10 / 42
و از ايشان كسى هست كه گوش مىنهند بهسوى تو آيا پس تو مىشنوائى كران را و اگر چه در نمىيافتند ( 42 )
10 / 43
و از ايشان كسى هست كه مىنگرد بهسوى تو آيا پس تو راهنمائى كوران را اگر چه نمىديدند ( يعنى ايشان مانند كران و كورانند ) ( 43 )
10 / 44
هر آئينه خدا ستم نمىكند بر مردمان هيچ و ليكن مردمان بر خويشتن ستم مىكنند ( 44 )
10 / 45
و روز كه برانگيزد خدا ايشان را گويا كه درنگ نه كرده بودند الا ساعتى از روز شناسا باشند با يكديگر زيانكار شدند آنان كه دروغ داشتند ملاقات خدا را و نبودند راهيافتگان ( 45 )
شرح
وَ مِنْهُمْو از ايشان يعنى از كفار و در زاد المسير گويد از يهودمَنْ يَسْتَمِعُونَكسان هستند كه گوش فرامىدارندإِلَيْكَبسوى تو وقتى كه قرآن مىخوانى و امت را احكام شرع مىآموزانى تا استهزاء كنند به آنأَ فَأَنْتَآيا توتُسْمِعُ الصُّمَّمىشنوانى كران را استفهام بمعنى نفى است يعنى بر اسماع ايشان قادر نيستىوَ لَوْ كانُواو اگرچه هستند كه با وجود كرىلا يَعْقِلُونَدر نمىيابند يعنى با صمم ايشان عدم تعقل انضمام يافته مراد آنست كه اصمّ عاقل بطريقه تفرّس از طنين صوتى كه بصماخ او رسد استدلال بر چيزى مىتواند كرد و چون سمع و عقل هر دو مفقود باشد پيدا است كه حال بر چه منوال بودوَ مِنْهُمْو از ايشانمَنْ يَنْظُرُكس باشد كه نظر كندإِلَيْكَبسوى تو و دلائل نبوت و نشانهاى صدق ترا مشاهده نمايد و از غايت عناد چنان فرانمايد كه هيچ چيز از آيات نديدهأَ فَأَنْتَپس آيا توتَهْدِي الْعُمْيَراه مىنمائى كوران را يعنى قادر نيستى بر هدايت ايشانوَ لَوْ كانُواو اگر چه هستند كه با وجود عدم بصرلا يُبْصِرُونَنمىبينند بديده بصيرت يعنى مقصود از ديدن به چشم سر مشاهده دلائل و اعتبارست و چشم سر ايشان از ان محروماند ملخص سخن آنست كه مىبينند و نمىبينند چه عمى و جهالت در ايشان جمع شده و ممكنست كه اعمى صاحب بصيرت دريابد چيزى را كه اعمى احمق از ادراك آن محروم بودإِنَّ اللَّهَبه درستى كه خداىلا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاًظلم نكند بر مردمان به هيچچيز يعنى سلب نكند حواس و عقول ايشان راوَ لكِنَّ النَّاسَو ليكن مردمانأَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَستم كنند بر نفسهاى خود و حس و عقل كه آلة ادراك آيات قدرت است در بلاهى استعمال نمايند و منافع و فوائد آن مدركات از ايشان فائت گردد نظمچشم از براى ديدن آيات قدرت است * گوش از پى شنيدن اخبار حكمت استهرگه كه حق نهبيند و حق نشنود كسى * كور و كر است بلكه از ان هم بتر بسىوَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْو ياد كن روزى را كه جمع كنيم و حفص به غيبت مىخواند يعنى خداى جمع مىكند كافران را و از هول آن روز مدّت بودن در دنيا و در قبر مر ايشان را كوتاه نمايدكَأَنْ لَمْ يَلْبَثُواگويا درنگ نكردهاندإِلَّا ساعَةًمگر زمانى اندكمِنَ النَّهارِاز روز در تفسير امام زاهدى آورده كه معتزله در نفى عذاب قبر بدين آيت استدلال نموده گويند كه اگر كفار در قبر معذب بودندى مدتى بدين درازى ايشان را ساعتى نهنمودى و جواب مىگويند اين صورت به سبب صعوبت اهوال و شدت احوال قيامت است كه مدت عذاب قبر در جنب آن يك ساعت نمايد و چون از قبر برانگيخته شونديَتَعارَفُونَ بَيْنَهُمْآشنائى دهند ميان يكديگر يعنى همه يكديگر را بشناسند گويا كه زمان مفارقت اندك بوده و اين در اوّل بعث باشد پس از ان بسبب تواتر اهوال قيامت آن آشنائى و تعارف انقطاع يابد و از يكديگر فراموش كنندقَدْ خَسِرَ الَّذِينَبه تحقيق زيان كردند در حظوظ خيرات آنان كهكَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِتكذيب كردند مر لقاى خداى را يعنى بعث و جزا را منكر شدندوَ ما كانُوا مُهْتَدِينَو نبودند راهيافتگان .