تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
12 / 82 و بپرس از دهى كه بوديم دران و از كاروانى كه آمده‌ايم در آن و البته ما راست مىگوئيم ( 82 ) 12 / 83 گفت يعقوب بلكه آراسته كرده است براى شما نفوس شما كارى را پس حال من صبر نيك است اميد آنست كه خدا بيارد پيش من ايشان را همه يك‌جا هر آئينه او دانا با حكمت است ( 83 ) 12 / 84 و روى بگردانيد از ايشان و گفت و اى اندوه من بر يوسف و سفيد شدند دو چشم او بسبب اندوه پس او پر شده بود از غم ( 84 ) 12 / 85 گفتند به خدا هميشه هستى كه ياد مىكنى يوسف را تا آنكه شوى بيمار يا شوى از هلاك‌شدگان ( 85 )
شرح
وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِيو بپرس از اهل آن ديهى كهكُنَّا فِيهابوديم مادران يعنى مصر مراد آنست كه بفرست و از مصريان بپرسوَ الْعِيرَ الَّتِيو از ان كاروان نيز سؤال كن كه ماأَقْبَلْنا فِيهاروى نهاده بوديم بكنعان در ميان ايشان و آن جمعى كنعانيان بودند از همسايگان يعقوب عوَ إِنَّا لَصادِقُونَو به درستى كه ما راست‌گويانيم فرزندان به حكم روئيل يا يهود اروى بكنعان نهادند و به خدمت پدر آمده آنچه برادر گفته بود بموقف عرض رسانيدندقالَگفت يعقوب عبَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْبلكه آراسته‌ست براى شماأَنْفُسُكُمْ أَمْراًنفسهاى شما كارى را كه خواسته‌ايد و با هم قرار داده‌ايد و اگرنه ملك مصر چه مىداند كه جزاى سارق استرقاق استفَصَبْرٌ جَمِيلٌپس بر من است شكيبائى نيكوعَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِيشايد كه خداى بياردبِهِمْ جَمِيعاًهمه ايشان را به من يعنى يوسف و بنيامين و آن برادر ديگر را كه در مصر استإِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُبه درستى كه او داناتر است به حال منالْحَكِيمُراست كار است در آنچه مىكند پس يعقوب ع از غايت ملال توجه به بيت الاحزان فرمودوَ تَوَلَّى عَنْهُمْو روى بگردانيد از فرزندان خودوَ قالَ يا أَسَفىو گفت اى اندوه منعَلى يُوسُفَبر فراق يوسف ع صاحب كشاف آورده كه حضرت رسالت‌پناه ص از جبرئيل پرسيد كه وجد يعقوب و حزن او بچه مرتبه بود در فراق يوسف ع جبرئيل فرمود ع كه برابر هفتاد مادر پسر مرده حضرت فرمود كه او را چه مقدار مزد دادند گفت مزد صد شهيد آرى هيچ كس در آتش مفارقت برابر يعقوب ع نسوخت كه چهل سال و بقولى هشتاد سال از وقت فراق يوسف ع تا زمان وصال او چشم يعقوب ع از گريه خشك نشد و از بار فراق جگرگوشه پشت مبارك وى خميدگى گرفتوَ ابْيَضَّتْو سفيد شدعَيْناهُهر دو چشم اومِنَ الْحُزْنِاز اندوهفَهُوَ كَظِيمٌپس او پر بود از خشم فرزندان يعنى دلش ممتلى بود از غيظ اولاد و ظاهر نمىكرد بيت درديست درين سينه كه گفتن نتوانم * وين طرفه كه آن نيز نهفتن نتوانم اما چون فرزندان فرياد يا اسفى شنيده اضطراب پدر را مشاهده نمودندقالُواگفتندتَاللَّهِ تَفْتَؤُابه خداى هميشه باشى به ناله و زارىتَذْكُرُ يُوسُفَياد كنى يوسف ع راحَتَّى تَكُونَ حَرَضاًتا وقتى كه بيمار شوى بيمارى مشرف بر موتأَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكِينَيا باشى از جمله هلاك‌شدگان .
قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 524 | ترجمه شاه ولى الله دهلوى ( 910 ه - ) وتفسير ملاحسين الواعظ الكاشفى ( 1176 ه - )