11 / 40
در همين معامله بود تا وقتى كه آمد فرمان ما و بجوشيد تنور گفتيم بردار در كشتى از هر جنسى دو تن نر و ماده را و ( بردار ) كسان خود را مگر آنكه سبقت كرده است بر وى قضا و ( بردار ) مسلمانان را و ايمان نياوردند با وى مگر اندكى ( 40 )
11 / 41
و گفت ( نوح ) سوار شويد در كشتى بنام خدا است روان شدن وى و ايستاده كردن وى هر آئينه پروردگار من آمرزنده مهربان است ( 41 )
11 / 42
و آن كشتى مىبرد ايشان را در موجى مانند كوهها و آواز داد نوح پسر خود را و او بود در كرانهء اى پسر سوار شو با ما و مباش با كافران ( 42 )
11 / 43
گفت پناه خواهم گرفت بهسوى كوهى كه نگاه دارد مرا از آب گفت نوح هيچ نگاهدارنده نيست امروز از عذاب خدا ليكن ( معصوم ) كسى ( باشد ) كه خدا رحم كرده است بر وى و در آمد موج ميان ايشان پس شد از غرقكردگان ( 43 )
شرح
حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُناتا وقتى كه آمد عذاب ما يا امر ما به عذابوَ فارَ التَّنُّورُو بجوشيد آب از تنور و آن تنورى بود از سنگ كه حوا رض در ان نان پختى و بميراث بنوح عليه السلام رسيده بود و نشان عذاب آن بود كه آب از ان تنور برجوشد پس چون امارت عذاب پديد آمدقُلْنَا احْمِلْگفتيم ما نوح عليه السلام را كه بردارفِيهادر كشتىمِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِاز هر جنسى دو جفت از حيوانات يعنى از آنها كه جفتى مىكننداثْنَيْنِدو تا نر و ماده و حفص به تنوين كل مىخواند يعنى از هر نوع حيوانى دو جفت بكشتى برآروَ أَهْلَكَو كسان خويش را كه مسلمانند بكشتى درآرإِلَّا مَنْ سَبَقَمگر آن را كه پيشى گرفته استعَلَيْهِ الْقَوْلُبرو قول ما يعنى به حكم بهلاك وى مراد كنعان است و واعله كه پسر و زن نوح عليه السلام بودندوَ مَنْ آمَنَو بردار در كشتى هر كس را كه ايمان آوردهوَ ما آمَنَو ايمان نياورده بودند و موافقت نكردهمَعَهُبا نوح عليه السلامإِلَّا قَلِيلٌمگر اندكى از مردمان كه زوجه مسلم آن بود و سه پسر حام و سام و يافث و زنان ايشان و هفتاد و دو تن از زن و مرد غير ايشان كه مجموع هفتاد و نه تن بودند و با نوح عليه السلام هشتاد تن پس نوح عليه السّلام ايشان را به نزديك كشتى درآورد و سرپوشى كه ترتيب داده بود بر بالاى كشتى پوشيد و از زمين چهل شبانه روز آب عذاب جوشيدن گرفت و از آسمان آب بلا فرود آمدن آغاز كردوَ قالَو گفت نوح عليه السلامارْكَبُوا فِيهاسوار شويد در كشتى در حالتى كه گوئيدبِسْمِ اللَّهِيعنى نام خدا بريدمَجْراهادر وقت راندن كشتىوَ مُرْساهاو بهنگام بازداشتن آن و گفتهاند بنام خدا است رفتن و ايستادن آن چه در خبر آمده چون خواستندى كه كشتى برودبسم اللّه گفتندى روان شدى و چون خواستندى كه ساكن شودبسم اللّه گفتندى بازايستادى پس نوح ع ايشان را بدين وجه تعليم تسميه داد و گفتإِنَّ رَبِّيبه درستى كه پروردگار منلَغَفُورٌآمرزنده مؤمنانسترَحِيمٌمهربان بديشان كه از بلاى طوفان نجات مىدهدوَ هِيَ تَجْرِي بِهِمْو كشتى مىبرد ايشان رافِي مَوْجٍدر موجها كه از عظمت بودكَالْجِبالِمانند كوههاوَ نادىو آواز دادنُوحٌ ابْنَهُنوح عليه السلام مر پسر خود كنعان را و گويند نام او يام بودوَ كانَ فِي مَعْزِلٍو حال آنكه بود بر كرانه از آن كشتى و پدر او را مسلمان مىدانست پس از فرط شفقت گفتيا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنااى پسرك من سوار شو در كشتى با ما تا ايمن شوىوَ لا تَكُنْو مباشمَعَ الْكافِرِينَبا ناگرويدگان كه غرق شوى آن پسر منافق بود با پدر اظهار اسلام كردى و با كافران در كيش ايشان متفق بودىقالَگفت در جواب پدرسَآوِيزود باشد كه بازگردم و پناه برمإِلى جَبَلٍبسوى كوهى كه از غايت رفعتيَعْصِمُنِينگاه دارد مرامِنَ الْماءِاز غرق شدن در آبقالَگفت نوح علا عاصِمَ الْيَوْمَنگاهدارنده نيست امروز كه منع كند .
چيزى رامِنْ أَمْرِ اللَّهِاز عذاب خداىإِلَّا مَنْ رَحِمَمگر آنكس كه مىبخشد خداى گويند عاصم بمعنى معصوم است چون ماء مرافق و عيشة راضية يعنى هيچكس ممنوع نيست از عذاب مگر كسى كه خداى برو بخشد و در اثناى اين مكالمه ميان پدر و پسر طوفان اشتداد يافتوَ حالَو حائل شدبَيْنَهُمَا الْمَوْجُميان پدر و پسر موج طوفانفَكانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَپس گشت از جمله غرقشدگان القصه نوح ع از كوفه يا از هند يا از عين و رده كه موضعى است به جزيره در كشتى نشست عاشر ماه رجب كشتى به تمام روى زمين بگشت و چون واقعه طوفان به نهايت انجاميد و كفار غرق شدند امر الهى در رسيد .