تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
12 / 32 ( زن عزيز ) گفت اينست آنكه ملامت كرده بوديد مرا در ( عشق ) وى و هر آئينه گفت و شنيد كردم با وى ( تا غافل كنم او را ) از ( حفظ ) نفس وى پس نگهداشت خود را و اگر نه كند آنچه مىفرمايم او را البته به زندان كرده شود و البته باشد از خوارشدگان ( 32 ) 12 / 33 ( يوسف ) گفت اى پروردگار من زندان دوست‌ترست نزديك من از آنچه مىخوانند مرا بسوى آن و اگر تو بازندارى از من فريب اين زنان را ( لا بد ) ميل كنم به ايشان و باشم از نادانان ( 33 ) 12 / 34 پس قبول كرد دعاى او را پروردگار او پس بازداشت از يوسف فريب ايشان هر آئينه وى شنوا داناست ( 34 ) 12 / 35 باز ظاهر شد آن جماعه را بعد از آنكه ديده بودند نشانها كه البته به زندان درآرند او را تا مدتى ( 35 )
شرح
قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِيگفت زليخا اين آن‌كسست كه شمالُمْتُنَّنِي فِيهِملامت كرديد مرا در دوستى او اكنون دانستيد كه حق به طرف من بودهوَ لَقَدْ راوَدْتُهُبه درستى كه من مراودت كردم او راعَنْ نَفْسِهِاز نفس او درخواستم كه آرزوى من بدهدفَاسْتَعْصَمَپس خويش را نگاهداشت و سر به من در نياوردوَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْو اگر چنان نكندما آمُرُهُآنچه بفرمايم او را از انجاح مراد منلَيُسْجَنَنَّهر آئينه به زندان كرده شودوَ لَيَكُوناًو هر آئينه باشدمِنَ الصَّاغِرِينَاز خوارشدگان يعنى داخل در زندان و بىباكان يوسف ع اين سخن بشنيد روى از ان مجلس برتافت و زنان در عقب وى بيرون رفته در لباس آنكه ما او را ملامت مىكنيم هر يك جدا جدا او را به خود دعوت كردند يوسف ع از مقالات ايشان به تنگ آمدهقالَ رَبِّگفت اى پروردگار منالسِّجْنُزندانأَحَبُّ إِلَيَّدوست‌تر است به منمِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِاز آنچه مىخوانند اين زنان مرا بسوى آن از مطاوعت زليخا يا ميل بديشان شعرعجب درمانده‌ام در كار اينان * مرا زندان به از ديدار اينانوَ إِلَّا تَصْرِفْو اگر نگردانىعَنِّياز منكَيْدَهُنَّمكر و فريب ايشان را يعنى اگر مرا در پناه عصمت خود نگيرىأَصْبُ إِلَيْهِنَّميل مىكنم بسوى ايشان يعنى اجابت كنم سخن ايشانوَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَو باشم از نادانان بارتكاب آنچه نشايدفَاسْتَجابَ لَهُپس اجابت كرد مر دعاى او رارَبُّهُآفريدگار اوفَصَرَفَ عَنْهُپس بگردانيد ازوكَيْدَهُنَّمكر ايشان راإِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُبه درستى كه او شنواست مر دعاى كسى را كه به دو پناه بردالْعَلِيمُدانا است به حال كسى كه از همه درو گريزد آورده‌اند كه بعد از نوميدى زنان از وى زليخا را گفتند صلاح آن است كه او را دو سه روزى به زندان بازدارى شايد كه به سبب رياضت رام گردد و قدر نعمت و راحت را دانسته سر تسليم بر خط فرمان تو نهد بيتچو كوره‌ساز زندان را به دو گرم * بود زان كوره گردد آهنش نرمزليخا اين سخن را قبول كرده نزد عزيز آمد و گفت ازين غلام عبرى ما بدنام گشته‌ام و طبع مرا از خدمت او نفرتى پديد آمده صلاح آنست كه او را در زندان كنى تا مردم گمان برند كه او گناهكار است و من از ملامت باز رهم عزيز را اين سخن قبول افتاد حكم كرد كه به زندانش برندثُمَّ بَدا لَهُمْپس ظاهر شد مر ايشان را و در دل افتادمِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِپس از آنكه ديدند دلائل عصمت و شواهد برائت يوسف را چون شهادت صبى و چاك پيراهن او از قضا و قطع دستها يعنى با وجود مشاهده اين نشانيها راى ايشان بر ان قرار يافته كه براى صلاح اولَيَسْجُنُنَّهُهر آئينه در زندان كنند او راحَتَّى حِينٍتا هنگامى كه مقرر باشد پس يوسف را به زندان آوردند و زندان را بدان سرو قامت گل رخسار رشك گلستان كردند نظمچو آن دل زنده در زندان درآمد * بجسمى مرده گوئى جان درآمددر ان محنت‌سرا افتاده جوشى * برآمد زان گرفتاران خروشى .