8 / 48
و آنگاه كه شيطان بياراست براى اين كافران كردارهاى ايشان را و گفت هيچكس از مردمان غلبهكننده نيست بر شما امروز و هر آئينه من مددكنندهام شما را پس چون روبهرو شدند هر دو گروه بازگشت شيطان بر پاشنه خود و گفت هر آئينه من بىتعلقم از شما هر آئينه من مىبينم آنچه شما نمىبينيد هر آئينه من مىترسم از خدا و خدا سخت عقوبت است ( 48 )
8 / 49
آنگاه كه مىگفتند منافقان و آنان كه در دل ايشان بيماريست فريفته كرده است اين مسلمانان را دين ايشان و هر كه توكل كند بر خدا هر آئينه خدا غالب درست كارست ( 49 )
8 / 50
و تعجب مىكردى اگر مىديدى اى بيننده چون فرشتگان قبض ارواح كافران مىكنند مىزنند بر روى ايشان و بر پشت ايشان و مىگويند بچشيد عذاب سوزان ( 50 )
شرح
وَ إِذْ زَيَّنَو ياد كنيد آن را كه بياراستلَهُمُ الشَّيْطانُبراى كافران ديو سركش كه ابليس استأَعْمالَهُمْعملهاى ايشان را در دشمنى پيغمبر ص در حقايق سلمى فرموده كه قوّت ايشان را در نظر ايشان درآورد تا اعتماد بر آن كردندوَ قالَو گفت ابليسلا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَهيچ غلبهكننده نيست بر شما امروزمِنَ النَّاسِاز مردمان به جهت كثرت لشكر شما و آراستگى ايشانوَ إِنِّي جارٌ لَكُمْو من فريادرس و زنهاردهام مر شما را از قوم كنانهفَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِپس آن هنگام كه بديدند هر دو گروه لشكر يكديگر رانَكَصَبازگشت شيطانعَلى عَقِبَيْهِبر دو پاشنه خود و اين عبارت است از هزيمت كردن بمكر و حيله آوردهاند كه روز بدر چون ملائك فرود آمدند ابليس ايشان را ديده روى بفرار نهاد و در ان محل دست او در دست حارث بن هشام بود حارث گفت اى سراقه در چنين حالى ما را فرومىگذارى ابليس دست بر سينه او زدوَ قالَو گفتإِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْبه درستى كه من بيزارم از زنهار شماإِنِّي أَرىبه درستى كه من مىبينمما لا تَرَوْنَآنچه شما نمىبينيد يعنى فرشتگان را كه بمدد مؤمنان مىآيندإِنِّي أَخافُ اللَّهَبه درستى كه من مىترسم از خداى ابن عباس رض گفت دروغ گفت آن دشمن خداى كه اگر از خداى ترسيدى كار او بدين جاى نرسيدىوَ اللَّهُ شَدِيدُ الْعِقابِو خداى سخت عقوبت است بر كسى كه ازو نترسد نقلست كه منهزمان بدر بعد از رجوع به مكه سراقه را پيغام فرستادند كه لشكر ما را تو منهزم ساختى سراقه سوگند ياد كرد كه تا خبر هزيمت شما نشنودم از عزيمت شما وقوف نيافتم پس همه را معلوم شد كه آن شيطان بود كه خود را در صورت سراقه نمودهإِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَآن را نيز ياد كنيد كه چون گفتند منافقان مدينهوَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌو آنان كه در دلهاى ايشان است شكى و نفاقى يعنى منافقان مكه يا مشركان و اصح آنست كه قومى از قريش اظهار اسلام كرده و با وجود قدرت به دولت هجرت سرفراز نشدند و در وقت خروج قريش با ايشان ببدر آمدند و نيت ايشان آنكه هر لشكرى كه بيشتر باشد ايشان ميل بدان طرف نمايند چون تبرك هجرت نافرمانى كرده در روز بدر شامت آن در ايشان رسيد و قلت مؤمنان را مشاهده نمودند گفتندغَرَّ هؤُلاءِبفريفته است اين گروه مؤمنان رادِينُهُمْدين ايشان كه با وجود قلت و عدم عدت در برابر چنين لشكر آراسته آمدهاند حق تعالى در جواب ايشان فرمودوَ مَنْ يَتَوَكَّلْو هر كه توكل كندعَلَى اللَّهِبر خداى و كار خود را به او گذاردفَإِنَّ اللَّهَپس به تحقيق كه خداىعَزِيزٌغالب است متوكل را فرونگذاردحَكِيمٌحكمكننده است كه اهل توكّل را يارى كندوَ لَوْ تَرىو اگر مىديدى اى محمد صإِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُواچون قبض مىكردند ارواح آنان را كه كافر شدندالْمَلائِكَةُفرشتگان كه اعوان ملكالموت بودند در حرب بدر جمعى از منافقان مكه چون على ابن اميه و بنيه و منيه و ابناء الحجاج السهمى كشته گشتند حق سبحانه فرمود كه اى حبيب من اگر مشاهده مىكردى كه ملائكه بوقت قبض روح ايشانيَضْرِبُونَمىزدند عمودهاى آتشينوُجُوهَهُمْبر رويهاى ايشانوَ أَدْبارَهُمْو بر پشتهاى ايشانوَ ذُوقُواو مىگفتند كه بچشيدعَذابَ الْحَرِيقِعذاب سوزان را كه مقدمه عذاب دوزخ است هر آئينه مىديدى امر منكر و كار پرهول و ديگر ملائكه مىگفتند .