تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
9 / 41 بيرون آئيد سبكبار و گران‌بار و جهاد كنيد بمال خود و جان خود در راه خدا اين بهتر است شما را اگر مىدانيد ( 41 ) 9 / 42 اگر بودى آنچه به آن دعوت مىكنى نفع قريب الحصول و سفرى آسان پيروى مىكردند ترا و ليكن دور نمود ايشان را مسافت راه و سوگند خواهند خورد به خدا كه اگر مىتوانستيم بيرون مىآمديم با شما هلاك مىكنند خويش را و خدا مىداند كه ايشان دروغ گويند ( 42 ) 9 / 43 عفو كناد خدا از تو چرا دستورى دادى ايشان را ، منع اذن تا آن وقت بود كه هويدا شوند راست‌گويان و بدانى دروغ‌گويان را ( 43 )
شرح
انْفِرُوابيرون رويد به غزوه تبوكخِفافاًسبك‌بارانوَ ثِقالًاو گران‌باران و مفسران را در خفاف و ثقال اقوال است حاصلش آنست كه مراد سواران‌اند و پيادگان يا تندرستان و بيماران يا جوانان و پيران يا درويشان و توانگران يا بىسلاحان و متسلّحان يا غريبان و كدخدايان يا لاغران و فربهان يا متفردان و خدمتگاران و سلمى رح مىگويد سبك روحان بارتكاب طاعات و گران‌باران از مباشرت مخالفات امام قشيرى رح مىگويد كه خفاف آنانند كه از بند شهود ما سوا آزادانند و ثقال ايشانند كه بقيد تعلقات مقيداند در بحر الحقائق آورده كه خفاف مجذوبانند از كشش عنايت بر راه سلوك درآمده و ثقال سالكانند كه به پرورش هدايت متوجه جذبه حقانى شده هر دو طائفه در راه‌اند اما يكى ببال كشش مىپرد و يكى به‌پاى گوشش راه مىبرد آنكه به پا مىرود در هر قدمى عالمى زير پا مىكند و آنكه ببال اقبال مىپرد بدم بساط مشاهده ما سوى را طى مىكند نظممرد عارف چون بدان پر مىپرد * در دمى از نه فلك مىبگذردسير زاهد هر دمى يك روزه راه * سير عارف هر زمان تا تخت شاهدر اسباب نزول مذكور است كه جمعى به بهانه ضائع شدن ضياع و پريشانى كارهاى اين جهانى داعيه تخلف از غزوه تبوك مىداشتند حق سبحانه عذر ايشان را قبول نكرد و فرمود كه بيرون رويد آنها كه سبكيد از بار مال و منال و آنها كه گرانيد با حمال اثقالوَ جاهِدُواو جهاد كنيدبِأَمْوالِكُمْبه مالهاى خود كه تهيّه زاد و سلاح كنيدوَ أَنْفُسِكُمْو به نفسهاى خود كه مباشر كارزار گرديدفِي سَبِيلِ اللَّهِدر راه خداذلِكُمْاين بيرون رفتن و حرب كردنخَيْرٌ لَكُمْبهتر است مر شما را از تخلف و ترك جهادإِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَاگر هستيد كه بدانيد ثواب جهاد و عقاب تخلف را آورده‌اند كه چون حضرت رسالت‌پناه ص مردمان را به غزوه تبوك اشارت فرمود ايشان سه فرقه شدند جمعى مسارعت نمودند و فرمان را بسمع طاعت شنودند و آن اكابر مهاجران و انصار رض بودند و بعضى ضعفاى مؤمنان را گران آمد اما فرمان خدا و حكم رسول را بر هواى نفس اختيار كردند و برخى دستورى اقامت و تخلف طلبيدند و آنها منافقان بودند و در شان ايشان نازل شد كهلَوْ كانَاگر بودى آنچه تو ايشان را بدان دعوت مىكنىعَرَضاًخواسته دنيوىقَرِيباًنزديك به فرا گرفتنوَ سَفَراً قاصِداًو سفرى ميانه و آسانلَاتَّبَعُوكَهر آئينه پيروى تو مىكردند بطمع مالوَ لكِنْ بَعُدَتْو ليكن دور شدعَلَيْهِمُ الشُّقَّةُبر ايشان مسافتى كه به مشقت قطع آن بايد كردوَ سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِو زود باشد كه سوگند خورند به خداى اين خبر از معجزات قرآن است كه قبل از وقوع بيان مىكند كه چون از تبوك بازآئى متخلفان بطريق اعتذار نزد تو قسم ياد كنند كهلَوِ اسْتَطَعْنااگر توانستمى سفر كردن و استطاعت داشتمىلَخَرَجْناهر آئينه بيرون مىآمديممَعَكُمْبا شما و در مرافقت موافقت مىنموديميُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْهلاك مىكنند نفسهاى خود را بدين سوگند دروغ يعنى مستحق عذاب مىسازندوَ اللَّهُ يَعْلَمُو خداى مىداندإِنَّهُمْ لَكاذِبُونَبه درستى كه ايشان هرآئينه دروغ‌گويانندعَفَا اللَّهُ عَنْكَدعا است حق سبحانه و تعالى پيغمبر خود را مىگويد عفو كناد خداى از تو و عادت مردم مىباشد كه دعا كنند كسى را بعفو و رحمت و مغفرت بىوقوع خطاى از وى چنانچه مثلا يكى تشنه را آب دهد او گويد غفر اللّه لك يا در جواب عاطس حامد مىگويد يرحمك اللّه و برخى برانند كه حضرت رسالت‌پناه ص بعضى مستاذنان را اجازت تخلف داد حق سبحانه آن را عفو كرد و برين تقدير خطاب با پيغمبر ع باشد يعنى درگذراند خداى از تولِمَ أَذِنْتَ لَهُمْچرا دستورى دادى در بازايستادن مر ايشان را و عذرهاى خيال‌آميز ايشان را شنيدى بايستى كه به اجازت مبادرت نمىنمودىحَتَّى يَتَبَيَّنَتا وقتى كه روشن مىشدلَكَمر تراالَّذِينَ صَدَقُواآنان كه راست گفتند در اعتذاروَ تَعْلَمَ الْكاذِبِينَو تا تو مىدانستى دروغ‌گويان را .