تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
2 / 150 و هرجا كه روى پس متوجه كن روى خود را جانب مسجد الحرام و هرجا كه باشيد پس متوجه كنيد روى خويش را جانب وى تا نباشد مردمان را الزام بر شما مگر آنان كه ستم كرده‌اند ازين جماعة پس مترسيد از ايشان و بترسيد از من و تا تمام كنم نعمت خود را بر شما و تا بود كه راه يابيد ( 150 ) 2 / 151 چنان كه فرستاديم پيغامبرى در ميان شما از قوم شما مىخواند بر شما آيتهاى ما و پاك مىسازد شما را و مىآموزد شما را كتاب و علم و مىآموزد شما را آنچه نه مىدانستيد ( 151 ) 2 / 152 پس ياد كنيد مرا ياد كنم شما را و سپاس گوئيد مرا و ناسپاسى من مكنيد ( 152 )
شرح
وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَو از هر مكان و در هر زمان كه بيرون مىآئىفَوَلِّ وَجْهَكَپس روى خود را بگردان در وقت اداى نمازشَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِبه طرف مسجد حراموَ حَيْثُ ما كُنْتُمْو هرجا كه شما باشيد اى امتفَوَلُّوا وُجُوهَكُمْپس بگردانيد رويهاى خود يعنى همه بدن خود راشَطْرَهُبسوى آن مسجدلِئَلَّا يَكُونَتا نباشدلِلنَّاسِمر يهود يا مشركان راعَلَيْكُمْبر شما در باب توجه به مسجد اقصىحُجَّةٌخصومتى و جدالى يهود مىگفتند كه محمد دين ما را منكر است و قبلهء ما را معتقد و مشركان طعنه مىزدند كه اين مرد را چه شد كه روى از قبله پدران خود بگردانيد پس به تحويل قبله به كعبه كسى را بر شما حجتى نماندإِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْمگر آنها را كه ستم كردند بر نفس خود بعناد و مكابره از يهود مدينه و بت‌پرستان مكه ، يهود مىگفتند براى ميل به اقرباى خود روى به مكه آورد و مشركان طعنه مىكردند كه محمد دانست كه ما برحقيم ديگرباره روى قبله ما كردفَلا تَخْشَوْهُمْپس مترسيد از ايشان در توجه به خانه كعبهوَ اخْشَوْنِيو بترسيد از من به مخالفت فرمان منوَ لِأُتِمَّمعطوف است بر لئلا يكون يعنى روى به كعبه آريد تا كسى را بر شما حجتى نباشد و ديگر تا تمام كنم بفضل و كرم خودنِعْمَتِينعمت خود را كه اختصاص دارد به ملت خليفهعَلَيْكُمْبر شماوَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَو ديگر شايد كه شما راه بيابيد بشرائع و احكام دين و گفته‌اند نعمت بشما تمام كنم در آخرتكَما أَرْسَلْناچنانچه در دنيا بارسال رسل و انزال كتب كرده‌ايم و فرستاده‌ايمفِيكُمْدر ميان شمارَسُولًا مِنْكُمْفرستادهء هم از شمايَتْلُوا عَلَيْكُمْكه مىخواند بر شماآياتِناآيتهاى ما كه قرآن استوَ يُزَكِّيكُمْو پاك مىگرداند شما را از شرك يا براى شما استغفار مىكند تا از گناه پاك شويدوَ يُعَلِّمُكُمُو مىآموزد شما راالْكِتابَقرآنوَ الْحِكْمَةَو حرام و حلال قرآنوَ يُعَلِّمُكُمُو تعليم مىدهد شما راما لَمْ تَكُونُواآنچه نيستيد كه شما به خودتَعْلَمُونَبدانيد آن رافَاذْكُرُونِيپس ياد كنيد مرا به طاعتأَذْكُرْكُمْتا شما را ياد كنم به مغفرت ابن عيينه رح مىگويد كه در اخبار بما رسيده است كه حق سبحانه ، فرمود كه من بندگان خود را چيزى داده‌ام اگر جبرئيل ع و ميكائيل را دادمى هرآئينه نعمت بزرگ بر ايشان تمام كردمى و آن اين است كه گفته‌امفَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْو در جواهر التفسير قريب به صد وجه درين آيت مذكور شده و چون درين ترجمه بساط اطناب مطوى است به يك‌دو نكته از سخن محققان اختصاص مىكند و در كشف الاسرار آورده كه رب العالمين گفت لا يزال العبد يذكرنى و اذكره حتّى عشقنى نتيجه دوام ذكر كمال محبت است كه آن را عشق خوانند و مراد ازين ذكر نه ذكر زبان است بلكه ذكر دل و جان است و در نهايت حال از سلطان العارفين رح پرسيدند كه چرا از شما ذكر زبان كمتر مىشنويم فرمود كه زبان بيگانه است كه در ميان نه‌گنجد و شيخ ابو بكر واسطى رح فرموده است كه حقيقت ذكر نسيان ذكر است و قيام بمذكور و در اين باب فرزند اعز صفى الدين على را رباعى است رباعىجز ياد توام از دل ناشاد برفت * وز سينه هواى گل و شمشاد برفتمستغرق ذكر تو چنانم كه دگر * در ذكر توام غير تو از ياد برفتوَ اشْكُرُوا لِيو سپاس‌دارى كنيد نعمتهاى مراوَ لا تَكْفُرُونِو ناسپاسدارى مكنيد .