تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
9 / 111 هر آئينه خدا خريد كرده است از مسلمانان جان ايشان را و مال ايشان را بعوض آنكه ايشان را باشد بهشت جنگ مىكنند در راه خدا پس مىكشند و كشته مىشوند وعدهء كه لازم است بر خدا بتحقيق در توريت و انجيل و قرآن و كيست وفاكننده‌تر بعهد خويش از خدا پس شادمان باشيد به اين فروختن خود كه معامله كرديد به آن و اينست فيروزى بزرگ ( 111 )
شرح
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرىبه درستى كه بخريد خدامِنَ الْمُؤْمِنِينَاز گرويدگانأَنْفُسَهُمْنفسهاى ايشان را كه مباشر جهاد شوندوَ أَمْوالَهُمْو مالهاى ايشان را كه در راه وى نفقه كنندبِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَبه‌آنكه ايشان را باشد جنّت اين تمثيل است براى اثبات مؤمنان به بهشت بر بذل اموال و انفس ايشان نه حقيقة اشتراء زيرا كه بيع و شرى جاى وقوع پذيرد كه تباين املاك بود و وجود هر كه است و هر چه هست همه از آن حقست العبد و ماله لمولاه پس اين تحريض است بر غزوه و جهاد يعنى اى بنده ! از تو بذل كردن نفس و مال و از من عطا دادن بهشت بىزوال نفس سرمايه شر و شور است و مال سبب طغيان و غرور اين دو ناقص معيوب را در راه ما فدا كن و بهشت باقى مرغوب را بستان نظمسنگ بينداز و گهر مىستان * خاك زمين مىده و زر مىستاندر عوض فانى و خوار و حقير * نعمت پاكيزه باقى بگيردر كشاف و عين المعانى و جز آن منقولست كه اعرابى بر در مسجد حضرت رسالت‌پناه ص مىگذشت آن حضرت ص اين آيت را مىخواند لمعات انوار كلام الهى باطن او را عكس‌پذير اشراقات فيوض ملكوتى ساخت پرسيدند هذا كلام من حضرت ص فرمود هذا كلام اللّه سؤال كرد كه اين بيع و شرى كى بوده است جواب دادند كه روز ميثاق كه ذرات ذريات را خطاب مستطاب الست بربكم شنوانيدند اعرابى گفت و اللّه بيع مربح لا نقيل و لا نستقيل چون نفس معيوب و اموال فانى را مىخرد و در عوض آن بهشت باقى مىدهد هرگز آن بيع را برنياندازيم بلكه نفس و مال خود را دربازيم بيتآن بيع را كه روز ازل با تو كرده‌ايم * اصلا درين حديث اقالت نمىرودعزيزى فرموده است كه هر كه بنده را بخرد و بعيب او دانا باشد او را رد نتواند كرد حق سبحانه ما را خريده و بعيوب ما دانا بوده اميد آنست كه از درگاه كرم رد نه‌كند بيتاميد كه از فضلت مردود نگردم من * چون شد به همه عيبى لطفى تو خريدارمو در نفخات الانس مذكور است از ابو ذر بوزجانى نقل مىكند رباعىتو بعلم ازل مرا ديدى * ديدى آنگه بعيب بخريدىتو بعلم آن و من بعيب همان * رد مكن آنچه خود پسنديدىدر حقيقت اين بيع‌وشراىو بيان آنكه خود را مشترى گفت و ما را بايع و نفس و مال را بذكر اختصاص داد و دل را درين مبايعه داخل نكردند مذكران و محققان را عبارتى عجيب و اشارتى غريب هست و بعضى از ان در جواهر التفسير سمت تحرير يافت بيتهر كه خواهد كزين برد بوئى * گو تماشاى آن گلستان كن و بعد از اشتراءبيان ما لاجله الشرى مىكند و مىگويديُقاتِلُونَكارزار مىكنند اين مؤمنان كه نفس ايشان خريده شده استفِي سَبِيلِ اللَّهِدر راه خداى و طلب رضاى اوفَيَقْتُلُونَپس گاهى مىكشند دشمنان راوَ يُقْتَلُونَو گاهى كشته مىشوند بر دست ايشانوَعْداً عَلَيْهِوعده داده است خداى ايشان را بدين بيع و شرا وعده‌دادنىحَقًّاثابت و باقى كه خلاف در ان نيستفِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِدرين كتابها دليل است بر آنكه اهل توريت و انجيل هم مأمور بوده‌اندوَ مَنْ أَوْفىو كيست وفاكننده‌تربِعَهْدِهِبعهد خودمِنَ اللَّهِاز خداى كه كريم است و كريم خلف وعده روا نداردفَاسْتَبْشِرُواپس شادمان باشيدبِبَيْعِكُمُبخريد و فروخت خودالَّذِي بايَعْتُمْ بِهِآنكه مبالغه كرديد به آنوَ ذلِكَو آن بيعهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُاوست رستگارى بزرگ و در مدارك از امام جعفر صادق رض نقل مىكند كه اى مؤمنان قيمت شما نيست مگر بهشت پس مفروشيد خويش را مگر بدان يعنى خود را بمتاع غرور فانى دنيا مفروشيد كه قيمت شما نعيم جاودانى باقيست در مثنوى معنوى آورده مثنوىخويش را نشناخت مسكين آدمى * از فزونى آمد و شد در كمىخويشتن را آدمى ارزان فروخت * بود اطلس خويش را بر دلق دوخت .