيدهقالُوا تَاللَّهِ إِنَّكَگفتند آنها كه حاضر بودند به خداى به درستى كه تو هنوزلَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِدر همان حيرت قديمى در افراط محبّت يوسف ع از بسيارى ذكر او و توقع ملاقات او بعد از چهل سال يا هشتاد سالفَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُپس آن هنگام كه آمد مژده‌دهنده يعنى يهودا - آورده‌اند كه يهودا با برادران نه ايستاد و سر و پابرهنه دويدن آغاز كرد تا بكنعان رسيد و نزد پدر آمدهأَلْقاهُبيفگند پيراهن يوسف ع راعَلى وَجْهِهِبر روى پدرفَارْتَدَّ بَصِيراًپس گشت بينا و به احفاد خودقالَگفتأَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْآيا نمىگفتم شما راإِنِّي أَعْلَمُآنكه من مىدانممِنَ اللَّهِاز الهام خداىما لا تَعْلَمُونَآنچه شما نمىدانيد و آن حيات يوسف ع بود و پيوستگى ميان من و او - پس تهيه راه نمود و هر كه در ايشان پيوسته بود از ذكور و اناث متوجه شدند و برادران ديگر رسيده بر دست و پاى پدر افتادهقالُواگفتنديا أَبانَااى پدر مااسْتَغْفِرْ لَناآمرزش طلب براى ما از خداىذُنُوبَناگناهان ما راإِنَّا كُنَّابه درستى كه هستيم ماخاطِئِينَگناهكاران .
قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 527 | ترجمه شاه ولى الله دهلوى ( 910 ه - ) وتفسير ملاحسين الواعظ الكاشفى ( 1176 ه - )