تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
9 / 59 و اگر ايشان رضامند مىشدند به آنچه داده است ايشان را خدا و رسول او و مىگفتند بس است ما را خدا خواهد داد ما را خدا از فضل خود و رسول او هر آئينه ما بسوى خدا توقع‌دارندگانيم بهتر بودى ( 59 ) 9 / 60 جز اين نيست كه صدقها براى فقيران است و بينوايان و كاركنان بر جمع صدقات و آنان كه الفت داده مىشود دل ايشان را و براى خرج كردن در آزادى بردهاى و براى وام‌داران و براى خرج كردن در راه خدا و براى مسافرانست حكم ثابت شده از نزديك خدا و خدا دانا درستكار است ( 60 )
شرح
وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُواو اگر ايشان بپسندندما آتاهُمُ اللَّهُو آنچه دهد ايشان را خداوَ رَسُولُهُو فرستاده او از غنيمت و صدقه و بدان خرسند گردندوَ قالُواو گويندحَسْبُنَا اللَّهُبس است ما را فضل خداسَيُؤْتِينَا اللَّهُزود باشد كه بدهد ما را خدامِنْ فَضْلِهِاز فضل خود غنيمتى ديگروَ رَسُولُهُو فرستاده او نيز عطا كند ما را بيشتر ازين كه حالا عطا فرمودهإِنَّا إِلَى اللَّهِبه درستى كه ما به خداىراغِبُونَبازگردندگانيم و اميددارندگانيم هر آئينه اين بهتر باشد ايشان را زيرا كه رضا به قسمت سبب بهجت است و جزع در آن موجب محنت سلمى از ابراهيم ادهم قدس سرهما نقل مىكند كه هر كه بمقادير خورسند شد از غم و ملال بازرست بيت رضا بداده بده وز جبين گره بگشاى * كه بر من و تو در اختيار نكشاد است و در همين معنى فرموده بيت بشنو اين نكته كه خود را ز غم آزاده كنى * خون خورى گر طلب روزى ننهاده كنى بس بيان مصارف صدقات مىكند تا داند كه آنچه حضرت رسالت‌پناه در قسمت غنايم كرد عين صواب بودهإِنَّمَا الصَّدَقاتُجز اين نيست كه صدقات يعنى زكاتلِلْفُقَراءِمر درويشان راستوَ الْمَساكِينِو بيچارگان را امام اعظم رح مىفرمايد كه فقير آنست كه سؤال نكند به جهت آنكه كفاف معيشت در حال دارد و مسكين آنكه سؤال كند به‌واسطه آنكه كفاف حال ندارد و نزد امام شافعى رح برعكس اينستوَ الْعامِلِينَ عَلَيْهاو ديگر مر عمل‌كنندگان راست بر آن يعنى جمعى كه سعى كنند در تحصيل آنوَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْو قومى كه بهم آورده شده است دلهاى ايشان يعنى اسلام آورده‌اند اما نيتهاى ايشان هنوز خالص نيست پس به جهت تاليف دل ايشان باسلام ايشان را محظوظ بايد ساخت و مؤلفه قلوب اشراف عرب بودند كه حضرت رسالت‌پناه ص نظر بر الفت دلهاى ايشان بدين حق و ترقب امثال ايشان را از غنايم حنين قسمتى كامل داد چون ابو سفيان و عتبة بن حصن و اقرع بن حابس و غير آن چون سهم مؤلفة قلوب براى اين اغراض بود كه مذكور شد بعد از ظهور اسلام و غلبه مسلمانان باجماع صحابه رض ساقط شده استوَ فِي الرِّقابِو ديگر زكات براى صرف كردن است در گشادن گردنهاى بندگان از ربقه بندگى مراد بنده است كه خود را از خواجه باز مىخرد در اداى نجوم كتابت او را به زكات مدد بايد كرد و امام مالك و امام احمد برآنند كه بمال زكات بنده بايد خريد و آزاد بايد كردوَ الْغارِمِينَو ديگر وام‌داران مفلس كه براى خود قرض كرده باشند و در غير معصيت صرف كردهوَ فِي سَبِيلِ اللَّهِو ديگر براى صرف نمودن در راه خدا به‌آنكه نفقه كنند بر غازيان درويش يا سلاح خرند براى مجاهدان و گفته‌اند ساختن پل و رباط ازين جمله استوَ ابْنِ السَّبِيلِو ديگر براى راه‌گذارى كه از مال خود دور مانده باشد حق سبحانه تعالى براى اين جماعت فرض كرده است زكات رافَرِيضَةًفرض‌كردنىمِنَ اللَّهِثابت از نزديك خداىوَ اللَّهُ عَلِيمٌو خداى داناست به مستحقانحَكِيمٌحكم‌كننده است به قسمت بر وجهى كه شايد و بايد مثنوىحق تعالى چون در قسمت گشاد * هر كسى را آنچه مىبايست دادنيست واقع اندر ان قسمت غلط * بنده را خواهى رضا خواهى سخطآورده‌اند كه جلاس و اصحاب او چون رفاعه و سماك و ديگر منافقان كه به ظاهر ايمان آورده بودند و سينه ايشان از كينه سيد عالم ص خالى نبود و در خلاى آن حضرت ص را به چيزهائى كه زبان را حدّ اداى آن نيست نسبت مىكردند يكى گفت خاموش باشيد اگر بسمع آن حضرت رسد جميع شما رسوا شويد گفتند محمد گوش شنوا دارد ما هر چه مىخواهيم مىگوئيم و چون پيش او رويم و سوگند مىخوريم كه نگفته‌ايم باور مىكند يا نبتل بن حارث پيوسته سخن‌چينى كردى و اسرار مسلمانان را با منافقان در ميان نهادى و چون او را منع كردندى گفتى محمد ص مردى سخن شنوا است ما بنفى و اثبات هر چه مىگوئيم قبول مىكند آيت آمد .