10 / 90
و گذرانيديم اولاد يعقوب را از دريا پس در عقب ايشان شدند فرعون و لشكر او از راه ستم و تعدى تا وقتى كه رسيدش مشقت غرق گفت باور داشتم كه نيست هيچ معبود مگر آنكه ايمان آوردهاند بوى بنى اسرائيل و من از مسلمانانم ( 90 )
10 / 91
( گفته شده ) آيا ، اكنون ( ايمان آرى ) و نافرمانى كرده بودى پيش ازين و بودى از مفسدان ( 91 )
10 / 92
پس امروز بر مكان بلند افگنيم ( يعنى بر وى آب آريم ) ترا به همان جسد تو ( يعنى به غير تغير ) تا باشى نشانهء آنان را كه از پس تو آيند و هر آئينه بسيارى از مردمان از نشانهائى ما بىخبراند ( 92 )
شرح
وَ جاوَزْنا بِبَنِي إِسْرائِيلَو بگذرانيديم ما فرزندان يعقوب راالْبَحْرَاز درياى قلزم به سلامتفَأَتْبَعَهُمْپس از پى درآمدند ايشان رافِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُفرعون و لشكريان اوبَغْياًبراى ستم كردن بر بنى اسرائيلوَ عَدْواًو از جهت از حد بيرون بردن در جفاى ايشان پس چون به كنار دريا رسيدند و اسپ فرعون ببوى ماديانى كه جبرئيل بر آن سوار بود به دريا درآمد و لشكر متابعت نموده همه خود را در دريا افگندند و فرعون نمىخواست كه به دريا درآيد اما مركب او او را مىبردحَتَّى إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُتا چون دريافت او را غرق شدن و دانست كه هلاك خواهد شدقالَ آمَنْتُگفت ايمان آوردم من و بگرويدمأَنَّهُ لا إِلهَبهآنكه نيست معبودى مستحق عبادتإِلَّا الَّذِيمگر آن خداى كه به دعوت موسى عليه الصلاة و السلامآمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَگرويدهاند به دو بنى اسرائيلوَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَو من از جمله گردننهادگانم مر حكم او را در مدارك آورده كه فرعون معنى واحد را سه نوبت بسه عبارت تكرار كرد از غايت حرصى كه بر قبول آن داشت چون ايمان بأس بود به جهت فوت وقت مقبول نشد چه در وقت ديگر مرة واحدة كافى باشد و بعد از آنكه فرعون اين سخن گفت حق تعالى با جبرئيل در جواب او فرمودآلْآنَآيا ايمان مىآرى اكنون كه اختيار نماندوَ قَدْ عَصَيْتَو حال آنكه تو نافرمانى كردىقَبْلُپيش ازين و فرمان پيغمبر من نشنودىوَ كُنْتَو بودى تومِنَ الْمُفْسِدِينَاز جمله گمراهان و گمراهكنندگان در مدارك و تبيان و غير آن از تفاسير آوردهاند كه روزى جبرئيل ع بديوان مظالم فرعون آمد و اين صورت فتوى بوى نمود كه حكم امير چيست در شان بنده كه نشو و نما در ميان مال و نعمت خواجه خود يابد و به تربيت او از سائر مماليك ممتاز گردد پس كفران نعمت پيش آورده دعوى خواجگى آغاز كرده فرمان مولاى خود نبرد فرعون بدست خود در ذيل فتوى او نوشت كه مىگويد ابو العباس وليد بن مصعب كه سزاى بنده كه بر سيّد خود بيرون آيد و در نعمت او كافر گردد آنست كه او را در دريا غرق سازند جبرئيل ع آن خط را فراگرفت و در آن محل كه فرعون به گرداب فنا در افتاده اظهار ايمان مىنمود جبرئيل ع آن خط را به دو نمود و گفت هم به فتواى تو با تو عمل كردهاند پس جبرئيل ع مشتى از لوث دريا برداشت و در دهان آن لعين انداخت از ان جهت كه ايمان نياورد چه مىدانست كه اين ايمان باس است و مقبول نيست بلكه براى زيادتى اهانت و خوارى وى گفت كه اكنون مىگردى كه زمام اقتدار تو از قبضه اختيار تو رفت و وقت ايمان آوردن تو گذشت بيت وقتهر كار نگهدار كه نافع نه بود * نوش دارد كه پس از مرگ به بيمار دهندفَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَپس امروز برهانيم مابِبَدَنِكَتن ترا از آب يعنى قوم تو همه در قعر بحراند ما بدن ترا بر روى آب آريم آوردهاند كه چون فرعون و قوم او غرق گشتند بنى اسرائيل را دغدغه شد كه فرعون هلاك نشده و دمبهدم كشتيها ساز كرده لشكر را از دريا بگذراند و از عقب ما درآيد حق سبحانه و تعالى تن فرعون را بر روى دريا آورد با زرهى كه در بر داشت و بدان او را مىشناختند تا بنى اسرائيل تن فرعون بىروح ديده تسلّى يافتند و ازينست كه بعضى علما بدن بمعنى درع داشتند و آمدن آهن بر بالاى آب با آنكه طبع او مقتضى رسوب در آبست آيتى باشد از آيات قدرت ربانى و در زاد المسير آورده كه بقيه قوم فرعون كه در مصر بودند غرق شدن او را مسلم نداشتند و گفتند او با قوم خود در جزائر بصيد مرغ و ماهى مشغول است حق سبحانه وحى كرد به دريا كه فرعون را به كنار افگند تا مصريان بينند پس دريا او را به زمين بلند افگند چنانچه همه كس او را ديدند و ازينجاست كه در معنى ننجيك ببدنك فرمودهاند كه نلقيك على نجوة من الارض و بر هر تقدير بدن ترا از دريا برآريملِتَكُونَتا باشىلِمَنْ خَلْفَكَبراى كسى كه از پس تو آيدآيَةًنشانه كه به تو كه عبرت گيرد و داند كه مملوك مقهور دور است از دعوى مالكيت و قاهريت بنده كه خود را از غرق شدن در گرداب فنا نرهاند چرا صداى انا ربكم الاعلى بسمع جهانيان رساند مثنوىعاجزى كو اسير خواب و خور است * لاف قدرت زند چه بىخبر استآنكه در نفس خود زبون باشد * صاحب اقتدار چون باشدوَ إِنَّ كَثِيراًو به درستى كه بسيارىمِنَ النَّاسِاز مردمانعَنْ آياتِنااز آيات قدرت مالَغافِلُونَبىخبرانند ايشان را نه در آن فكرى و نه از ان عبرتى .