9 / 39
اگر بيرون نيائيد عذاب كند شما را عذابى درددهنده و بدل شما گيرد قومى را بجز شما و زيان نرسانيد خدا را هيچ و خدا بر همه چيز توانا است ( 39 )
9 / 40
اگر نصرت ندهيد پيغامبر را چه باك هر آئينه نصرت داده است او را خدا آنگاه كه بيرون كردندش كافران دويم دو كس آنگاه كه اين دو كس در غار بودند آنگاه كه مىگفت يار خود را اندوه مخور هر آئينه خدا با ما است پس فروفرستاد خدا تسكين خود را بر پيغامبر و قوت دادش به لشكرهاى كه نديديد آن را و ساخت سخن كافران را فروتر و سخن خدا همونست بلند و خدا غالب درستكار است ( 40 )
شرح
إِلَّا تَنْفِرُواو اگر بيرون نرويد بحربى كه شما را فرمان شدهيُعَذِّبْكُمْعذاب كند خداى شما راعَذاباً أَلِيماًعذابى دردناك بهآنكه دشمن را بر شما ظفر دهد يا بسببى از اسباب شاقه شما را هلاك كندوَ يَسْتَبْدِلْو بدل كند شما راقَوْماً غَيْرَكُمْبقومى غير شما كه فرمان برند چون اهل يمن و ابناى فارسوَ لا تَضُرُّوهُ شَيْئاًو زيان نتوانيد رسانيد چيزى مر خداى را كه بىنياز است از همه يا رسول او را كه در پناه عصمت اوستوَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍو خداى بر همه چيز از تغيير و تبديلقَدِيرٌتوانا استإِلَّا تَنْصُرُوهُاگر نصرت ندهيد پيغمبر او را زود باشد كه خداى او را يارى كند و در مستقبل او را فرونگذارد چنانچه در ماضى فرونگذاشتهفَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُپس به درستى كه نصرت كرد او را خداىإِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواآنگاه كه قصد بيرون كردن او كردند كافران از مكه و حق سبحانه او را دستورى خروج دادثانِيَ اثْنَيْنِدر حالتى كه دويم دو تن بود و نصرت دادإِذْ هُمابهوقتى كه بودند هر دوفِي الْغارِدر غار ثور و آن غارى است بر اعلى جبل ثور اطحل در جانب يمين از مكه بمسير ساعتى از ساعات زمانى و در آن وقت كسى بدانجا نمىرسيد و رعات و اهل صحارى از نزول در آن فارغ بودند پس حضرت رسالتپناه ص شب پنجشنبه غرّه ربيع الاوّل از شهر مكّه از خانه صديق رض به رفاقت وى بيرون آمده بدان غار توجه نمود و شب در آنجا بيتوتت فرمود روز ديگر كفار بطلب آن حضرت ص بيرون آمده پى بدر غار آوردند و حق سبحانه در همان شب درخت مغيلان بر در غار رويانيد و گفتهاند جفت كبوتر وحشى را امر كرد تا آنجا آشيانه گرفته بيضه نهادند و عنكبوت را الهام داد تا بدر غار بتند كما قيل شعرظنوا الحمام و ظنوا العنكبوت * على خير البرية لم تنسج و لم تحمالقصه كفار بدر غار رسيده بسبب آن حالات كه دلالت بر خلو مقام از سيّد انام داشت متعرض غار نهشدند و صديق رض مىگفت يا رسول اللّه اگر يكى ازين مشركان در زير قدم خود نگاه كند هر آئينه ما را بيند خواجه كائنات عليه افضل الصّلوات و التسليمات فرمود كه ما ظنك باثنين اللّه ثالثهما يكى از دلائل و براهين افضليت صديق رض اين حديث و اين صحبت و يارى است و حق سبحانه ازين حال خبر مىدهدإِذْ يَقُولُچون گفت پيغمبر صلِصاحِبِهِمر يار خود را يعنى ابو بكر صديق رض رالا تَحْزَنْاندوه مخورإِنَّ اللَّهَبه درستى كه خداىمَعَنابا ما است به نصرت بر اعادى و عصمت از عوادىفَأَنْزَلَ اللَّهُپس فروفرستاد خداىسَكِينَتَهُرحمت خود را كه سبب آرامش استعَلَيْهِبر رسول و اشهر آنست كه بر صديق رض به جهت آنكه از روى شفقت بر حال آن حضرت بهغايت مضطرب بود شيخ فريد الدين عطار قدس سره العزيز در باب نزول سكينه بر صديق اكبر رض فرمود نظمخواجه اول كه اوّل يار اوست * ثانى اثنين اذ هما فى الغار اوستچون سكينه شد ز حق منزل برو * گشت مشكلهاى عالم حل برووَ أَيَّدَهُو قوت داد خداى پيغمبر خود رابِجُنُودٍبه لشكرهاى ملايك كه شمالَمْ تَرَوْهانديديد ايشان را يعنى فرشتگان را فرستاد تا در غار حراست و حفاظت او نمودند يا مرا و ملايك منزلهاند در بدر و احزاب و حنينوَ جَعَلَو گردانيدكَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواكلمه آنها را كه كافر شدندالسُّفْلىفروتر يعنى دعوت كفر را كه از ايشان صادر مىشد خوار و بىمقدار ساختوَ كَلِمَةُ اللَّهِو كلمه خداى يعنى دعوت اسلام يا توحيد يا كلمه شهادت .هِيَ الْعُلْياهمان بلندتر و رفيع قدر و عالىتر استوَ اللَّهُ عَزِيزٌو خداى غالب است عزيز گرداند اهل توحيد راحَكِيمٌدانا است خوار سازد اهل شرك را و مقصود از ايراد قصّه غار در اثناى امر به غزوه تبوك آنست كه اگر شما اى كارهان جهاد يارى نكنيد پيغمبر مرا من او را يارى كنم چنانچه در آن محل كه با او از يك كس بيش نبود و تمام صناديد قريش به قصد او برخواسته بودند من او را يارى كردم و از ميان دشمنانش به سلامت بيرون آوردم پس مفتاح نصرت بقبضه قدرت من است و ما النصر الا من عند اللّه نظميارى از من جو نه خيل و سپاه * راز با من گوى نه با مير سپاههر كرا يارى كنم برتر شود * هر كرا دور افگنم ابتر شود.