11 / 24
صفت اين دو فريق اينست مانند كور و كر و بينا و شنوا آيا هر دو برابراند در صفت آيا پند نمىگيريد ( 24 )
11 / 25
و هر آئينه فرستاديم نوح را بسوى قوم او ( گفت ) هر آئينه من براى شما بيمكنندهام آشكارا ( 25 )
11 / 26
به اين مضمون كه مپرستيد مگر خدا را هر آئينه من مىترسم بر شما از عذاب روز درددهنده ( 26 )
11 / 27
پس گفتند جماعتى كه كافر بودند از قوم او نمىبينيم ترا مگر آدمى مانند خويش و نمىبينيم ترا كه پيروى تو كرده باشند ( به تامل سرسرى ) مگر آنان كه ايشان كمينهائى مااند ظاهربينان و نمىبينيم شما را هيچ بزرگى بر خود بلكه مىپنداريم شما را دروغگوئى ( 27 )
شرح
مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِصفت اين دو گروه كه مؤمنند و كافركَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّمانند كور و كراندوَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِو مانند بينا و شنواهَلْ يَسْتَوِيانِآيا برابراند اين دو فريقمَثَلًادر صفت و شبه يعنى برابر نيستندأَ فَلا تَذَكَّرُونَآيا پند نمىگيريد بدين مثلها و تامل نمىنمائيد در آن تشبيه كرده است كافر را به نابينا به جهت عدم مشاهده او مر آيات قدرت را و به ناشنوا به جهت تصامم او از استماع كلام الهى و تشبيه مؤمنان بسميع و بصير به جهت آنست كه حال مؤمنان در سمع و بصر بر ضد احوال كافران است در بحر الحقائق فرموده كه اعمى آنست كه حق را باطل و باطل را حق بيند و اصم آنست كه باطل را حق و حق را باطل شنود و بصير كسى است كه حق را حق بيند و پيروى كند و باطل را باطل بيند و اجتناب نمايد و سميع آنكه حق را حق شنود و بدان عمل كند و باطل را باطل شنود و از ان حذر نمايد و به حقيقت بصير كسى است كه ديده بصيرتش مكحل بى يبصر جلا يافته باشد و سميع كسى است كه گوش همتش به گوشواره بى يسمع آراسته بود هر كه خدا بيند جز به خدا نهبيند و هر كه به خدا شنود جز از خداى نهشنود رباعىگوشى كه به حق باز بود در همه جاى * او هيچ سخن نشنود الا ز خداىدان ديده كزو نور پذيرد او را * هر ذره بود آئينه دوستنماىوَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاًو به درستى كه فرستاديم ما نوح راإِلى قَوْمِهِبسوى گروه او پس گفت مر ايشان راإِنِّي لَكُمْبه درستى كه من شما رانَذِيرٌبيمكنندهاممُبِينٌهويدا سازنده يعنى موجبات عذاب و وجه خلاص را بيان مىكنم يا نذيرمأَنْ لا تَعْبُدُوابهآنكه نپرستيدإِلَّا اللَّهَمگر خداى را كه اگر پرستش وى ننمائيدإِنِّي أَخافُبه درستى كه من مىترسمعَلَيْكُمْبر شماعَذابَ يَوْمٍ أَلِيمٍعذاب روزى را كه مولم است عذاب درو و وصف يوم به اليم از قبيل اسناد مجازى است از براى وقوع الم دروفَقالَ الْمَلَأُپس گفتند اشراف و رؤساءالَّذِينَ كَفَرُواآنان كه كافر بودندمِنْ قَوْمِهِاز قوم نوح عما نَراكَنمىبينيم تراإِلَّا بَشَراً مِثْلَنامگر بشرى مانند ما يعنى فضل و مزيتى كه ترا بر ما باشد كه سبب تخصيص تو بود به نبوت و بر ما واجب گردد اطاعت تو از تو در نمىيابيم ايشان هياكل بشريه ديدند و از درك حقايق انسانى غافل ماندند مثنوىهمسرى با انبيا برداشتند * اولياء را همچو خود پنداشتندگفته اينك ما بشر ايشان بشر * ما و ايشان بسته خوابيمو خور اين ندانستند ايشان از عمى * در ميان فرقى بود بىمنتهىهر دو گون زنبور خورد از يك محل * زين يكى شد زهر و زان ديگر عسلهر دو گون آهو گيا خوردند و آب * زان يكى شد خون ز ديگر مشكنابآن دو نىخوردند از يك آب خور * اين يكى خالى و ديگر پرشكرصد هزاران همچنين اشباه بين * فرقشان هفتادساله راه بينوَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَو نمىبينم كه متابعت كرده باشند تراإِلَّا الَّذِينَمگر آنان كههُمْ أَراذِلُناايشان فرودان و فرومايگان مااندبادِيَ الرَّأْيِاز ظاهر راى يعنى به تو ايمان آوردند بىتفكرى و تاملى يا متابعان تو همه اراذلاند در بادى الراى يعنى هر كه در ايشان بيند صفت رذالت در ايشان مشاهده كندوَ ما نَرى لَكُمْو نمىبينيم شما را يعنى ترا و پيروان تراعَلَيْنا مِنْ فَضْلٍبر ما افزونى كه بدان ما را متابعت شما بايد كردبَلْ نَظُنُّكُمْبلكه گمان مىبريم شما راكاذِبِينَدروغگويان يعنى ترا در دعوى نبوت و پيروان ترا در علم بصدق تو .