تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
12 / 26 يوسف گفت اين زن گفت و شنيد كرد با من ( تا غافل كند مرا ) از ( محافظت نفس ) من و گواهى داد گواهىدهنده از قبيلهء زن كه اگر هست پيراهن يوسف دريده از پيش پس اين زن راست گفته است و يوسف از دروغ‌گويانست ( 26 ) 12 / 27 و اگر هست پيراهن او دريده از پس پشت پس اين زن دروغ گفته است و يوسف از راست‌گويانست ( 27 ) 12 / 28 پس شوهرش چون ديد پيراهن را دريده از پس پشت گفت اين قضيهء از مكر شما هست ( اى زنان هر آئينه مكر شما اى زنان بزرگ است ( 28 ) 12 / 29 اى يوسف درگذر ازين ماجرا و ( اى زن ) طلب آمرزش كن براى گناه خود هر آئينه تو بودهء از خطاكنندگان ( 29 )
شرح
قالَ هِيَ راوَدَتْنِيگفت يوسف ع او درخواست كرد مراعَنْ نَفْسِياز نفس من و من تن بوى در ندادم و از وى مىگريختم عزيز گفت راستى اين سخن بچه دانم و هيچ‌كس ازين واقعه خبر دارد يوسف ع گفت در آنجا كودكى چهار ماه در گهواره بود گواه من اوست و آن كودك پسر خاله زليخا بود عزيز گفت كودك چهار ماه چه داند و چگونه سخن گويد با ما هزل و مسخرگى مىكنى يوسف گفت خداى من قادرست بر آنكه او را به سخن آرد و بر بىگناهى من گواهى دهد و در لطائف سبعين آورده كه عزيز از ان كودك پرسيد كه تو چه مىگوئى بقدرت ربانى به سخن درآمد و گفت يوسف ع راست مىگويد حق تعالى ازين قصّه خبر داد درين كلمات كهوَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِهاو گواهى داد گواهىدهنده از كسان زليخا گفته‌اند گواه پسرعم زليخا بوده كه از روى حكمت گفت اى عزيزإِنْ كانَ قَمِيصُهُاگر هست گريبان پيراهن يوسف عقُدَّ مِنْ قُبُلٍدريده شده از پيشفَصَدَقَتْپس زليخا راست مىگويدوَ هُوَ مِنَ الْكاذِبِينَو يوسف از دروغ‌گويان است چه اين صورت دليل است بر آنكه زليخا قصد دفع يوسف ع مىكرده از خود كه گريبان از پيش دريده شدوَ إِنْ كانَ قَمِيصُهُو اگر هست پيراهن يوسفقُدَّ مِنْ دُبُرٍاز پس دريده شدهفَكَذَبَتْپس زليخا دروغ مىگويدوَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِينَو يوسف ع از راست‌گويان است چه اين حال دلالت بر آن دارد كه يوسف ع از وى گريخته و او درپىآمده و او را به خود كشيده كه پيراهنش از پس دريدهفَلَمَّا رَأىپس آن هنگام كه بديد عزيزقَمِيصَهُپيراهن يوسف ع را كهقُدَّ مِنْ دُبُرٍدريده شده از پس روى بزليخا كرد و از روى غضبقالَ إِنَّهُگفت به درستى كه اين كارمِنْ كَيْدِكُنَّاز مكر و حيله شما زنانستإِنَّ كَيْدَكُنَّبه درستى كه كيد شماعَظِيمٌبزرگست زود در دل مىآويزد و در نفس تاثير مىكند پس متوجه يوسف شد از روى اعتذار گفتيُوسُفُ أَعْرِضْاى يوسف درگذر و اعراض كنعَنْ هذاازين مهم و پنهان داروَ اسْتَغْفِرِيو اى زليخا تو آمرزش طلبلِذَنْبِكِاز براى گناه خود در تفسير زاهدى گفته كه عذرخواه از يوسف ع كه غريبست و تو او را بيازردىإِنَّكِ كُنْتِبه درستى كه تو بودىمِنَ الْخاطِئِينَاز گروه گناهكاران تذكير از براى تغليب‌ست آورده‌اند كه عزيز اگر چه اين قصه را تسكين داد اما سخن عشق نهان كى بماند شمه ازين واقعه در السنة و افواه افتاد و بعضى خواتين مصر زبان ملامت بر زليخا دراز كردند و هر آئينه عشق را غوغاى ملامت در كارست نه سوداى سلامت نظمنه سازد عشق را گنج سلامت * خوشا رسوائى كوى ملامتغم عشق از ملامت تازه گردد * و زين غوغا بلند آوازه گردد .
قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 508 | ترجمه شاه ولى الله دهلوى ( 910 ه - ) وتفسير ملاحسين الواعظ الكاشفى ( 1176 ه - )